ندای لرستان - آرمان امروز / «ضرورت بازخوانی مفهوم و کارکرد امنیت» عنوان سرمقاله در روزنامه آرمان امروز به قلم بهشتی پور است که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
در شرایط کنونی ایران، مفهوم امنیت به چنان وجهه قالبی و تکبعدی تبدیل شده است که گویی تمام عرصههای حیات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی کشور را در سایه خود قرار داده است. این تقلیل امنیت به بعدی نظامی ـ سیاسی و تفسیر آن بهعنوان وضعیتی ثابت و عینی، نه تنها امکان تحلیل دقیق چالشهای کشور را محدود کرده، بلکه خود به عاملی برای تشدید وابستگی، کاهش ظرفیتهای توسعه و تضعیف استقلال ملی تبدیل شده است.
با الهام از چارچوب نظری کتاب «امنیت: چارچوبی نوین برای تحلیل» اثر بری بوزان، اوله ویور و یاپ دو وایلد ضروری است که امروز مسئولان، نخبگان سیاسی و اقتصادی ایران را به بازخوانی این اثر فرا میخواند. این کتاب سند بنیانگذار مکتب کپنهاگ در مطالعات امنیتی است و یکی از پراستنادترین آثار روابط بینالملل پس از جنگ سرد به شمار میرود. اهمیت آن در دو نوآوری اصلی نهفته است: نظریه امنیتیسازی که اوله ویور پیشتر مطرح کرده بود، و تحلیل بخشی که میراث فکری بری بوزان است. کتاب میکوشد این دو رویکرد را در یک چارچوب واحد ترکیب کند. در گفتمان رسمی و حتی در بخشی از ادبیات نخبگانی ایران، امنیت غالباً به معنای بقای نظام در برابر تهدیدهای نظامی و سیاسی خارجی تفسیر میشود. در این خوانش:
1. امنیت امری عینی و مستقل از فرایندهای اجتماعی تلقی میگردد.
2.تهدیدها پیش از آنکه برساخته گفتمانی و سیاسی باشند، واقعیتهایی مادی و بیرونی فرض میشوند.
3. بخشهای اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی یا نادیده گرفته میشوند یا صرفاً بهعنوان متغیرهای فرعی در ذیل امنیت نظامی ـ سیاسی تحلیل میگردند.
4.هر نوع وابستگی به بیرون، صرفنظر از ماهیت و پیامدهای آن، بهصورت خودکار تهدید امنیتی قلمداد میشود.
5. هر نوع امنیتیسازی یک مسئله، بدون پرسش از بازیگر، موضوع مرجع و مخاطب، مشروع تلقی میگردد.
این خوانش تکبعدی پیامدهای مهمی برای کشور داشته است:
1. سیاستگذاری امنیتیشده: بسیاری از مسائل عادی اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی در وضعیت اضطراری و امنیتی تعریف شدهاند، بیآنکه ضرورت واقعی این امنیتیسازی مورد نقد قرار گیرد.
2. تضعیف استقلال: امنیتیشدن بیش از حد، به تمرکز قدرت، کاهش مشارکت عمومی، محدود شدن گفتوگو و تضعیف نهادهای پاسخگو انجامیده است؛ عواملی که خود استقلال سیاسی و اجتماعی را در بلندمدت تضعیف میکنند.
3. وابستگی پنهان: در حالی که وابستگیهای اقتصادی، فناوری و زیستمحیطی بهعنوان تهدید معرفی میشوند، وابستگیهای نهادی، گفتمانی و ساختاری نادیده گرفته شدهاند.
4. مانع توسعه پایدار: توسعه پایدار نیازمند تعادل میان ابعاد مختلف امنیت است. وقتی یک بعد بر دیگر ابعاد مسلط شود، سیاستها بهسوی کوتاهمدتگرایی، تخریب منابع سوق مییابند.
کتاب بوزان و همکارانش دقیقاً در برابر این نوع تقلیلگرایی ایستاده است. از دید بوزان، امنیت یک وضعیت ثابت و عینی نیست، بلکه فرایندی سیاسی، گفتمانی و بیناذهنی است. یک مسئله زمانی امنیتی میشود که بهعنوان تهدیدی وجودی علیه یک موضوع مرجع معرفی شود. بازیگری این ادعا را مطرح کند. مخاطبان این ادعا را بپذیرند. اقدامات فوقالعاده و خارج از قواعد عادی سیاست توجیه گردد.
بنابراین، امنیت چیزی نیست که صرفاً با اندازهگیری توان نظامی یا شناسایی تهدیدهای عینی به دست آید. امنیت نتیجه یک فرایند اجتماعی است که در آن برداشتها، گفتمانها و پذیرش جمعی نقش تعیینکننده دارند.
برای ایران امروز، این محور به معنای آن است که باید پرسید: چه کسانی، در چه شرایطی و با چه اهدافی یک مسئله را امنیتی میکنند؟ آیا این امنیتیسازی واقعاً ضروری است یا صرفاً ابزاری برای کسب قدرت، حذف رقبا یا توجیه سیاستهای خاص است؟
بوزان امنیت را در پنج بخش تحلیل میکند:
امنیت نظامی: بقای نظام در برابر تهدیدهای قدرت های زورگو
امنیت سیاسی: بقای حاکمیت، مشروعیت و نهادهای سیاسی.
امنیت اقتصادی: توانایی اقتصاد ملی برای تأمین نیازهای اساسی و حفظ استقلال تصمیمگیری.
امنیت اجتماعی: تداوم هویتهای جمعی، زبان، فرهنگ و انسجام اجتماعی.
امنیت زیستمحیطی: حفظ شرایط طبیعی لازم برای حیات و توسعه.
هیچیک از این ابعاد بهتنهایی نمیتواند نمایانگر کل امنیت باشد. مسلط کردن یک بعد بر دیگر ابعاد، نه تنها امنیت کلی را افزایش نمیدهد، بلکه میتواند به ناامنی در ابعاد دیگر منجر شود.
یکی از مهمترین دستاوردهای چارچوب بوزان برای ایران این است که هر نوع وابستگی را بهطور خودکار تهدید امنیتی نمیداند. از این منظر وابستگی متقابل میتواند زمینهساز همکاری، کاهش هزینه منازعه و ایجاد رژیمهای امنیتی باشد. وابستگی نامتقارن و آسیبزا، زمانی تهدید امنیتی است که توان تصمیمگیری مستقل را از بین ببرد. امنیتیشدن یک وابستگی، خود یک انتخاب سیاسی است، نه انعکاس صرف یک واقعیت عینی.
برای ایران، این تمایز حیاتی است. کشور در شبکهای پیچیده از روابط اقتصادی، فناوری، انرژی و زیستمحیطی با جهان قرار دارد. تقلیل همه این روابط به «وابستگی تهدیدآمیز»، نه تنها امکان مدیریت هوشمندانه آنها را از بین میبرد، بلکه خود به عاملی برای افزایش آسیبپذیری تبدیل میشود.
مسئولان، نخبگان سیاسی و اقتصادی ایران امروز نیازمند بازخوانی چارچوب بوزان هستند، زیرا امنیت در ایران نباید صرفاً به معنای بقای دولت در برابر تهدیدهای خارجی یا داخلی تفسیر شود. امنیت اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی نیز به همان اندازه اهمیت دارند. فروپاشی اقتصادی، گسست اجتماعی یا تخریب محیط زیست میتوانند بهاندازه هر تهدید نظامی، موجودیت کشور را به خطر اندازند.
بسیاری از تهدیدهای اصلی ایران امروز، ماهیت غیرنظامی دارند:بحران آب و خشکسالی. فرونشست زمین و تخریب خاک. وابستگی بودجه به درآمدهای نفتی. تحریمها و محدودیت دسترسی به فناوری. نارضایتیهای اجتماعی و شکافهای هویتی. فرار سرمایه و بازگشت پیدانکردن درآمد های حاصل از صادرات ، مهاجرت نخبگان به سایر کشورها و نیروی انسانی.
این تهدیدها را نمیتوان صرفاً با ابزارهای نظامی یا امنیتی مدیریت کرد. نیازمند سیاستهای اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی پایدار هستیم.
هر نوع امنیتیسازی یک مسئله، پیامدهای مهمی دارد:محدود شدن گفتوگوی عمومی. کاهش نظارت و پاسخگویی. تمرکز قدرت در نهادهای امنیتی. توجیه سیاستهای کوتاهمدت و پرهزینه. بنابراین، باید پرسید آیا امنیتیکردن فلان مسئله اقتصادی یا اجتماعی واقعاً ضروری است؟ یا صرفاً ابزاری برای کسب قدرت و حذف رقباست؟
توسعه پایدار بدون امنیت ممکن نیست اما امنیتی که با توسعه پایدار سازگار نباشد، خود به تهدیدی برای آینده تبدیل میشود. سیاستهایی که منابع طبیعی را تخریب میکنند، شکافهای اجتماعی را عمیق میسازند یا اقتصاد را شکننده میکنند، حتی اگر در کوتاهمدت امنیت ظاهری ایجاد کنند، در بلندمدت ناامنی تولید خواهند کرد.