سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵
سیاسی

ترامپ و قمار «جنگ بدون جنگ»

ترامپ و قمار «جنگ بدون جنگ»
ندای لرستان - فرارو/متن پیش رو در فرارو منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست تریتا پارسی-ریسپانسیبل استیت‌کرفت| جنگ ایران و آمریکا پس از چند ماه به وضعیتی ...
  بزرگنمايي:

ندای لرستان - فرارو /متن پیش رو در فرارو منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
تریتا پارسی-ریسپانسیبل استیت‌کرفت| جنگ ایران و آمریکا پس از چند ماه به وضعیتی فرسایشی رسیده است؛ ترامپ فعلاً تلاش می کند با تحریم، فشار اقتصادی و کنترل محدود تنش، بحران را تا انتخابات میان‌دوره‌ای مهار کند، بی‌آنکه به مذاکره جدی یا جنگ تمام‌عیار بازگردد. در مقابل، ایران با تکیه بر تنگه هرمز، دیپلماسی منطقه‌ای و تجربه جنگ، اعتمادبه‌نفس بیشتری یافته و در حال سنجش زمان مناسب برای واکنش است. هم‌زمان، کاهش توان نظامی آمریکا و فشارهای داخلی ترامپ، آینده جنگ و احتمال تشدید دوباره آن را نامطمئن‌تر کرده است.
با وجود هیاهوی زیادی که درباره تحریم‌های جدید دونالد ترامپ و حتی حملات چندساعته اخیر آمریکا به جزیره لارک به راه افتاده، شواهد زیادی وجود دارد که نشان می‌دهد ترامپ فعلاً به دنبال تشدید چشمگیر فشار بر ایران نیست.
طبق گزارش‌های روز یکشنبه، ارتش آمریکا برای جلوگیری از مین‌گذاری دوباره تهران در تنگه هرمز، موشک‌اندازهای ایرانی را در جزیره لارک هدف قرار داد. این نخستین حمله آمریکا علیه ایران از زمانی است که دونالد ترامپ در ماه ژوئیه آتش‌بس اعلام کرد.
جزئیات این حمله همچنان در حال انتشار است. در سوی دیگر، «مؤسسه مالی بزرگی» که اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، وعده داده بود به دلیل تعامل با ایران هدف تحریم قرار خواهد گرفت، در نهایت «بانک مصر»، دومین بانک بزرگ این کشور، از آب درآمد. این بانک اگرچه یکی از مؤسسات مهم مالی منطقه است، در مقایسه با غول‌های چندتریلیون‌دلاری نظام مالی جهان، اندازه چندانی ندارد. حتی اقدام وزارت خزانه‌داری آمریکا نیز تحریم کامل بانک در سطح جهانی نیست؛ بلکه پیشنهاد شده دسترسی شعب آن در امارات متحده عربی به خدمات کارگزاری بانکی آمریکا قطع شود.
پس چندان عجیب نیست که در اقدامات تحریمی اخیر ترامپ، سروصدای سیاسی و رسانه‌ای بسیار بیشتر از اثر واقعی آن‌ها باشد. البته این به آن معنا نیست که جنگ اقتصادی اسکات بسنت به مردم عادی ایران یا اقتصاد این کشور آسیب نمی‌زند؛ قطعاً چنین آسیبی وارد خواهد شد. اما شواهد چندانی وجود ندارد که نشان دهد این فشارها تهران را به تسلیم در برابر ترامپ وادار خواهد کرد. حتی مشخص نیست که این تحریم‌ها، برخلاف ادعاها و لفاظی‌های ترامپ، اساساً با هدف وارد کردن آسیب جدی طراحی شده باشند.
به نظر می‌رسد دونالد ترامپ در واقع قمار دیگری را دنبال می‌کند: حفظ درگیری در سطحی پایین تا زمان انتخابات میان‌دوره‌ای. نه قرار است به توافقی دیپلماتیک دست یابد و نه می‌خواهد اجازه دهد شرایط تا مرز یک جنگ تمام‌عیار پیش برود. هدف، ایجاد نوعی آرامش نسبی است که ایران را از صدر اخبار دور نگه دارد و در آستانه انتخابات، ارتباط میان افزایش تورم و قیمت گاز و جنگی را که ترامپ خود انتخاب کرده است، کمرنگ کند.
تحریم‌های «روز دی» در این میان به تقویت این تصور کمک می‌کنند که آمریکا دست بالا را در اختیار دارد و هم‌زمان فشار بر ایران را افزایش می‌دهند. این تحریم‌ها، در کنار افزایش رفت‌وآمد در تنگه هرمز، شرایط موجود را برای تهران پرهزینه‌تر از واشنگتن می‌کنند؛ اما نه به اندازه‌ای که ایران در کوتاه‌مدت انگیزه‌ای برای تشدید متقابل تنش داشته باشد.
ترامپ و راهبرد مهار ایران بدون جنگ و مذاکره
در واقع، آنچه اکنون جریان دارد بیشتر به نوعی خفه‌سازی تدریجی شباهت دارد؛ فشاری که هدفش این است طی دو ماه آینده نه خبری از دیپلماسی‌ای باشد که بتواند به تیتر اصلی رسانه‌ها تبدیل شود و نه درگیری نظامی وارد مرحله تشدید شود. در چنین شرایطی، هنوز دلیل چندانی برای وحشت فوری در تهران وجود ندارد. واکنش ایران بیش از هر چیز به اقدام بعدی واشنگتن بستگی خواهد داشت. از نظر من، در اینجا سه سناریوی احتمالی وجود دارد.
دونالد ترامپ ممکن است بیش از حد پیش برود و فشاری بر ایران وارد کند که تهران در کوتاه‌مدت آن را غیرقابل‌تحمل بداند. برای مثال، حمله به مواضع ایران در جزیره لارک به احتمال زیاد با واکنش ایران مواجه خواهد شد. اگر ترامپ همچنین نفت‌کش‌های ایرانی در مسیر چین را توقیف کند، تهران تقریباً به‌طور قطع حملات به کشتی‌هایی را که از مسیر جنوبی تنگه هرمز عبور می‌کنند تشدید خواهد کرد و احتمالاً زیرساخت‌های انرژی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس را نیز هدف قرار خواهد داد. چین نیز احتمالاً به چنین اقدامی واکنشی شدید نشان خواهد داد. در این صورت، نتیجه همان تشدید تنشی خواهد بود که ترامپ قصد دارد طی دو ماه آینده از آن دوری کند.
در سناریوی دوم، تحریم‌های «روز دی» نه در کوتاه‌مدت ایران را به واکنش متقابل و تشدید تنش سوق می‌دهند و نه در میان‌مدت باعث تغییر محاسبات تهران می‌شوند. ایران بر این باور است که برخلاف هیاهوی موجود، بسته ماندن تنگه هرمز همچنان اهرم فشار مؤثری در اختیارش قرار می‌دهد و افزایش فشار اقتصادی بر ترامپ در نهایت او را وادار خواهد کرد با رویکردی عمل‌گرایانه‌تر دوباره به میز مذاکره بازگردد. هرچند این سناریو محتمل‌ترین نتیجه نیست، اما می‌تواند توضیح دهد که چرا ایران همچنان سرمایه‌گذاری زیادی بر دیپلماسی منطقه‌ای انجام می‌دهد؛ حتی در شرایطی که نشانه‌ها نشان می‌دهند ترامپ فعلاً علاقه‌ای به توافق ندارد.
دیپلمات‌های عمان، پاکستان و قطر نیز در حال رایزنی‌های فشرده با تهران درباره تنگه هرمز هستند. بر اساس اطلاعات منابع من (نویسنده)، دونالد ترامپ مستقیماً به ایران پیام داده که حتی اگر تهران تنگه را باز کند، آمریکا محاصره را لغو نخواهد کرد و او از بازگشت به تفاهم‌نامه قبلی نیز حمایت نمی‌کند. در چنین شرایطی، اگر هدف ترامپ این باشد که ایران در آستانه انتخابات از صدر اخبار دور بماند، باید از هر دو نوع تحول، یعنی تحول نظامی و تحول دیپلماتیک، پرهیز کند.
بازی چندلایه ایران برای مهار فشار آمریکا
تهران با میانجی‌های منطقه‌ای در حال تعامل است تا سه هدف را دنبال کند. نخست اینکه می‌خواهد به افکار عمومی داخل کشور نشان دهد طولانی شدن جنگ نتیجه لجاجت و انعطاف‌ناپذیری آمریکاست، نه اینکه ایران حاضر به انعطاف نیست. دوم، این تلاش دیپلماتیک در سطح منطقه نیز برای تعیین مقصر اهمیت دارد. اگر جنگ دوباره آغاز شود، اینکه کشورهای منطقه چه کسی را مسئول بدانند، اهمیت زیادی خواهد داشت؛ به‌خصوص چون ادامه جنگ هزینه سنگینی برای آن‌ها خواهد داشت. تهران باید به کشورهای منطقه نشان دهد که ایران آماده مصالحه است، در حالی که دونالد ترامپ حتی حاضر نیست پای میز مذاکره بنشیند.
در نهایت، دیپلماسی فعلی می‌تواند به شکل‌گیری یک اجماع منطقه‌ای درباره اصول و راه‌حل‌های مشخص کمک کند. اگر ترامپ دوباره به میز مذاکره برگردد، تا آن زمان مجموعه‌ای از توافق‌های نیمه‌تمام، با حمایت کشورهای منطقه، از قبل شکل گرفته است؛ توافق‌هایی که در زمانی ایجاد شده‌اند که ترامپ خود خواسته بود از روند دیپلماتیک کنار بماند. اگر او بخواهد دستاوردهایی را که منطقه در دوران کناره‌گیری او از روند دیپلماتیک به دست آورده است از بین ببرد، هزینه آن را خواهد پرداخت.
اما محتمل‌ترین سناریو نه تشدید فوری تنش و نه بازگشت به مذاکرات پس از انتخابات میان‌دوره‌ای است. در این سناریو، ارزیابی خوش‌بینانه دولت ترامپ تا حدی درست از آب درمی‌آید: ترکیب تحریم‌های جدید و افزایش رفت‌وآمد کشتی‌ها از مسیر جنوبی تنگه، شرایط تازه‌ای ایجاد می‌کند که در آن فشار بیشتری بر ایران نسبت به آمریکا وارد می‌شود.
هرچند این شرایط می‌تواند ایران را به سمت واکنش متقابل و تشدید تنش سوق دهد، تهران ممکن است ترجیح دهد فعلاً واکنش نشان ندهد و تا زمان مناسب‌تری صبر کند. اگر واشنگتن بخواهد وضعیت را تا انتخابات میان‌دوره‌ای آرام نگه دارد، ایران ممکن است به این نتیجه برسد که بهترین زمان برای ضربه متقابل، دو یا سه هفته پیش از انتخابات کنگره خواهد بود؛ زمانی که وارد کردن چنین ضربه‌ای می‌تواند بیشترین هزینه سیاسی را برای ترامپ داشته باشد.
اما واکنش ایران ممکن است فقط به نفت‌کش‌ها در تنگه هرمز محدود نشود. مقام‌های ایرانی، چه در اظهارات علنی و چه در محافل خصوصی، می‌گویند انتظار دارند آمریکا و اسرائیل، فارغ از نتیجه تحریم‌های «روز دی»، پس از انتخابات میان‌دوره‌ای جنگ را دوباره آغاز کنند. بسیاری از دیپلمات‌های منطقه نیز به همین برداشت رسیده‌اند. اگر تحریم‌ها در طول زمان ایران را ضعیف‌تر کنند، در حالی که اقتصاد جهانی بهبود پیدا کند و خود را با وضعیت جدید تنگه هرمز وفق دهد، ادامه این وقفه طولانی‌مدت می‌تواند به ضرر تهران تمام شود. در چنین شرایطی، ایران ممکن است تصمیم بگیرد تنش را به شکل قابل‌توجهی تشدید کند و از آنچه آسیب‌پذیری ترامپ در آستانه انتخابات تلقی می‌کند، بیشترین استفاده را ببرد.
برتری ایران در درس‌آموزی از جنگ
به نظر می‌رسد ایران از عملکرد خود در دور دوم جنگ و همچنین از سرعتی که ترامپ برای متوقف کردن حملاتش نشان داد، اعتمادبه‌نفس بیشتری پیدا کرده است. دور اول جنگ ۳۸ روز طول کشید، اما دور دوم تنها ۱۳ روز ادامه داشت. با این حال، بیش از نیمی از تلفات آمریکایی‌ها در همین دور دوم رخ داد؛ در حالی که این مرحله تنها یک‌سوم مدت دور نخست ادامه داشت.
البته این تنها یکی از عوامل متعدد مؤثر در جنگ است، اما نتایج دور دوم نشان می‌دهد حفاظت از نیروهای آمریکایی ضعیف‌تر شده، کمبود موشک‌های رهگیر شدت گرفته و ایران در مقایسه با آمریکا درس بیشتری از دور نخست نبرد در ماه فوریه گرفته است. به نظر می‌رسد تهران هم پیچیدگی حملات خود را افزایش داده و هم اطلاعات و داده‌های اطلاعاتی مورد استفاده برای طراحی آن‌ها را ارتقا داده است. ایران سال‌ها شیوه جنگیدن آمریکا در عراق و افغانستان را مطالعه کرده بود، اما اکنون برای نخستین بار تجربه مستقیم جنگ با ایالات متحده را به دست آورده است. به نظر می‌رسد تهران در استفاده از این تجربه و یادگیری از آن، سریع‌تر از چیزی عمل کرده که واشنگتن انتظار داشت.
با این حال، حتی اگر محاسبه ایران درباره آسیب‌پذیری انتخاباتی ترامپ درست باشد، این تصور تهران که شکست انتخاباتی می‌تواند ترامپ را در سال ۲۰۲۷ مهار کند، ممکن است نادرست از آب درآید. ترامپی که در انتخابات شکست خورده و احتمالاً با سومین تلاش برای استیضاح مواجه است، شاید در داخل کشور ناچار به اتخاذ موضعی دفاعی شود؛ اما همین مشکلات داخلی ممکن است او را بیشتر به سمت ماجراجویی و اقدام علیه اهداف خارجی سوق دهد. او که دیگر با محدودیت‌های انتخاباتی روبه‌رو نخواهد بود، ممکن است خطرهایی را بپذیرد که پیش‌تر از آن‌ها پرهیز می‌کرد.
اتفاقاً پس از شکست انتخاباتی ترامپ در نوامبر ۲۰۲۰ بود که او تمایل کم‌سابقه‌ای به پذیرش خطر از خود نشان داد. ژنرال مارک میلی، رئیس وقت ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا، نگران بود که ترامپ پس از شکست یا به جنگ با ایران روی آورد یا با ایجاد یک بحران داخلی ساختگی، استفاده از نیروهای نظامی را توجیه کند و حتی شاید در قدرت باقی بماند. گزارش‌ها می‌گویند ترامپ پیشنهادهایی برای حمله به ایران مطرح کرده بود که میلی به‌شدت با آن‌ها مخالفت کرد. او در هشداری که بعدها رنگ پیشگویی به خود گرفت، به ترامپ گفت: «تو قرار است یک جنگ لعنتی راه بیندازی.» حالا پرسش این است: پس از انتخابات میان‌دوره‌ای، آیا در حلقه نزدیکان ترامپ کسی مانند میلی خواهد بود؟


نظرات شما