ندای لرستان - آرمان ملی /متن پیش رو در آرمان ملی منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
سهیل ثابت| انتظار میرفت تفاهم اسلامآباد بتواند پس از ۴۰ روز جنگ میان ایران و آمریکا شرایط را به سمت بهبود پیش ببرد. اما آمریکاییها تفاهم اسلامآباد را هم نقض کردند تا شرایط به پیش از تفاهم و جنگ بازگردد.
حال این پرسش مطرح است که در چنین شرایطی باز هم طرفین به سمت مذاکره میروند یا این بار جنگ گستردهتر خواهد بود؟ در همین راستا «آرمان ملی» برای بررسی تحولات اخیر میان ایران و آمریکا با حشمتا... فلاحتپیشه تحلیلگر مسائل بینالملل به گفتوگو پرداخته است که میخوانید.
حملات اخیر آمریکا به مناطق جنوبی ایران را چطور ارزیابی میکنید و اساسا آمریکا از این حملات چه هدفی را دنبال میکند؟
من معتقدم از لحاظ استراتژیک هیچ پشت پردهای در حملات آمریکا وجود ندارد آنچه که هست عیان است و به طور مشخص آمریکاییها دارند فاصله بین جبهه و پشت جبهه ایران در جنوب را قطع میکنند. به عبارتی همان بحثی که بارها مطرح شده بود، بر اینکه اگر از ابزارهای سیاست خارجی استفاده بهینه و به موقع نشود طرف مقابل سعی میکنند ارزش راهبردی آن را از بین ببرد. آمریکاییها دنبال از بین بردن ارزش راهبردی تنگه هرمز برای ایراناند؛ لذا نوع عملیاتی که صورت میگیرد علاوه بر اینکه خط مقدم مشرف بر خلیج فارس در جزایر را به شدت بمباران میکند چند لایه پشت این خط را که در حوزههای مختلف لجستیکی به کار میآید مورد هجمه قرار داده است. علاوه بر اینکه زیرساختهایی مثل پلها را مورد حمله قرار میدهد سعی میکند ارتباط بین خط مقدم و پشت جبهه را نیز قطع کند. آمریکاییها برخلاف جنگ اول که جنگ را با هدف پیشبرد یک طرح دیپلماتیک دنبال کردند، الان جنگ را به عنوان یک پلن یا برنامه جنگی ادامه میدهند. هر چند که در این بین ممکن است که باز هم گفتوگوهای دیپلماتیکی شکل بگیرد ولی آمریکاییها سعی میکنند با تضعیف قابلیت استقلال ایران در تنگه هرمز امتیازاتی را که قبلاً در تفاهمنامه اسلامآباد دادند را دیگر ندهند. در جنگ گذشته سعی میکردند علاوه بر اینکه زیرساختهای نظامی را مورد هدف قرار میدهند، با حملات پر سروصدا و وحشتناک به ویژه در شهرهای بزرگ مثل تهران، ایران را وادار به مذاکره کنند. ولی الان این پلن جنگی را گام به گام پیش میبرند با این هدف که قابلیتهای میدانی و نظامی ایران را تضعیف کنند. البته من معتقدم آمریکاییها به هدف دلخواه خود نمیرسند به این دلیل که حتی اگر آمریکاییها موفق شوند بخشی از برنامههای نظامی خود را پیش ببرند ولی نتیجهاش این است که استقرار امنیت در خلیج فارس شکل نمیگیرد بلکه نوعی آنارشی و بینظمی شکل خواهد گرفت که به ضرر ایران و کل دنیا خواهد بود. حال اگر موضوع بابالمندب هم به این مسئله اضافه شود طبیعتا چالشها جدیتر میشود. اینکه آمریکایی اقداماتی علیه پایتخت و شهرهای بزرگ ایران و علیه مقامات سیاسی و نظامی انجام نمیدهند، بدین معنا است که میخواهند کماکان باب دیپلماسی را باز بگذارند. ولی به شخصه معتقدم که ضعف دولت پزشکیان در استفاده از تفویض اختیار صورت گرفته به دولت در اجرای تفاهمنامه پاکستان باعث شد که فرصت دیپلماسی از دست برود. ولی کشورهای منطقه میدانند که اگر کارد به استخوان ایران برسد ایران جنگ را علیه کشورهای منطقه انتحاری خواهد کرد. این تنها عامل باقی مانده برای امکان بازگشت به دیپلماسی است. هر چند معتقدم هیچ وقت شرایطی شبیه تفاهمنامه اسلامآباد برای ایران شکل نخواهد گرفت.
چه میزان به همزمانی جنگ و مذاکره برای پیشبرد اهداف و منافع ملی کشور معتقدید؟
این نقدی است که به طرف ایرانی وارد است. تفاهمنامه شرایطی را فراهم کرده بود که بدون اینکه کشور زیر سایه جنگ باشد بتواند مذاکره کند ولی متاسفانه اصرار بیش از حد بر موضوع تنگه هرمز و سرانجام شکلگیری یک سری اقدامات نظامی که البته در مورد اصالت آن شک جدی وجود دارد، باعث شد که مذاکره بدون جنگ جای خود را به مذاکره زیر سایه جنگ بدهد و این یکی از بزرگترین اشتباهات تاریخ دیپلماسی خواهد بود؛ لذا من معتقدم طبیعتاً مذاکره زیر سایه جنگ هم نمیتواند به نتایج دلخواه کشیده شود. تنها شاید انتحاری شدن جنگ باعث شود با میانجیگری برخی از کشورها ما از این شرایط خارج شویم ولی جنبه خطرناک قضیه این است که الان متاسفانه جنگ به جاهایی مثل قطر و به ویژه عمان رسیده که اینها نقش میانجی را بازی کردند و هرچه جنگ دامن میانجیها را بگیرد دیپلماسی ضعیفتر خواهد شد.
تصور میکنید با توجه به روندی که پیش میرود اساسا در میانه جنگ باز هم شاهد احتمال مذاکره میان طرفین خواهیم بود؟
عدم حمله به پایتخت و شهرهای بزرگ و عدم حمله به مقامات سیاسی نظامی ایران نشان میدهد آمریکاییها دنبال مذاکره هستند ولی آنچه کار را سخت کرده این است که بعد از این جنگ شدیدی که شکل گرفت عملاً ممکن است چیزی شبیه تفاهم پاکستان دوباره شکل نگیرد. مگر اینکه طرفین روی یک ماه وقت تمدید برای همان تفاهمنامه پاکستان توافق کنند. اگر این کار صورت بگیرد امکان بازگشت به مذاکرات هم وجود دارد. در سمت آمریکا کسانی مثل ونس معتقدند که این جنگ منجر به امنیت و استقرار حمل و نقل بینالمللی در خلیج فارس نخواهد شد و آمریکا به هدفش نخواهد رسید. در سمت ایران هم کسانی که به شدت علیه مذاکره صحبت کردند و شعار دادند، الان در داخل ایران کاملا زیر سوال هستند. فاصله دمای اتاق کسانی که از جنگ و عدم مذاکره صحبت میکنند با کسانی که در جنوب میجنگند و مردمی که جنگ را تحمل میکنند بیش از ۳۵ درجه سانتیگراد است. کسانی که در ایران بیش از همه از جنگ صحبت کردند از نمایندگان مجلس گرفته تا یک سری از فعالان سیاسی که با بودجه کشور دیپلماسی را قربانی کردند، حتی حاضر نشدند یک سفر نمادین به جنوب داشته باشند و اتاقهای خنک خود را ترک نکردند. من معتقدم کسانی که بیتوجه به منافع ملی از جنگ طرفداری میکنند دیگر در کشور عزتی ندارند. به این دو دلیل عملگرایانه در آمریکا و در ایران اگر امکان مذاکراتی فراهم شود، این بار امکان توفیق آن وجود دارد ولی باز هم همه چیز به میزان درایت و شجاعت دولت آقای پزشکیان باز میگردد. من معتقدم دولتی که به کتک خوری وزرای خود افتخار کند، نمیتواند شأن ملت را در مذاکرات احیا کند. متاسفانه دولت آقای پزشکیان با تسلیم کردن فضا به افراطیون فرصت تفاهمنامه اسلامآباد را از دست داد.