ندای لرستان - خراسان / «ماجرای هنر، مدیران و فیش حقوقی» عنوان یادداشت روز در روزنامه خراسان به قلم محمد بهبودی نیا که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
همین یکی دو هفته پیش، خبری منتشر شد که یکی از بازیگران زن سینما که چهره معروفی هم هست، در رستورانی در شمال کشور به عنوان پیشخدمت از مشتری ها سفارش غذا می گیرد. البته به قول قدیمی ها کار عار نیست ولی به شرطی که حقی خورده نشود و همه در شرایط یکسان باشند. یک سوال: شاعر، نقاش، مترجم محبوب شما همین الان شغلش چیست و کجا کار می کند؟
این یک حقیقت است که بسیاری از ما انگار عاشق هنرمندان مردهایم. برایشان بزرگداشت میگیریم، خیابانی را بعد از درگذشتشان به نام آنها نامگذاری میکنیم اما تا وقتی زندهاند، کمتر میپرسیم اجاره خانهشان را چگونه میدهند؟
شاید تلخ باشد، اما یکی از تناقضهای بزرگ جامعه ما همینجاست؛ جامعهای که از شعر، موسیقی، تئاتر و ادبیات به عنوان سرمایه فرهنگی خود یاد میکند، اغلب مدیران فرهنگی اش حاضر نیستند درباره معیشت خالقان همین آثار شفاف حرف بزنند؛ البته حجب و حیای هنرمندان ما هم مزید بر علت این بی خبری می شود. اما گاهی باید دست از دهان برداشت و خیلی چیزها را گفت. تا کی هنرمند باید فقط خلق کند و حاصل عمرش را به رایگان ببخشد؛ اما مطالبه نکند؟
در کمتر شغلی میتوان چنین وضعیتی را پیدا کرد. اگر یک پزشک، مهندس یا وکیل از درآمدش حرف بزند، کسی تعجب نمیکند؛ اما کافی است یک شاعر از مشکلات مالی بگوید یا یک مترجم از دستمزد ناچیزش گلایه کند؛ ناگهان عدهای پیدا میشوند که نسخه همیشگی را تجویز کنند: «هنر که پولی نیست.»
ما بر اساس یک قانون نانوشته سالهاست هنر را از اقتصاد جدا کردهایم، در حالی که هیچ اثر هنری، بدون پشتوانه اقتصادی پایدار نمیماند. هنرمندی که سالها از عمرش را صرف تقویت هنرش میکند، بخشی از نیروی موتور محرک فرهنگی این کشور است ؛ اما هنوز برای بسیاری از آنها امکان گذران زندگی از محل حرفه هنری شان وجود ندارد.
رشد افسارگسیخته تورم و نداشتن درآمد از محل هنر، تعداد زیادی از هنرمندان را سر خورده کرده و هنرشان را رها کرده اند به امان خدا. کمتر شاعر صاحب ذوقی را میتوان یافت که از راه درآمد حاصل از هنرش، چرخ زندگی اش را بچرخاند؛ البته در بعضی هنرها اوضاع بدک نیست ولی همان هم به همت خود هنرمند است، نه مسئولان فرهنگی. تقریبا همه هنرمندان ناچار هستند شغلهای دیگری داشته باشند تا بتوانند به فعالیت هنری خود ادامه دهند. این یعنی هنر در بسیاری از موارد نه یک شغل، بلکه هزینهای شخصی برای حفظ یک علاقه بوده است.
عشق به هنر میتواند دلیل آغاز هنر باشد، اما نمیتواند جای دستمزد، بیمه، امنیت شغلی و کرامت حرفهای را بگیرد.
حالا آقایان مسئول باید بیایند و بگویند از وعدههایی که قرار بود هنرمند را به جای اتاق انتظار، به متن سیاستگذاری فرهنگی بیاورد چه خبر؟
هنرمندان زیادی زیر سایه کرامت نفسشان، کم می خورند و کم می خوابند و هنر را برای همیشه رها می کنند تا از شغلی که هیچ ارتباطی با روحشان ندارد خرده نانی درآورند. برای این هنرمندان تا امروز چه کار کرده اید؟ قطعا هیچ کدام از هنرمندان پاسخ آنچنانی از شما نمی خواهند، فقط فیش حقوقی تان را روی میز بگذارید همه چیز روشن می شود.
ما منکر کارهای انجام شده نیستیم اما ....