ندای لرستان - اعتماد /متن پیش رو در اعتماد منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
از مترو تا فروشگاه، از دانشگاه تا تجمعات شبانه، بیشتر مردم معتقدند راهحل مشکلات از مسیر انسجام درونی و گفتوگو برای حل مشکلات میگذرد
مهدی بیکاوغلی| عادت کردهایم تا تنها نظرات فعالان سیاسی و تحلیلگران و استادان دانشگاهی را درخصوص موضوعات مختلف (از مذاکرات هستهای و روابط خارجی گرفته تا وضعیت اقتصادی و ضرورت رفع تحریمها و...) بشنویم. نظراتی که هرچند در جای خود لازم و ضرویاند اما قطعا کافی نیستند. در میان این همه گفتوگو، صدایی که کمتر شنیده میشود، صدای مردمی است که قرار است این تصمیمات با هدف رفاه حال آنان و بهبود زندگیشان اتخاذ شوند. مردمی که سهم اصلی را از پیامدهای هر تصمیمی میپردازند. کسانی که به راحتی در رد یا قبول مذاکرات نظرات شاذ میدهند باید بدانند، مذاکره و گفتوگو یا تداوم تنش، موضوعی نیست که اثرات آن نه فقط بر سر میزهای دیپلماتیک باشد، بلکه مستقیما بر سفره خانوادهها، آینده جوانان، ارزش پول ملی و امکان حضور ایران در اقتصاد و ارتباطات جهانی اثر میگذارد. در واگنهای شلوغ مترو، تاکسی، نانوایی و... جایی میان نگاههای خستهای که از یک روز کاری برمیگردند یا برای سفره خانوادهشان نان میبرند، کافی است سخنی از قیمتها، آینده و نگرانی از فردا به میان بیاید تا داغ دل مردم تازه شود و باب گفتوگو باز شده و از مشکلاتی چون فساد و تحریمها آغاز شود و نهایتا به مذاکرات ایران و امریکا برسد. در اتوبوس، پشت صندوق فروشگاه، صف نانوایی و حتی در کنار باجه داروخانه، یک سوال بیشتر از بقیه تکرار میشود: «اگر مذاکره بتواند از فشار زندگی کم کند، چرا نباید انجام شود؟» «اعتماد» در این گفتوگوی میدانی تلاش کرده صدای مردم کوچه و بازار و طیفهای مختلف را درخصوص مذاکرات بازتاب بدهد.
برداشت اول: گفتوگو در عصر یک روز گرم تابستانی
گفتوگو با مردم در نقاط مختلف شهر تهران و کرج و... نشان میدهد که اگرچه نگاهها به مذاکره یکسان نیست و همچنان گروهی با بدبینی و بیاعتمادی به آن مینگرند. در یکی از واگنهای متروی تهران در مسیر فرهنگسرا به صادقیه، مردی حدودا 55 ساله که خود را علییار مهدوی، کارمند بازنشسته آبفا معرفی میکند به «اعتماد» میگوید: «مردم از دعوا نفعی نمیبرند. ما سالهاست که نیازمند ثبات و آرامشیم. همین یک جمله پزشکیان که گفت دعوا نکنیم، دلیل اصلی پیروزی او در انتخابات بود. من از شما میپرسم اگر مذاکره بتواند قیمتها را آرام کند، تجارت را راه بیندازد و امید به بازار برگرداند، انجام آن ایرادی دارد؟» او تأکید میکند که کسی انتظار معجزه ندارد، اما ادامه وضع موجود هم به صلاح کشور نیست. چند صندلی آن سوتر، دختری دانشجو که از کلاس دانشگاه به خوابگاه اجارهایاش برمیگردد و صحبتهای آقای مهدوی را شنیده، نظر مشابهی دارد، هرچند با احتیاط بیشتر: «به نظر من هم مذاکره ضروری است. اما مذاکره باید با حفظ منافع کشور باشد، ولی اصلش لازم است. ما نسل جوان بیشتر از هر چیز دنبال ثباتیم؛ ثبات در اقتصاد، در آینده شغلی، در ارزش پول. وقتی هر خبری از تورم و نوسان و تنش میآید، اولین اثرش روی زندگی ما میافتد.» .
برداشت دوم: نه میبخشیم و نه فراموش میکنیم
در اتوبوس brt که از مرکز شهر به سمت جنوب حرکت میکند، نزدیک میدان راهآهن تهران، آقای راننده میان توقفهای کوتاه و سوار و پیاده شدن مسافران در ایستگاهها از اثر نااطمینانی بر زندگی روزمره حرف میزند: «مردم آرامش میخواهند؛ وقتی بازار، دلار، اجاره خانه و خرج روزانه مدام بالا و پایین میشود، همه میفهمند که بخشی از این بیثباتی به رابطه ما با دنیا مربوط است. من نمیگویم به کسی یا کشوری اعتماد کامل داریم، ولی میگویم باید راهی پیدا کرد که این فشار کمتر شود. ما جنایات امریکا را نه میبخشیم و نه فراموش میکنیم اما برای آینده خودمان و فرزندانمان خوب است مذاکره کنیم.» آقای راننده معتقد است بسیاری از مردم، حتی اگر درباره جزییات سیاست خارجی نظری نداشته باشند، نتیجه عملی آن را در سفرهشان میسنجند. او میگوید: «همه میدانیم امریکا دشمن ماست و ترامپ هم باید به وقتش تقاص پس بدهد، اما موضوع این است که چه تصمیمی به نفع رشد کشور و بهبود وضعیت زندگی مردم است.» چند صد متر آن سوتر، در یک فروشگاه مواد غذایی، صاحب مغازه که خود را احمد جودکی، 35 ساله معرفی کرده و سالهاست در همین محله کار میکند، تعبیر سادهتری دارد: «مردم سیاست را از روی قیمت روغن و برنج و گوشت میفهمند. اگر مذاکره باعث شود محاصره برداشته شده و جنس راحتتر برسد، بازار نفس بکشد و قیمتها کمتر بالا برود، معلوم است که مردم موافقند.» او البته اضافه میکند که جامعه دیگر با وعده قانع نمیشود و بیشتر از هر چیز به «نتیجه ملموس» نگاه میکند. در میان این صداهای موافق، یک ویژگی مشترک به چشم میآید: حمایت از مذاکره بیشتر از آنکه ناشی از خوشبینی به طرف مقابل باشد، از نیاز به کاهش فشارهای اقتصادی و باز شدن افقهای بسته زندگی روزمره ناشی میشود. بسیاری از شهروندان از مذاکره نه یک آرمان سیاسی، بلکه یک ابزار برای مدیریت واقعیتهای سخت اقتصادی میسازند. گزارهای که هم توسط رییسجمهور و هم رییس مجلس بر ابعاد و زوایای گوناگون آن تاکید شده است.
برداشت سوم: اینجا چراغی روشن است
میگویند با حضور در صف نانوایی و نشستن درون تاکسی میتوان جان مایه نظرات مردم را به دست آورد. مردم در این دو مختصات بدون سانسور و نگرانی حرفهایشان را میزنند. در صف نانوایی در گلشهر کرج، زمانی که مرد و زن منتظر خرید نان هستند بانویی که خود را آرایشگر معرفی میکند در گفتوگو با «اعتماد» با تردید به موضوع مذاکرات مینگرد: «ما یک بار، دو بار، چند بار تجربه کردهایم. حرف زیاد شنیدهایم. من مخالف مذاکره نیستم، ولی مخالف خوشخیالیام. اگر قرار است مذاکرهای برای توافق باشد، باید خیلی دقیق، محکم و بدون اعتماد بیجا باشد.» او میگوید بخش مهمی از بدبینی موجود در جامعه نسبت به مذاکرات ناشی از تجربههای قبلی و نرسیدن مردم به نتایجی است که وعده داده میشد. شهروند دیگری که خود را ب-س فعال رسانه 29ساله معرفی میکند به «اعتماد» میگوید: «باید انتقام خون رهبر و فرماندهان شهید و بچههای میناب از عاملان اصلی آن گرفته شود.» این شهروند که در زمان صحبت به جایی در دوردستها مینگرد، ادامه میدهد: «تنها پس از انتقام و قصاص خون شهداست که ایران میتواند از موضعی نسبتا منصفانه با دشمن مذاکره کند. او معتقد است در شرایط فعلی، مذاکره هیچ گرهی از هزار توی مشکلات اقتصادی و معیشتی کشور باز نمیکند. بلکه تنها باعث خرید زمان به نفع دشمن برای ترتیب دادن حملات جدید علیه این آب و خاک است. در نقطه مقابل این دیدگاهها در بازارچه محلی در کرج نیز زنی خانهدار که برای خرید آمده، با اشاره به گرانیهای پی در پی میگوید: «ما از هر کاری که زندگی را بهتر کند، استقبال میکنیم؛ ولی ترس مردم این است که باز هم چند ماه همه چیز به مذاکره گره بخورد و آخرش چیزی عوض نشود.» این نگاهها نیز، اگرچه مخالفت صریح با اصل مذاکره نیستند، اما نشانه نوعی احتیاط اجتماعی است؛ احتیاطی که از دل تجربههای تکراری بیرون آمده است.
برداشت چهارم: جامعهای که رشد میخواهد
در مقابل، گروهی دیگر صریحتر از مذاکره دفاع میکنند. در تجمعات شبانه برای دفاع از کشور، پسر جوانی که خود را پارسا - ب 28ساله فروشنده معرفی میکند و به گفته خودش هر روز با افت و خیز بازار درگیر است، میگوید: «من حدود 20 شب از شبهای تجمعات شبانه آمدهام تا از کشورم دفاع کنم. برخلاف برخی که تلاش میکنند تبلیغ کنند هر کس که در تجمعات شبانه حاضر است مخالف مذاکره است، من شخصا مخالف مذاکره نیستم. معتقدم اقتصاد بدون ارتباط با دنیا سخت نفس میکشد. ما اگر بخواهیم تولید، فروش، واردات مواد اولیه و حتی برنامهریزی معمولی داشته باشیم، باید از شدت تنش کم شود. مذاکره یعنی تلاش برای کم کردن هزینهها. من امروز کالایی را به n تومان میفروشم اما فردا باید همان کالا را با قیمت n+a تومان بخرم!» او اضافه میکند که بسیاری از فعالان خرد بازار، فارغ از مواضع سیاسی، از هر مسیری که به پیشبینی پذیرتر شدن اقتصاد کمک کند، استقبال میکنند. از پارسا جدا میشوم و برای رفتن به خانه سوار تاکسی میشوم. در تاکسی خانم معلمی که از مدرسه به خانه بازمیگردد، موضوع را از زاویه دیگری میبیند و زمانی که با پرسشی درباره اصل مذاکرات مواجه میشود به «اعتماد» میگوید: «جامعه خسته است. خانوادهها زیر فشارند. جوانها نگران آیندهاند. در چنین شرایطی، هر راهی که بتواند احتمال گشایش ایجاد کند، ارزش امتحان کردن دارد. مذاکره اگر عاقلانه، شفاف و با در نظر گرفتن خطوط قرمز انجام شود، میتواند یک فرصت باشد.» او باور دارد که افکار عمومی امروز بیش از گذشته نتیجه محور شده و کمتر درگیر دوگانههای مطلق است. میان این گفتوگوها، آنچه بیش از همه خود را نشان میدهد، نوعی واقعگرایی اجتماعی است. مردم نه لزوما با شور سیاسی، بلکه با محاسبه هزینه و فایده درباره مذاکره حرف میزنند. موافقان میگویند تبعات ادامه تنش، بیش از هر چیز بر دوش مردم عادی سنگینی میکند؛ مخالفان یا افراد مردد نیز بیشتر از زاویه بیاعتمادی به نتیجه و تجربههای پیشین سخن میگویند، نه از نفی کامل اصل گفتوگو. حتی برخی از کسانی که نسبت به امریکا بدبینند، باز هم از اصل مذاکره دفاع میکنند. یکی از دستفروشان ایستگاه متروی صادقیه - کرج که خود را مهران- م دارای لیسانس زیستشناسی معرفی میکند، میگوید: «بدبینی سر جای خودش، ولی در سیاست خارجی بالاخره باید مذاکره کرد. دنیا با قطع رابطه و تنش دائمی جلو نمیرود. مهم این است که مذاکره از موضع عقلانیت و منفعت ملی باشد.» این جمله را در شکلهای مختلف میتوان از زبان افراد گوناگون شنید: بیاعتمادی وجود دارد، اما همزمان این احساس هم هست که بدون گفتوگو، چشمانداز روشنی پیش روی اقتصاد و زندگی روزمره دیده نمیشود.
برداشت پنجم: نسل زدیها چه میگویند؟
در این میان، نسل جوانتر به طور محسوسی موافقتر به نظر میرسد. برای آنان، مذاکره بیش از آنکه معنای سیاسی کلاسیک داشته باشد، به مفهوم کاهش نااطمینانی، گشایش در فرصتهای شغلی، آسانتر شدن مبادلات و باز شدن فضای آینده است. دختر خانم 20 سالهای که همراه دوستش در کافهای در خیابان ولیعصر تهران نشسته، میگوید: «ما حق داریم امیدوار باشیم که کشور در شرایط عادیتری قرار بگیرد. مذاکره قرار نیست همه مشکلات را حل کند، ولی شاید بتواند راه را برای حل بعضی مشکلات باز کند. چرا باید جوان ایرانی تمام رویا و آینده خود را در مهاجرت ببیند؟ ما ایران را دوست داریم و میخواهیم در این کشور کار و زندگی و ازدواج کنیم. اما وقتی مدام جنگ و تنش و دعوا باشد و نرخ بیکاری فارغالتحصیلان بالا باشد، چاره چیست؟» او ادامه میدهد: «اگر مذاکره باعث شود کسب و کارها رونق بگیرند، شرایط عادی شود و امکان سرمایهگذاری و رشد برای جوانان فراهم شود، هر عقل سلیمی باید از آن حمایت کند.»
برداشت نهایی: فردا روز دیگری است
برآیند این گفتوگوهای پراکنده اما معنادار در سطح شهر، تصویری نسبتا روشن ارائه میدهد: افکار عمومی روزمره، بیشتر از آنکه درگیر دعواهای سیاسی بر سر اصل مذاکره باشد، به دنبال کاهش فشارها و بازگشت ثبات است. از همین رو، وزن موافقت با مذاکره در میان شهروندانی که با آنان گفتوگو شد، بیشتر از مخالفت به نظر میرسد؛ هرچند این موافقت، اغلب مشروط، محتاط و نتیجهطلب است. خورشید تابستانی که غروب میکند انگار خیابانهای شهر اندکی نفس میکشند و مرهم بر داغ آفتاب تابستانی مینهند. ایرانیان هم رویای یک روز تازه و روزگاری نو را میبینند. روزگاری که در آن خبری از نوسانات روزانه و تورم پایدار و مشکلات عدیده اقتصادی نباشد.