ندای لرستان - اعتماد / متن پیش رو در اعتماد منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
توانمندیهای نظامی کشور امریکاییها و اسراییلیها را وادار به عقبنشینی کرد
مهدی بیکاوغلی| دور تازه تحرکات دیپلماتیک منطقهای با میانجیگری همسایگان، نشان از تدوین بستهای چندوجهی برای مهار تنشها و جلوگیری از شوک نظامی جدید دارد. پیگیریهای «اعتماد» نشان میدهد هسته اصلی پیشنهادات تازه، بر ایجاد «توقف متقابل تنش»، فعالسازی سازوکارهای نظارتی غیرمستقیم و تثبیت تعهدات دوجانبه در حوزه امنیت خطوط کشتیرانی و انرژی متمرکز است. در این بسته، تثبیت بازدارندگی راهبردی با گشایشهای هدفمند در گلوگاههای تبادل مالی پیوند خورده است تا ریسک محاسباتی طرفین به حداقل برسد. در سطح داخلی، برخلاف ادوار گذشته که تکثر دیدگاهها به اصطکاک سیاسی میانجامید، شواهد حاکی از همگرایی عملگرایانه ارکان نظام است. ارزیابی ساختار حاکمیتی نشان میدهد تصمیمگیران ارشد با مرزبندی هوشمندانه میان «بازدارندگی نظامی» و «انعطاف دیپلماتیک»، مسیر تفاهم را ذیل حفظ خطوط قرمز امنیتی هدایت میکنند. جریانهای سیاسی نیز فراتر از رقابتهای جناحی، ضرورت بازسازی تابآوری اقتصادی و حفظ آرامش عموم مردم را پذیرفتهاند. در این رویکرد، ابتکار دیپلماتیک نه انفعال، بلکه ابزاری هماهنگ با میدان برای مدیریت ریسک و خنثیسازی تهدیدها تعریف شده است. محمد مهاجری، فعال سیاسی اصولگرا، در گفتوگو با «اعتماد» با اشاره به دور تازه تحولات دیپلماتیک منطقه و سفر مقامات عربستان، پاکستان، ترکیه و قطر به تهران، همگرایی کنونی میان ارکان کشور را نشانه اراده عمومی منطقه برای پیشگیری از جنگی تازه میداند. به باور این تحلیلگر، ترورها و تهدیدها علیه ایران نتوانستهاند این روند دیپلماتیک را متوقف کنند و جنگ روانی جریانهای تندرو نیز مانع عبور ایران از تنگنای کنونی نخواهد شد. مهاجری سه جریان سیاسی کنونی درباره رابطه با امریکا را ترسیم میکند، مقاومت را نه لزوما جنگیدن، بلکه صبر و تدبیر تعریف میکند و میگوید: اگر قوه عاقله نظام بر دیپلماسی حاکم بماند، حتی مساله حساس تنگه هرمز نیز راهحلهایی در دسترس دارد.
در دور تازه تحولات دیپلماتیک با سفر مقامات کشورهای منطقه، جدای از برخی رفتارهای رادیکال جریانات خاص در داخل کشور، به نظر میرسد یک هماهنگی کامل میان ارکان کشور شکل گرفته است. شما این تحولات را چگونه ارزیابی میکنید؟
برداشت من این است که به ویژه کشورهای منطقه به هیچوجه با ایجاد یک شوک جدید در منطقه موافق نیستند و به شدت از جنگ گریزانند. این فقط شامل کشورهای حوزه خلیجفارس نمیشود که در دو دوره جنگ قبلی خسارتهای اقتصادی و نظامی دیدند، تصور من این است که پاکستان هم به همین شکل است و ترکیه نیز همینطور. حتی اگر کمی دورتر برویم، اروپاییها هم علاقهای به ادامه و تداوم این جنگ ندارند. نباید فراموش کرد که معادلات انرژی در منطقه در حال تبدیل شدن به یک بحران جهانی است. حتی بدون جنگ، هم فضای اقتصادی و دیپلماتیک کشورهای مختلف چندان حال و روز خوش ندارند. من گمان میکنم همه بازیگران به دنبال این هستند که از تکرار این چرخه جلوگیری کنند.
وقتی میگویید همه، یعنی در امریکا هم میل به کاهش تنش بیشتر از تنشزایی است؟
در خود امریکا هم تحولات تازهای شکل گرفته، در واقع طی دو، سه ماه اخیر نوعی تردید در تصمیمگیری درباره جنگ دیده میشود. یعنی یک نوع اختلال در تصمیمگیری در سطوح عالی قدرت در امریکا هم به چشم میخورد. هم در حد رییسجمهور، هم وزیر جنگ، هم وزیر امور خارجه و هم فرماندهان نظامیشان. اظهارنظرهایی که از آنان میشنویم، نشاندهنده این است که آنجا هم نوعی تعلیق و بلاتکلیفی در تصمیمگیری مشاهده میشود. طبیعی است که در این فضا تنها کشوری که موافق جنگ باشد، اسراییل مدل نتانیاهو است. کشوری که به هر حال دشمنی دیرینهای با ایران دارد و خودش معتقد است باید یک جنگ وجودی علیه ایران صورت بگیرد. بنابراین در مجموع به نظر میرسد تلاشهایی که در روزهای اخیر اتفاق افتاده، در پی آن است که نوعی بالانس قدرت در منطقه ایجاد شود و بهگونهای باشد که امریکاییها نیز در واقع به دنبال جنگ آنی نباشند. از طرفی روشن است که ایران شروطی دارد. دو جنگ گذشته به نوعی دست ایران را به لحاظ توانمندیهای نظامی پرتر کرده است و این توانمندیها توانسته هم در جنگ اول و هم در جنگ دوم، امریکاییها و اسراییلیها را وادار به عقبنشینی کند. من تصور میکنم امریکاییها و اسراییلیها هنوز هم معتقدند که اگر جنگ سومی شکل بگیرد، احتمال اینکه مجددا وادار به عقبنشینی شوند، زیاد است. شاید به همین دلیل هم بود که امریکاییها در ابتدا تفاهمنامه را پذیرفتند.
در داخل کشور شرایط چگونه است؟ چه دیدگاههایی در خصوص احیای تفاهم اسلامآباد یا رسیدن به یک تفاهم جدید وجود دارد؟ هر کدام از این دیدگاهها چه بازیگرانی دارند؟
در داخل کشور در مواجهه با موضوع تفاهم یا تداوم جنگ، 3جریان سیاسی وجود دارد؛ یک جریان سیاسی که میگوید به هر قیمتی باید جنگید؛ کنشگران این طیف معتقدند باید جنگ وجودی و جنگ پیشدستانهای علیه امریکا و اسراییل انجام داد. از نظر این جریان، هر هدف اقتصادی و نظامی در کشورهای منطقه جنوب خلیجفارس هدف مشروعی تلقی میشود و باید همه آنها را از بین برد. در این میان گروه دومی هم هستند که به نظر من البته تعدادشان بسیار کم است. آنها معتقدند ما باید با شرایط امریکا کنار بیاییم، در مقابلش وارد چالش نشویم و هر چه امریکاییها خواستند را انجام دهیم؛ مدلی مانند ونزوئلا که در آن هژمون امریکا مسلط شد. طرفداران این ایده نه در جریان اصولگرا، نه در جریان اصلاحطلب و نه در جریان اعتدالی زیاد نیستند. حالا بعضیها میخواهند این جریان را پررنگ جلوه بدهند، ولی واقعا تعدادشان زیاد نیست.اما گروه سومی که هم در بین اصولگرایان، هم در بین اصلاحطلبان و هم در بین مقامات ارشد جمهوری اسلامی طرفدار دارد، معتقدند که ایران و امریکا در یک ارتباط دیپلماتیک و گفتوگوهای جدی با هم وارد تعامل شوند و در این تعامل بهگونهای رفتار شود که دیگر جنگی منطقه را فرانگیرد. طبیعی است که گروههای رادیکالی که اسمشان را آوردم و نمونهاش را گفتم به هیچوجه با این راهبرد راضی نباشند. برای همین است که میبینید هم با آقای پزشکیان و هم با آقای قالیباف و هم به هر کسی که سخن از مذاکره میگوید حمله میکنند و حتی متاسفانه در بعضی از میادین (که در دوران جنگ چهلروزه هم همینطور بود) به این مقامات توهین و فحاشی میکنند، نسبتهای ناروا میدهند و آنها را به تسلیمطلبی متهم میکنند. بنابراین ما با سه جریان مواجهیم که هر کدام، هم در داخل و هم در خارج، رسانه دارند و طرفدارانی برای دیدگاههایشان پیدا میکنند. برداشت خود من این است که قوه عاقله جمهوری اسلامی به دنبال این است که جنگ تازهای شکل نگیرد، ضمن اینکه ایران هم از مواضع خودش عقبنشینی نکند.
اما اینکه گفته میشود ایران از مواضع خود عقبنشینی نمیکند، دقیقا به چه معناست؟ آیا این با ورود به یک تفاهم فراگیر، جمع شدنی است؟
عقبنشینی نکردن معنایش این نیست که هر آنچه روز اول گفتیم تا آخر بر همان پافشاری کنیم؛ این اتفاق قطعا قابل تحقق نیست. به هر حال اگر شما با یک طرف وارد تعامل میشوید، در جاهایی باید کوتاه بیایید و در جاهایی هم طرف مقابل شما کوتاه بیاید. به عنوان نمونه امریکاییها دنبال شرایطی هستند که اطمینان یابند ایران به سمت ساخت سلاح هستهای نمیرود. ما در برجام تلاش کردیم این اطمینان را ایجاد کنیم که به دنبال سلاح هستهای نیستیم و همین باعث تولد برجام شد و طرفین آن را پذیرفتند؛ هر چند بعدها ترامپ آن را به هم زد و در داخل هم عدهای با کمال اشتیاق علاقهمند بودند که برجام به هم بخورد. اگر واقعا برجام پابرجا میماند، احتمالا امروز فضای متفاوتی بر منطقه و جهان و داخل کشورمان حاکم بود. در شرایط فعلی هم عدهای به دنبال آن هستند که اجازه ندهند هیچ تفاهمی با امریکا برقرار شود. ببینید، اینکه ما مقاومت کنیم شعار خیلی خوب و قشنگی است و همه با آن موافقند؛ اما مقاومت همیشه به معنای جنگیدن نیست. مقاومت گاهی به معنای صبر است، گاهی به معنای تدبیر و گفتوگو و گاهی به این معناست که روشهای فرار از جنگ را بیابیم و سراغ آنها برویم. مجموعه اینها میتواند یک دیپلماسی موفق برای جمهوری اسلامی رقم بزند، ضمن اینکه ایران به گونهای رفتار کند که اقتدار نظامیاش محفوظ بماند و هزینههای منطقه و دنیا را کاهش بدهد. دنیا هم به شدت دنبال ارزان شدن انرژی و بهبود اوضاع است؛ راه ارزان شدن نفت هم این است که جنگ تازهای شکل نگیرد.
یکی از ابهامات کلیدی میان ایران و امریکا مساله مدیریت تنگه هرمز است. به هر حال شرایط این تنگه در جنگ اخیر تغییر کرده. چگونه میتوان با این کارت به گونهای بازی کرد که هم منافع ملی ایرانیان محقق و هم حساسیتهای امریکا برطرف شود؟
همانطور که گفتید یکی از موارد دیگری که ممکن است مورد اختلاف ایران و امریکا باشد، داستان تنگه هرمز است. به نظر من پیشنهادهای متعددی در این باره شده است؛ اینکه میشود تنگه هرمز را از معادلات امریکا جدا کرد و تصمیمگیری درباره آن در داخل خود منطقه انجام شود. اگر قوه عاقله نظام بتواند اتوریته خودش را در این بخش و همه بخشهای دیپلماسی حاکم کند، تصور میکنم رسیدن به یک راهحل کار مشکلی نخواهد بود.
متغیر جدیدی هم با انتخابات اسراییل اخیرا بروز کرده، هر چند هنوز ابعاد دقیق انتخابات اسراییل روشن نیست، اخبار و تحلیلها بیشتر حاکی از این است که نهایتا ائتلاف مخالف نتانیاهو دولت را در دست میگیرد. این متغیر چقدر در تحولات مرتبط با تفاهم با ایران اثرگذار است؟
اخبار حاکی از آن است که به احتمال زیاد فاصله نتانیاهو با رقبا آنطور که تحلیلها از قبل پیشبینی میکردند، کم نشده است. هر چند پیشبینیها بیانگر خروج نتانیاهو از راس هرم اجرایی اسراییل است. اما حتی اگر نتانیاهو هم دوباره سکان هدایت دولت را در دست بگیرد تا امریکاییها نخواهند، اتفاقی نخواهد افتاد. اساسا اسراییل بدون امریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند؛ در واقع همین لابی صهیونیستی است که اسراییل را سرپا نگه میدارد. اگر مجموعه تلاشهای دیپلماتیک که در منطقه، اروپا و خود امریکا صورت میگیرد، بتواند ترامپ را متقاعد کند که جنگ به ضرر همه است، در آن صورت اسراییل را هم قطعا متقاعد خواهند کرد که سر جای خودش بنشیند. اما نکته آخر را بگویم و بحث را تمام کنم: به هر حال یک دشمنی بین اسراییل و ایران وجود دارد؛ دشمنیای که اسراییل از ابتدای انقلاب اسلامی آن را با خود حمل میکند. من گمان نمیکنم این دشمنی حالا حالاها قابلیت برطرف شدن داشته باشد. آنچه میتواند در این فضا تعیینکننده باشد، نه توهم دشمنی اسراییل، بلکه تدبیر ماست: حفظ وحدت ارکان نظام، پرهیز از تندرویها و تکیه بر عقلانیت دیپلماتیک تا هزینهها کاهش یابد و امنیت و اقتدار کشور در مسیر گفتوگو، نه جنگ، تضمین شود.