يکشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۵
سیاسی

سرگیجه؛ دلایل مواضع متناقض ترامپ در قبال جنگ و توافق با ایران

سرگیجه؛ دلایل مواضع متناقض ترامپ در قبال جنگ و توافق با ایران
ندای لرستان - وطن امروز /متن پیش رو در وطن امروز منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست حنیف غفاری| مواضع متناقض رئیس‌جمهور آمریکا در قبال ماهیت، اهداف و ...
  بزرگنمايي:

ندای لرستان - وطن امروز /متن پیش رو در وطن امروز منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
حنیف غفاری| مواضع متناقض رئیس‌جمهور آمریکا در قبال ماهیت، اهداف و مدیریت جنگ رمضان و دوران سکوت میدان، سوالات زیادی را به ذهن مخاطبان حوزه روابط بین‌الملل متبادر می‌کند. کمترین شبهه‌ای وجود ندارد که مهم‌ترین عامل این تعارض و تناقضات گفتاری، ناتوانی واشنگتن در هضم هزینه‌های ناشی از شکست خود و تل‌آویو در میدان مواجهه نظامی با ایران است. به عبارت دقیق‌تر، ما در برهه کنونی شاهد ظهور «بحران تصمیم‌سازی» در آمریکا هستیم؛ بحرانی که نمی‌توان جنس آن را تاکتیکی و مقطعی تصور کرد. این بحران، ناظر بر از بین رفتن توازن راهبردها، روش‌ها و ابزارهای حوزه سیاست خارجی آمریکا و شکل‌گیری یک معادله چندمجهولی و پیچیده در کاخ سفید است.
بازار
۱- بر خلاف تلاش آمریکا مبنی بر توصیف خود به مثابه یک «قدرت مسلط»، اساسا چنین مقوله‌ای در عالم واقع قابل تصدیق نیست. آن کشور با مجموعه‌ای از بحران‌های همزمان روبه‌رو است: شکست در جنگ سوم تحمیلی، رقابت راهبردی با چین، تنش با روسیه، چالش‌های مربوط به تهدیدات ترکیبی و همزمان مسائل داخلی مانند شکاف اجتماعی، مهاجرت، بدهی و تورم. در چنین وضعیتی، هر تصمیم برای تمرکز بر یک بحران، به ‌معنای کاهش توجه به بحران‌های دیگر است. اصطلاح «فرسودگی استراتژیک» دقیقاً به همین اشاره دارد: وقتی منابع سیاسی، اقتصادی و نظامی به چالش کشیده می‌شود، رژیم آمریکا نمی‌تواند در همه جبهه‌ها به صورت همزمان تصمیم‌های قاطع بگیرد. نتیجه این روند، اتخاذ تصمیم‌های نیم‌بند، موقت و تاکتیکی است. ساختار سیاسی چندلایه آمریکا نیز در شکل‌گیری این روند موثر است. بر خلاف تصوری که گاهی در بیرون وجود دارد، تصمیم درباره جنگ، توافق‌های مهم یا تحریم‌ها در آمریکا در یک اتاق کوچک گرفته نمی‌شود. رئیس‌ جمهور، کنگره (مجلس نمایندگان و سنا)، دستگاه‌های امنیتی و نظامی، وزارتخانه‌های مختلف، لابی‌ها و حتی ایالت‌ها در درجات مختلف بر این تصمیم‌ها اثر می‌گذارند. فراتر از این لایه‌های آشکار، بازیگران پنهان قدرت نیز در شکل‌گیری این معادله ایفای نقش می‌کنند. این چندمرکزی قدرت، امکان «فلج تصمیم‌گیری» را بالا می‌برد. هر پرونده حساس، از توافق هسته‌ای گرفته تا اعلام جنگ، باید از فیلترهای متعدد عبور کند و نتیجه این موضوع، شکل‌گیری روندی طولانی، پر از عقب‌گرد و مصالحه‌های ناقص است که در بیرون به صورت تزلزل یا تناقض نمود می‌یابد.
۲- در برهه کنونی، سیاست داخلی آمریکا به‌شدت قطبی شده است. شکاف میان ۲ حزب اصلی (دموکرات و جمهوری‌خواه) نه‌تنها بر سر روش‌ها، بلکه بر سر درک تهدیدها، هنجارها و حتی تصویر آمریکا از خودش است. در چنین فضایی، هر تصمیم بزرگی در حوزه سیاست خارجی آمریکا به میدان جنگ داخلی تبدیل می‌شود. به‌ عنوان مثال، توافق یا عدم توافق در پرونده‌ هسته‌ای ایران، نه صرفاً یک بحث فنی، بلکه ابزار حمله به رقیب سیاسی است. اگر دولت دموکرات به سمت توافق برود، بخشی از جمهوری‌خواهان آن را «ضعف» و «امتیازدهی» می‌نامند و اگر دولت جمهوری‌خواه رویکرد تهاجمی‌تر اتخاذ کند، دموکرات‌ها از «ماجراجویی پرهزینه» می‌گویند. این تقابل باعث می‌شود تصمیم‌های کلان واشنگتن از ثبات و استمرار لازم برخوردار نباشد و دولت‌ها از ترس هزینه‌های داخلی، بین گزینه‌ها معلق بمانند.
۳- نکته دیگری که در این میان نباید نادیده انگاشته شود، معطوف به بروکراسی امنیتی پیچیده آمریکاست. سیاست خارجی و امنیتی کاخ سفید محصول تعامل نهادهای متعدد است: وزارت خارجه، پنتاگون، شورای امنیت ملی، سیا و سایر سرویس‌های اطلاعاتی، وزارت خزانه‌داری و... . هر یک از این نهادها، فرهنگ سازمانی، منافع و تعریف خود از تهدید و فرصت را دارند. در موضوعات حساس مانند جنگ، تحریم یا توافق‌های صلح، این نهادها همگام نیستند. به عنوان مثال، گاهی وزارت خارجه آمریکا تحت تاثیر افزایش هزینه‌های یک مناقشه و وحشت از گسترش دامنه شکست‌های خارجی، به دنبال راه‌حل دیپلماتیک است، در حالی که وزارت جنگ نگران پیام ضعف به رقباست؛ یا نهادهای اطلاعاتی نسبت به توافق تردید دارند اما تیم سیاسی دولت به ‌دنبال دستاوردی برای نمایش در عرصه داخلی است. این تضاد دیدگاه‌ها می‌تواند روند رسیدن به یک «تصمیم نهایی» را طولانی و پر از چالش کند. برخی تصمیم‌ها در سطح کارشناسی به دلیل همین اختلاف‌ها بارها بازنویسی و تعدیل می‌شود؛ تا جایی که خروجی نهایی نه شبیه رویکرد اولیه یکی از نهادها، بلکه نوعی «میانگین بسیار نامتوازن» از همه آنهاست. آنچه امروز به ‌عنوان «بحران تصمیم‌سازی» در آمریکا دیده می‌شود، ترکیبی از عوامل ساختار چندمرکزی قدرت، قطبی‌ شدن سیاست، فرسودگی ناشی از تورم بحران‌ها، تضاد درون‌بروکراتیک، فشار افکار عمومی و انتخابات، تناقض میان نقش جهانی و مطالبات داخلی و پیچیدگی فزاینده محیط بین‌الملل و نابودی نظام تک‌قطبی است. این وضعیت، تصمیم‌های واشنگتن را کند، پرهزینه و متناقض کرده است. حضور سیاستمداری آماتور و فاقد تعادل روانی به نام ترامپ در راس معادلات سیاسی و اجرایی واشنگتن، این روند را تشدید کرده است. این موضوع دارای ۲ پیامد منفی برای واشنگتن است که یکی از آنها کاهش قدرت بازدارندگی تصمیم‌های آمریکاست. بر این اساس رقبا می‌آموزند می‌توانند روی تردید و افت‌وخیز داخلی واشنگتن حساب کنند. دومین پیامد این روند، افزایش بی‌اعتمادی متحدان آمریکا در نظام بین‌الملل است. مهره‌های بازی کاخ سفید در مناطق گوناگون دنیا نگرانند در لحظه‌های حساس، آمریکا به‌ دلیل همین بحران تصمیم‌سازی، منافع آنها را قربانی تصمیمات خاص خود کند.


نظرات شما