يکشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۵
سیاسی

استاد روابط بین‌المل هاروارد: آیا ترامپ بالاخره اشتباه خود را می‌پذیرد؟

استاد روابط بین‌المل هاروارد: آیا ترامپ بالاخره اشتباه خود را می‌پذیرد؟
ندای لرستان - فرارو / متن پیش رو در فرارو منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست این مقاله استدلال می‌کند که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، به‌دلیل ...
  بزرگنمايي:

ندای لرستان - فرارو / متن پیش رو در فرارو منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
این مقاله استدلال می‌کند که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، به‌دلیل تحقق‌نیافتن اهداف اعلام‌شده، به شکستی پرهزینه تبدیل شده است. نویسنده می‌گوید نه نظام ایران فروپاشید، نه توان هسته‌ای، موشکی و پهپادی تهران از میان رفت. در عین حال، ترامپ احتمالاً تلاش می کند این شکست را پیروزی جلوه دهد، اما پذیرش خطا برای او دشوار است؛ زیرا چنین اعترافی تصویر قدرت، شکست‌ناپذیری و جایگاه سیاسی‌اش را تهدید می‌کند.
 استفان والت، استاد روابط بین الملل دانشگاه هاروارد و نظریه پرداز رئالیسم تدافعی-نشریه فارن پالیسی| اگرچه جزئیات توافقِ شایعه‌شده میان ایالات متحده و ایران هنوز روشن نیست و حتی معلوم نیست چنین توافقی در نهایت به نتیجه برسد یا نه، اما برای هر ناظر آشنا با ابتدایی‌ترین واقعیت‌های سیاست، یک نکته آشکار شده است: اسرائیل و آمریکا با آغاز این جنگ، مرتکب خطایی بزرگ و پرهزینه شدند. هیچ‌یک از اهداف اعلام‌شده آنان تحقق نیافت. نظام ایران فرو نپاشید، تهران ذخایر هسته‌ای خود را تسلیم نکرد و توان موشکی و پهپادی ایران نیز همچنان پابرجا ماند.
فراتر از این، ایران در جریان این بحران نشان داد که هر زمان اراده کند، می‌تواند تنگه هرمز را به‌عنوان یکی از حساس‌ترین شریان‌های انرژی جهان تحت فشار قرار دهد و هزینه‌ای سنگین بر همسایگان خود تحمیل کند. در چنین شرایطی، لاف‌زنی‌ها و خودستایی‌های سه ماه گذشته دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا و پیت هگست، وزیر دفاع او، بیش از هر زمان دیگری رنگ باخته است. آنچه آنان به‌عنوان نمایش قدرت و موفقیت معرفی می‌کردند، اکنون در برابر واقعیت‌های میدان چیزی جز ادعاهایی توخالی به نظر نمی‌رسد.
سیاستمداران و هراس همیشگی از پذیرش اشتباه
زمانی که توافقی حاصل شود، دولت ترامپ بی‌تردید تلاش خواهد کرد با آرایش تبلیغاتی گسترده، این شکست را در قالب نوعی پیروزی راهبردی به افکار عمومی عرضه کند؛ اما بعید است شمار زیادی از ناظران و مخاطبان چنین روایتی را بپذیرند. این تلاش‌ها، بیش از آنکه چهره‌ای پیروزمند از رئیس‌جمهور و حلقه مشاوران چاپلوس او بسازد، آنان را مضحک‌تر و دورتر از واقعیت نشان خواهد داد.
هیچ مسیر معتبر و قابل‌دفاعی برای تبدیل این فاجعه به داستانی از موفقیت وجود ندارد. هرچه ترامپ و اطرافیانش بیشتر تلاش کنند تصویری پیروزمندانه از این رخداد بسازند، بیش از پیش گرفتار توهم و فاصله‌گرفتن از واقعیت به نظر خواهند رسید. همین وضعیت پرسشی مهم را پیش می‌کشد: اگر ترامپ به‌سادگی اعتراف کند که اشتباه کرده است، چه خواهد شد؟ البته پذیرش خطا هیچ‌گاه از ویژگی‌های برجسته او نبوده است؛ اما در این زمینه، ترامپ تنها نیست. سیاستمداران تقریباً هیچ‌گاه به اشتباهات خود، به‌ویژه در پرونده‌های بزرگ و سرنوشت‌ساز اعتراف نمی‌کنند؛ حتی زمانی که برای تقریباً همه روشن شده باشد که آنان دچار خطای محاسباتی شده‌اند. نمونه‌ها کم نیستند. بوریس جانسون، نخست‌وزیر پیشین بریتانیا، همچنان از برگزیت دفاع می‌کند و مایک پمپئو، وزیر خارجه پیشین آمریکا، هنوز اصرار دارد که حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ و خروج واشنگتن از توافق هسته‌ای ایران در دوره نخست ریاست‌جمهوری ترامپ، تصمیم‌هایی هوشمندانه و درست بوده‌اند.
این بی‌میلی سیاستمداران به پذیرش اشتباهات آشکار، تا اندازه‌ای عجیب به نظر می‌رسد. همه می‌دانیم هیچ انسانی معصوم و مصون از خطا نیست و سیاست خارجی نیز از اساس، عرصه‌ای آکنده از ابهام و عدم قطعیت است؛ میدانی که حتی دقیق‌ترین برنامه‌ریزی‌ها و سنجیده‌ترین تصمیم‌ها نیز ممکن است در آن از مسیر پیش‌بینی‌شده خارج شوند. هیچ رهبری نیست که همه تصمیم‌هایش درست از کار درآید؛ حتی اگر بسیار عاقل‌تر و کم‌تکانش‌تر از ترامپ باشد؛ معیاری که البته عبور از آن چندان دشوار نیست. در زندگی فردی نیز بیشتر مردم آموخته‌اند که هنگام ارتکاب اشتباه، بهترین راه، پذیرش خطا، درس گرفتن از آن و تلاش برای تکرار نکردن آن است. طبیعی است رهبری که پیوسته تصمیم‌های پرهزینه و اشتباه می‌گیرد، دیر یا زود بهای سیاسی آن را خواهد پرداخت. اما مقاماتی که در مجموع کارنامه‌ای قابل‌قبول دارند و در عین حال شجاعت پذیرش خطاهای گاه‌به‌گاه خود را نشان می‌دهند، چه‌بسا نزد افکار عمومی اعتبار بیشتری بیابند؛ زیرا مردم صداقت را می‌شناسند و برای آن ارزش قائل می‌شوند.
با این حال، کمتر رهبری حاضر است چنین مسیری را در پیش بگیرد. رهبران اقتدارگرا بیش از دیگران از پذیرش خطا می‌گریزند؛ زیرا بقای سیاسی آنان معمولاً بر پایه کیش شخصیت، تصویرسازی از اقتدار مطلق و حفظ توهم شکست‌ناپذیری بنا شده است. اما این گریز از اعتراف، تنها به نظام‌های اقتدارگرا محدود نمی‌شود. حتی رهبران دموکراتیک نیز هنگام حضور در قدرت، معمولاً تمایلی به پذیرش اشتباه ندارند؛ زیرا به‌خوبی می‌دانند مخالفان سیاسی در کمین‌اند تا از کوچک‌ترین اعتراف، سلاحی علیه آنان بسازند و آن را در میدان رقابت سیاسی به کار گیرند. البته تاریخ سیاست لحظاتی کم‌شمار از پذیرش مسئولیت را نیز ثبت کرده است.
جان اف. کندی مسئولیت کامل شکست عملیات خلیج خوک‌ها را پذیرفت. باراک اوباما انتخاب اولیه خود برای انتصاب تام دشل به‌عنوان وزیر بهداشت آمریکا را اشتباه دانست؛ انتصابی که پس از افشای تخلفات مالیاتی دشل ناکام ماند. رونالد ریگان نیز کم‌وبیش پذیرفت که ماجرای ایران - کنترا خطایی جدی بوده است. اما چنین لحظاتی در سیاست بسیار نادرند. هنگامی که در سال ۲۰۰۴ از جورج دبلیو بوش خواسته شد اشتباهات دوره نخست ریاست‌جمهوری خود را نام ببرد، او حتی نتوانست یک مورد مشخص را ذکر کند. اگر کسی بخواهد سیاستمداران را در حال اعتراف به خطا ببیند، معمولاً باید تا انتشار خاطرات سیاسی آنان صبر کند؛ آن هم با این احتمال که حتی در آنجا نیز اعترافی جدی و روشن نیابد.
ترامپ در دام هاله شکست‌ناپذیری
اما دونالد ترامپ در سراسر زندگی سیاسی خود، چهره‌ای هنجارشکن و قاعده‌گریز بوده است؛ سیاستمداری که توانایی‌اش برای عبور از بحران‌ها و بی‌اثر کردن ضربه‌های سیاسی، حتی از رونالد ریگان نیز فراتر رفته است. به یاد بیاورید: او همان کسی است که با لحنی مشهور گفته بود اگر در خیابان پنجم نیویورک به کسی شلیک کند، باز هم رأی‌دهندگانش را از دست نخواهد داد. متأسفانه، این جمله بعدها به یکی از دقیق‌ترین پیش‌بینی‌های او درباره وفاداری پایگاه سیاسی‌اش تبدیل شد. اگر در سال‌های اخیر رئیس‌جمهوری وجود داشته باشد که بتواند مقابل دوربین‌ها بایستد، به ارتکاب یک اشتباه بزرگ اعتراف کند و سپس بدون فروپاشی سیاسی به مسیر خود ادامه دهد، آن شخص احتمالاً دونالد ترامپ است. در واقع، او پیش‌تر نیز بارها چنین کرده است؛ هرچند درباره میزان صداقت و اصالت آن ابراز پشیمانی‌ها، همواره می‌توان تردید داشت.
شاید چنین کاری حتی چندان دشوار هم نباشد. ترامپ می‌تواند سخنان خود را با یادآوری این نکته آغاز کند که ایران سال‌هاست یکی از پیچیده‌ترین و دشوارترین مسائل سیاست خارجی آمریکا بوده و هیچ‌یک از رؤسای‌جمهور پیشین نیز نتوانسته‌اند آن را به‌طور قطعی حل کنند. او می‌تواند بگوید امیدوار بوده این پرونده را برای همیشه ببندد و توضیح دهد که دلایل به‌ظاهر موجهی برای باور به موفقیت دور جدید بمباران‌ها داشته است.
ترامپ می‌تواند به سبک همیشگی خود بگوید هیچ چیز در سیاست و جنگ صددرصد قطعی نیست، وظیفه او اتخاذ تصمیم‌های دشوار بوده و سپس بار مسئولیت را متوجه توصیه‌های نادرستی کند که از جهات مختلف دریافت کرده است. در این نقطه، او حتی می‌تواند بنیامین نتانیاهو را هدف انتقاد قرار دهد؛ نخست‌وزیری که سیاست‌های جنگ‌طلبانه‌اش نه‌تنها کمکی به ترامپ نکرده، بلکه هم در آمریکا و هم در اسرائیل، روزبه‌روز به چهره‌ای نامحبوب‌تر و پرهزینه‌تر تبدیل شده است. با توجه به میزان سمی‌شدن نام نتانیاهو در افکار عمومی، قربانی کردن او شاید حتی به سود ترامپ تمام شود و محبوبیت رئیس‌جمهور آمریکا را افزایش دهد.
ترامپ پس از آنکه بر نیت مثبت خود تأکید کند و این قمار پرهزینه را در آغاز، اقدامی ارزشمند برای آزمودن جلوه دهد، می‌تواند مدعی شود که از این تجربه درس‌های زیادی آموخته است. او سپس، مطابق شیوه همیشگی خود، احتمالاً پای مقایسه با رؤسای‌جمهور پیشین را به میان خواهد کشید و تلاش خواهد کرد اعتراف به خطا را نه نشانه شکست، بلکه سندی بر انعطاف‌پذیری و توانایی خود در یادگیری معرفی کند. می‌توان تصور کرد که او با همان لحن آشنای خود بگوید: «برخلاف جو بایدن خواب آلود که هیچ‌وقت نظرش را تغییر نمی‌داد و مدام همان اشتباهات را تکرار می‌کرد، من یک نابغه بسیار باثبات هستم که همیشه در حال یادگیری و تطبیق است.» و پس از چنین چرخشی، بعید نیست درست مثل همیشه، مسیر بحث را ناگهان تغییر دهد و افکار عمومی را به موضوعی دیگر مثلاً پروژه جنجالی سالن رقص کاخ سفید بکشاند.
آیا واقعاً می‌توان انتظار داشت ترامپ در قبال جدی‌ترین اشتباه دوره دوم ریاست‌جمهوری‌اش چنین رویکردی را در پیش گیرد؟ پاسخ صادقانه این است: نه. درست است که او در گذشته گاهی به برخی خطاهای خود اذعان کرده است؛ معمولاً زمانی که ناچار شده یکی از منصوبان ناکارآمدش را کنار بگذارد. اما اعتراف به یک خطای بزرگ در سطح سیاست خارجی، موضوعی کاملاً متفاوت است. ترامپ احتمالاً چنین اعترافی را تهدیدی مستقیم علیه هاله قدرت خود می‌داند؛ اقدامی که می‌تواند مخالفانش را جسورتر کند، تصویر شکست‌ناپذیر او را مخدوش سازد و رؤیایش برای ثبت شدن در تاریخ به‌عنوان «رئیس‌جمهوری بزرگ» را بیش از پیش از دسترس دور کند؛ رؤیایی که همین حالا نیز رنگی از واقعیت ندارد.
شاید پایگاه «ماگا» همچنان پشت او بایستد، اما ممکن است در ماه‌های آینده، تنها همین پایگاه برایش باقی بماند. تلاش ترامپ برای طولانی‌تر کردن پایان این درگیری و بیرون کشیدن توهم پیروزی از دل یک فاجعه، نه‌تنها رنج آمریکا و متحدانش را افزایش خواهد داد، بلکه ضربه‌ای سنگین‌تر به اعتبار سیاسی خود او وارد خواهد کرد. برای همه بهتر است که ترامپ به‌سادگی بپذیرد اشتباه کرده و از این ماجرا عبور کند. اما همان‌طور که هر کسی که روزی مجبور شده کلید ماشین را از والد سالخورده و سرسخت خود بگیرد به‌خوبی می‌داند، افراد مسنِ لجوج اغلب توانایی تشخیص آنچه واقعاً به سودشان است را از دست می‌دهند.
بازار


نظرات شما