ندای لرستان - نورنیوز / متن پیش رو در نورنیوز منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
پیروزی لوئیس ایناسیو لولا داسیلوا در دور دوم انتخابات ریاستجمهوری برزیل، با کسب ۵۱.۷۵ درصد آرا در برابر ۴۸.۲۵ درصد فلاویو بولسونارو، نامزد راستگرا، تحولی مهم در معادلات سیاسی آمریکای لاتین است. داسیلوا که در دور نخست با ۴۵.۱۶ درصد آرا پس از بولسونارو با ۴۷.۰۳ درصد قرار گرفته بود، توانست نتیجه را تغییر دهد و پیروز انتخابات شود. این انتخاب، صرفاً رأی به یک رئیسجمهور نیست؛ بلکه از یک سو شکستی بزرگ برای پلتفرمها و شبکههای اجتماعی مدعی آزادی جریان اطلاعات است که مأموریت مهندسی افکار عمومی در راستای منافع کارفرمایان خود را دنبال میکنند و از سوی دیگر، نه بزرگ مردم آمریکای لاتین به مداخلات ترامپ به شمار میرود؛ شکستی که در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا میتواند موقعیت جمهوریخواهان را دشوارتر سازد.
شکست مهندسی افکار عمومی در برابر اراده ملتها
یکی از نکات مهم در انتخابات کشورهای آمریکای لاتین، فعالیت گسترده پلتفرمها و شبکههای اجتماعی در جهت مهندسی افکار عمومی است. نظام سلطه، با ادعای آزادی جریان اطلاعات، از فضاسازی رسانهای برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی و جهتدهی به انتخابات کشورهای مختلف بهره میگیرد؛ رویکردی که نمودهای آن را در کودتاهای رنگی و تحولات انتخاباتی ماههای اخیر در کلمبیا، آرژانتین و دیگر کشورهای منطقه میتوان مشاهده کرد.
فساد، ناامنی، نمایش کشورهای استقلالخواه در قامت دولتهایی شکستخورده و ترسیم تصویری موفق از همراهان نظام سلطه، از ابعاد این طراحی است. نتیجه دور نخست انتخابات برزیل نیز در چارچوب همین رویه قابل ارزیابی است؛ جایی که رقیب داسیلوا توانست آرای بیشتری کسب کند. تأکید داسیلوا پس از پیروزی بر اینکه رأی مردم به معنای حفاظت از دموکراسی و شکست پلتفرمهای دیجیتال بوده، گواه اهمیت این موضوع است. او تصریح کرد که توانستهاند مردم را متقاعد کنند رأیدادن برای حفاظت از دموکراسی در برزیل اهمیت حیاتی دارد. این دستاورد اجتماعی میتواند سرآغاز تحولاتی مشابه در دیگر کشورها برای صیانت از دموکراسی و منافع ملی در برابر القائات و مداخلات شبکههای اجتماعی باشد.
سیلی برزیل بر صورت دکترین مونروئه ترامپ
ترامپ طی نزدیک به دو سال ریاستجمهوری خود، احیای دکترین مونروئه و سلطه بر آمریکای لاتین را در کانون سیاست خارجیاش قرار داده است. تعرفهها و تهدیدهای اقتصادی، ربایش رئیسجمهور ونزوئلا، مداخلات سیاسی در کلمبیا و آرژانتین و تهدیدهای گسترده علیه کوبا، در همین چارچوب قابل مشاهدهاند.
در انتخابات برزیل نیز ترامپ رسماً از رقیب داسیلوا حمایت کرد و ابزارهای مختلف را برای به قدرت رسیدن او به کار گرفت. غربگرایی با تکیه بر ادعای برقراری امنیت و مقابله با فساد، محور این طراحی بود؛ همزمان، با دیوسازی از مخالفان غربگرایی، بزککردن همراهان آمریکا، ایجاد هراس از تکرار حمله نظامی به ونزوئلا و تهدید کوبا و امتیازدهی به آرژانتین و کلمبیا، جنگ روانی علیه جامعه برزیل دنبال شد.
به نظر میرسد بحرانهای داخلی ترامپ، ناتوانی در حل مشکلات اقتصادی و معیشتی و رویکرد جنگافروزانه او در عرصه جهانی، از عوامل تأثیرگذار بر رأی مردم برزیل بوده است. پیروزی ایران بر آمریکا در جنگ رمضان و ناتوانی ترامپ در بازگشایی تنگه هرمز نیز پیام توان ملتها برای مقابله با آمریکا را به جهان منتقل کرده است. ایران که قرار بود درس عبرت دیگران شود، به الگویی برای ملتهای آزادیخواه، از جمله مردم برزیل، تبدیل شد تا با انسجام ملی در برابر مداخلات آمریکا بایستند. پیروزی انتخاباتی برزیل را میتوان جلوهای دیگر از مقاومت جهانی و جبهه ضد امپریالیسم دانست. استمرار نقش برزیل در بریکس و ارتباط با روسیه، چین و ایران نیز میتواند جایگاه این کشور را در نظم نوین جهانی تقویت کند.
سناریوی ابطال انتخابات؛ نسخه تکراری غربگرایان
با توجه به سابقه جریانهای غربگرا در آمریکای لاتین و آنچه ترامپ در انتخابات ۲۰۲۰ آمریکا رقم زد، نپذیرفتن نتیجه انتخابات و کشاندن اختلافات به خیابانها، با هدف ابطال یا دستکم تضعیف دولت مستقر، سناریویی قابل توجه است. چنانکه فلاویو بولسونارو پس از شکست برابر لوئیس ایناسیو لولا داسیلوا، نتیجه انتخابات را نپذیرفته و خواستار ابطال آن شده است.
این رفتارها که بارها از سوی جریانهای غربگرا تکرار شدهاند، ماهیت غیردموکراتیک این جریانها را آشکار میسازند؛ جریانهایی که برای منافع شخصی و تحقق اهداف آمریکا، امنیت و منافع ملی کشورهای خود را به چالش میکشند.
دموکراسی گزینشی؛ نقاب نظام سلطه
دموکراسی گزینشی، الگویی است که در آن هرگاه نتیجه انتخابات تأمینکننده منافع غرب باشد، انتخابات دموکراتیک تلقی میشود و تخلفات و مداخلات انتخاباتی نادیده گرفته میشوند؛ اما هنگامی که نتیجه با منافع غرب همخوانی نداشته باشد، مشروعیت آن زیر سؤال میرود و با طرح ادعاهایی چون آزادی بیان و حق اعتراض، زمینه آشوب و بیثباتی فراهم میشود.
این رویکرد، ماهیت ضددموکراتیک نظام سلطه را آشکار میسازد و ضرورت شکلگیری الگوهای نوین مبتنی بر منافع ملی و بومیسازی دموکراسی را برجسته میکند؛ الگوهایی که بهجای تبعیت از پلتفرمها و معیارهای گزینشی غرب، اراده ملتها را مبنای مشروعیت سیاسی قرار دهند. پیروزی داسیلوا، در این چارچوب، فراتر از جابهجایی قدرت در برزیل است و میتواند نشانهای از محدودیت توان آمریکا برای تحمیل اراده خود بر ملتهای مستقل باشد.