ندای لرستان - خراسان / پذیرش اشتباه به معنای بیارزشبودن نیست، آغاز بلوغ روانشناختی از همین نقطه است
همه ما اشتباه میکنیم، اما واکنش افراد به اشتباههایشان یکسان نیست. بعضیها وقتی متوجه خطای خود میشوند، مسئولیت آن را میپذیرند و برای جبرانش قدم برمیدارند. در مقابل، برخی افراد بهجای پذیرش اشتباه، به توجیه رفتار خود روی میآورند؛ اگر توجیهشان پذیرفته نشود، موضوع را تغییر میدهند و اگر باز هم نتوانند از موضع خود دفاع کنند، بخشی از مسئولیت را متوجه دیگران میکنند. گاهی آنقدر در اثبات حقانیت خود پافشاری میکنند که اصل مسئله و آسیبی که به دیگران وارد شده است، به حاشیه میرود. اما چرا برای بعضی افراد پذیرفتن یک اشتباه تا این اندازه دشوار است؟
وقتی اشتباهکردن به معنای بیارزشبودن تلقی میشود
برای درک این رفتار، باید به تصویری توجه کنیم که افراد از خودشان دارند. اگر کسی ارزشمندی خود را به درستبودن، توانمندی یا بینقصبودن گره زده باشد، اشتباهکردن برای او صرفاً یک خطای قابل اصلاح نیست؛ بلکه ممکن است به تهدیدی برای هویت و عزتنفسش تبدیل شود. در چنین شرایطی، فرد ممکن است با خودش فکر کند: «اگر بپذیرم اشتباه کردهام، یعنی آدم ناتوانی هستم» یا «اگر طرف مقابل حق داشته باشد، پس من چه ارزشی دارم؟» این برداشتها باعث میشود پذیرش خطا با احساس شرم، ناکافیبودن یا شکست همراه شود. در نتیجه، فرد بهجای روبهروشدن با اشتباه، تلاش میکند از تصویری که درباره خودش ساخته است، محافظت کند. البته همه افرادی که اشتباه خود را انکار میکنند، الزاماً چنین تجربهای ندارند. ترس از پیامدهای اشتباه، تجربههای گذشته، الگوهای یادگرفتهشده در خانواده و دشواری تنظیم هیجان هم میتواند در شکلگیری این واکنش نقش داشته باشد.
چرا توجیهکردن از پذیرفتن اشتباه آسانتر است؟
ذهن انسان تمایل دارد از خودانگاره و باورهایش محافظت کند. هنگامی که شواهدی برخلاف تصور ما از خودمان ظاهر میشوند، ممکن است برای کاهش تعارض درونی، به توجیه رفتارمان روی بیاوریم. برای مثال، فردی که خود را همیشه منصف میداند، ممکن است هنگام رفتار ناعادلانه با همسرش، بهجای پذیرفتن مسئولیت، رفتار او را دلیل واکنش خود معرفی کند. در این وضعیت، فرد لزوماً آگاهانه تصمیم نمیگیرد که حقیقت را پنهان کند؛ گاهی واقعاً به توضیحی که برای رفتار خود پیدا کرده است، باور دارد. بااینحال، وقتی توجیهکردن به الگویی تکرارشونده تبدیل میشود، امکان خودشناسی و اصلاح رفتار کاهش مییابد. در روابط عاطفی، این الگو میتواند به چرخهای فرساینده تبدیل شود. یک نفر از رفتار آسیبزننده شکایت میکند، دیگری بهجای شنیدن و درک تجربه او از خودش دفاع میکند و گفتوگو به جدال بر سر مقصر اصلی تبدیل میشود. در نهایت، ممکن است هر دوطرف احساس کنند، شنیده نشدهاند و مسئله اصلی همچنان حلنشده باقی بماند.
اشتباهکردن با اشتباهبودن فرق دارد
یکی از مهمترین مهارتهای روانشناختی، توانایی جداکردن رفتار از هویت است. این که فرد بپذیرد تصمیم نادرستی گرفته یا رفتارش به دیگری آسیب زده است، به این معنا نیست که تمام وجود او نادرست یا بیارزش است. افرادی که میتوانند این تمایز را حفظ کنند، معمولاً فضای بیشتری برای یادگیری از تجربههای خود دارند. آنها میتوانند بدون فروپاشی تصویرشان از خود، به بازخورد دیگران گوش دهند، مسئولیت رفتارشان را بپذیرند و در صورت لزوم عذرخواهی کنند. در مقابل، وقتی فرد هر انتقادی را حملهای به شخصیت خود تلقی میکند، گفتوگو به میدان دفاع و اثبات حقانیت تبدیل میشود. در چنین شرایطی، حتی بازخوردهای سازنده نیز ممکن است تهدیدکننده به نظر برسند.
چطور مسئولیت اشتباهمان را بپذیریم؟
پذیرش اشتباه مهارتی است که میتوان آن را پرورش داد. نخستین قدم، توجه به واکنشهای خود هنگام انتقاد یا مواجهه با خطاست. آیا بلافاصله شروع به توضیحدادن و دفاع از خود میکنیم؟ آیا پیش از شنیدن حرف طرف مقابل، به دنبال یافتن مقصر هستیم؟ یا میتوانیم لحظهای مکث کنیم و احتمال درستی بخشی از گفتههای او را درنظر بگیریم؟قدم بعدی، پذیرفتن مسئولیت بدون سرزنش افراطی خود است. میتوان گفت: «در این موقعیت اشتباه کردم و میخواهم آن را جبران کنم»؛ بدون این که به این نتیجه برسیم که انسان بیارزشی هستیم. همچنین، عذرخواهی زمانی معنا پیدا میکند که با درک آسیبی که ایجاد شده و تلاش برای تغییر رفتار همراه باشد.باید به یاد داشته باشیم که رشد روانشناختی به معنای هرگز اشتباهنکردن نیست. بلوغ روانشناختی از جایی آغاز میشود که برای حفظ ارزشمندی خود، مجبور نباشیم همیشه حق را به جانب خودمان بدانیم. گاهی شجاعانهترین کار این است که از دفاعکردن دست برداریم، سهم خود را در یک مسئله ببینیم و بپذیریم که میتوانیم اشتباه کنیم و همچنان انسانی ارزشمند باشیم.
نویسنده: زهرا موید | کاندیدای دکتری تخصصی مشاوره