ندای لرستان - خراسان /تجربه سالهای اخیر از اینستکس تا صندوق بازسازی غزه نشان میدهد که وعدههای مالی غرب، عمدتاً ابزاری برای اتلاف وقت و خرید امتیاز بوده و صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی ایران نیز در همین دسته طبقهبندی میشود.
در سند تفاهمنامه میان ایران و آمریکا، از تشکیل صندوقی ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی و پرداخت غرامتهای جنگ سخن گفته شده است؛ عددی بزرگ و وسوسهکننده که در ظاهر میتواند تمام خسارتهای جنگ را جبران کند. اما تجربه تاریخی نشان میدهد غربیها در حوزه تعهدات مالی، سابقهای طولانی در وعدهفروشی، وقتکشی و بدقولی دارند؛ از اینستکس اروپایی گرفته تا صندوقهای نمایشی بازسازی غزه.
به گزارش خراسان، آنچه امروز تحت عنوان «صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری» مطرح میشود، بیش از آن که یک طرح اقتصادی واقعی باشد، به نظر می رسد ادامه همان الگوی قدیمی «بدپولی سیاسی» غرب است؛ وعدههای نجومی بدون منبع مالی، بدون ضمانت اجرایی و بدون اراده عملی. دلیل آن نیز تجربه گذشته است.
در نگاه اول، پیشنهاد تشکیل صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری ممکن است یک فرصت تاریخی به نظر برسد. اما سؤال اصلی این جاست: این پول قرار است از کجا تأمین شود؟ در چه بازهای پرداخت شود؟ چه نهادی ضامن اجرای آن خواهد بود؟ و اگر آمریکا یا اروپا زیر تعهدات خود زدند، ایران چه ابزار حقوقی برای وصول آن خواهد داشت؟
پاسخ روشن است: تقریباً هیچ.
حتی اظهارات اخیر دبیر کل شورای همکاری خلیج فارس نیز موید این مطلب است. به گزارش ایسنا، جاسم البدیوی، دبیرکل شورای همکاری خلیج فارس در گفتوگویی در پاسخ به سوالی درباره یکی از مفاد یادداشت تفاهم تهران و واشنگتن مبنی بر سرمایهگذاری ۳۰۰ میلیارد دلاری آمریکا در ایران اظهارکرد: این موضوع با من یا سایر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس مطرح نشده است. ما چیزی در مورد آن نمیدانیم. ما در مورد آن صحبتی نکردیم.
با وجود گزارشهایی مبنی بر این که کشورهای حوزه خلیج فارس قرار است هزینه بخش مهمی از توافق «دونالد ترامپ» رئیس جمهور آمریکا با تهران را بپردازند، البدیوی تاکید کرد که از هیچ جزئیاتی اطلاع ندارد و افزود: ما واقعاً چیزی در مورد آن نمیدانیم. او که با نشریه نشنال گفتوگو میکرد در ادامه تلاش کرد سرمایهگذاری در ایران را مشروط به «روابط عادی» کند و گفت: اگر ما با ایران یا هر کشور دیگری رابطه عادی داشته باشیم، پذیرای سرمایهگذاری هستیم.
واقعیت آن است که این صندوق بیشتر شبیه یک «سراب دیپلماتیک» طراحی شده؛ وعدهای برای گرفتن امتیاز نقد از ایران، در ازای تعهدات نسیه و غیرقابل وصول غرب و این موضوع مسبوق به سابقه نیز هست.
اینستکس؛ نماد رسمی بدقولی اروپا
برای فهم بهتر ماجرا، کافی است به تجربه اینستکس بازگردیم. سازوکاری که اروپا در سال ۲۰۱۹ با تبلیغات گسترده راهاندازی کرد و مدعی بود قرار است تجارت ایران را در برابر تحریمهای آمریکا حفظ کند.
فرانسه، آلمان و بریتانیا آن زمان اینستکس را «راهکار نجات اقتصاد ایران» معرفی میکردند، اما نتیجه چه شد؟
تقریباً هیچ. به گزارش فارس، اینستکس در تمام عمر خود تنها یک تراکنش محدود دارویی انجام داد؛ آن هم در دوران کرونا و بیشتر برای حفظ ظاهر سیاسی اروپا. در نهایت نیز خود اروپاییها در سال ۲۰۲۳ رسماً آن را تعطیل کردند؛ اعترافی آشکار به شکست پروژهای که از ابتدا فاقد اراده واقعی برای اجرا بود.
اروپا در عمل نشان داد حاضر نیست حتی برای حفظ توافقی که خودش امضا کرده بود، هزینهای در برابر آمریکا بپردازد. اکنون همان بازی با اعداد بزرگتر تکرار میشود.
صندوق بازسازی غزه؛ هیاهوی میلیاردی بدون حتی یک دلار
نمونه دوم، پروژه بازسازی غزه است. پس از جنگ، نشستهای متعدد بینالمللی برگزار شد و ارقامی تا ۵۳ میلیارد دلار برای بازسازی مطرح شد. رسانههای غربی و برخی دولتها از «طرح تاریخی نجات غزه» سخن گفتند، اما خروجی عملی چه بود؟
تقریباً صفر. نه منابع مالی واقعی تأمین شد، نه بازسازی جدی آغاز شد و نه حتی سازوکار عملیاتی مشخصی شکل گرفت. همه چیز در حد بیانیه، نشست و وعده باقی ماند. دلیل روشن است؛ غرب زمانی که پای پرداخت واقعی و تعهد مالی جدی به میان میآید، معمولاً عقبنشینی میکند، مگر آن که منافع مستقیم و فوری برایش تعریف شده باشد.
تبدیل «حق» به «منت»
در ماجرای عراق و کویت، آمریکا و غرب اصل پرداخت غرامت را بدون هیچ مذاکرهای بر بغداد تحمیل کردند. عراق محکوم بود و باید پرداخت میکرد. اما اکنون همان بازیگران تلاش میکنند اصل غرامت را از یک «حق قطعی» به یک «امتیاز مشروط» تبدیل کنند؛ یعنی ایران ابتدا باید امتیاز بدهد تا شاید بعدها بخشی از خسارتها جبران شود. این شبیه همان منطق «گروکشی معکوس» است؛ گرفتن امتیاز واقعی امروز، در برابر وعدههای غیرقابل تضمین فردا.
عملیات روانی با عدد ۳۰۰ میلیارد دلار
عدد ۳۰۰ میلیارد دلار تصادفی انتخاب نشده است. این رقم آنقدر بزرگ طراحی شده که بتواند بر افکار عمومی اثر روانی بگذارد و این تصور را ایجاد کند که مخالفت با توافق، به معنای از دست دادن یک ثروت افسانهای است. در واقع، اصل ماجرا نه اقتصاد، بلکه مدیریت ادراک عمومی است؛ ایجاد فشار روانی بر منتقدان داخلی و القای این گزاره که «راه نجات اقتصاد ایران از مسیر همین وعدهها میگذرد.» اما تجربه دو دهه اخیر نشان داده غرب در حوزه تعهدات مالی، کارنامهای مملو از بدعهدی دارد؛ از برجام و اینستکس گرفته تا پروندههای منطقهای. به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران معتقدند صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری، پیش از آن که یک پروژه اقتصادی باشد، یک ابزار سیاسی برای امتیازگیری و مهار قدرت تصمیمگیری ایران است؛ سرابی پرزرقوبرق که پشت آن، نه پول واقعی دیده میشود و نه تضمین معتبر.