ندای لرستان - فرهیختگان / «روبیو؛ ترامپیسم بدون رتوش» عنوان یادداشت روز در روزنامه فرهیختگان به قلم سعید سیفی است که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
گاهی یک جمله کوتاه از زبان مقام ارشد یک کشور، بیشتر از صدها صفحه سند رسمی درباره منطق سیاست یک قدرت سخن میگوید. گفتوگوی مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، با بریتبارتنیوز که چند روز پیش منتشر شد، از همین جنس است. بریتبارت رسانهای راستگرا و نزدیک به دولت دونالد ترامپ است و به همین دلیل، سخنان روبیو در این رسانه را نه ارزیابی بیطرفانه، بلکه باید بیان رسمی و صریح خط فکری دولت آمریکا دانست.
ترامپیسم در لباس شبهفرهنگ عقلانیت
روبیو در پاسخ به این پرسش که «اول آمریکا» دقیقاً در سیاست خارجی این کشور به چه معنی است، ابتدا منتقدان را به چالش کشید. گفت اگر با این شعار مخالف هستند، باید جرئت کنند و به رأیدهندگان بگویند که آمریکا را دوم یا سوم میخواهند. وی سپس تصریح کرد، سیاست خارجی آمریکا پیش از هر چیز باید به سود آمریکا باشد، در حدی که این منافع بر سازمان ملل و آنچه «نظم جهانی» نامیده میشود نیز مقدم است و حتی هر جا منافع آمریکا با منافع یک دوست یکسان نبود، موضوع از راه دیپلماسی و باز هم در راستای منافع آنها، مدیریت میشود. خلاصه، روبیو در یککلام گفت، همه چیز باید در راستای تقویت منافع آمریکا تعریف شود ولاغیر و این یعنی همان ترامپیسم در لباس شبهفرهنگ عقلانیت.
آنچه این مصاحبه را مهم میکند، تازگی محتوا نیست، بلکه بیپرده بودن آن است. سیاستمداران آمریکایی دههها با زبان نرمتر «رهبری جهانی» و «نظم مبتنی بر قاعده» سخن گفتند و منافع ملی خود را در پس همین واژهها پیش بردند. اما اکنون روبیو همان منطق را بدون پرده بیان میکند، یعنی لحظهای که قدرت بهاصطلاح برتر، دیگر نیازی نمیبیند منافع خود را با زبان قاعده و ارزش بیاراید.
این صراحت با سخنرانی ترامپ در هشتاد و یکمین نشست مجمععمومی سازمان ملل در ۳۱ شهریور ۱۴۰۵ نیز همخوان است. به گزارش رسانهها، ترامپ، آمریکا را قدرتمندترین کشور جهان خواند، از جنگ علیه ایران دفاع کرد و بدون توافق صلح از «نابودی» سخن گفت. درباره خود سازمان ملل نیز گفت این سازمان ظرفیت بزرگی دارد، بهشرط آنکه از دستور کار دموکراتها پیروی نکند.
اهمیت این سخنان در زمان بیان آن است. بیش از هفت ماه از آغاز جنگ علیه ایران گذشته است، تهران و واشنگتن از مسیر میانجیها پیام ردوبدل میکنند و هر دو طرف در حال سنجش گام بعدی هستند. واقعیت این است که در چنین شرایطی، شنیدن دقیق منطق طرف مقابل، بخشی از خود مذاکره است.
نویسنده در این یادداشت میکوشد به پنج پرسش پاسخ دهد. روبیو دقیقاً چه گفت و چه نگفت؟ پیامهای ساختاری نهفته در سخنان او چیست؟ متحدان آمریکا چه واکنشی نشان خواهند داد؟ این منطق برای ایران در جنگ و مذاکره چه معنایی دارد؟ و تصمیمگیران ایرانی باید به کدام نکتهها توجه و چگونه عمل کنند؟ ساختار یادداشت نیز به همین ترتیب است و با جمعبندی پایانی بسته میشود.
روبیو؛ گفتهها و ناگفتهها
دقت در نقل سخنان، شرط اعتبار هر تحلیلی است، زیرا قدرت مصاحبه روبیو نیز در لحن معتدل آن نهفته است. روبیو نگفت متحدان آمریکا باید در خدمت واشنگتن باشند و نگفت سازمانهای بینالمللی باید کنار گذاشته شوند. او گفت منافع آمریکا را پیش از هر چیز دیگر مقدم میدارد، این منافع را احتمالاً به سود بسیاری از متحدان هم میداند و هر جا منافع آمریکا با منافع یک دوست دقیقاً همسو نبود، در واقع با دیپلماسی روی آن کار میکند تا همسو شود. درباره سازمان ملل و «نظم جهانی» نیز گفت با آنها مخالف نیست، فقط دیگر آنها را نهتنها بالاتر از منافع آمریکا نمیگذارد، بلکه آنها را نیز همچون ابزاری در خدمت تقویت منافع آمریکا میبیند.
در واقع، روبیو چیزی را نفی نکرد، بلکه یک ترتیب اولویت را اعلام کرد. ترتیب اولویتها نیز فقط در یک نقطه معنا پیدا میکند، آنجا که دو خواسته با هم برخورد میکند. تا زمانی که منافع آمریکا با قواعد بینالمللی یا خواست متحدان همسو باشد، کسی ترتیب را حس نمیکند، اما در لحظه تعارض، همین ترتیب است که همه چیز را تعیین میکند. مذاکره، تحریم، جنگ و آتشبس همگی دقیقاً لحظههای تعارض است.
روبیو همچنین هشدار داد که اگر اندیشکدهها و سرمقالهنویسان راه خود را رفته بودند، آمریکا اکنون «قدرت میانی» بود و نه ابرقدرت. در واقع، از نگاه روبیو، مصالحه بر سر منافع، نهتنها برتری دیپلماتیک نیست، بلکه نشانه افول است و هر امتیاز، قدمی بهسوی میانهایشدن به شمار میآید.
این موضوع، یک نکته مهم برای مسئولان ایرانی دارد. درواقع روبیو با ساختن این تصویر، میخواهد بهطرف ایرانی بگوید، ما دستمان برای امتیازدادن به شما بسته است، زیرا هر امتیازی که واشنگتن بدهد، در داخل آمریکا باید در برابر مخاطبانی توجیه شود که امتیازدادن را نشانه ضعف میپندارند. حتی اگر زمانی که به چند روز قبل و سخنان او در یونان برگردیم که طرف مقابل را «فرقه مرگ» و تاریکی مینامد، شرایط سختتری را برای خود به تصویر میکشد.
در این میان، از اظهارات روبیو در یونان تا واشنگتن و یک رسانه نزدیک به ترامپ، تناقضی وجود دارد که کمتر به آن توجه شد. روبیو حق تأمین منافع را برای همه کشورها به رسمیت شناخت. او گفت هر کشوری باید سیاست خارجی خود را بر پایه منافع خود بنا کند و سیاست خارجی نیز ابزاری برای حلوفصل اختلافها و تأمین آن محسوب میشود. این جمله، مجوز و سندی معتبر در دست هر مذاکرهکنندهای است که منافع کشورش را نمایندگی و پیگیری میکند. وقتی وزیر خارجه آمریکا اصل «منافع ملی» را قاعدهای عمومی میخواند، دیگر نمیتواند از ایران انتظار داشته باشد، منافع خود را فدای خواست و آرامش طرف مقابل کند و این دقیقاً همان تناقضی است که روبیو بهروشنی هر چه تمام آن را به همگان نشان داد.
روبیو و سه پیام مهم
نخستین پیامی را که از میان خطوط اظهارات روبیو میتوان دریافت کرد این است که نهادهای بینالمللی مثل سازمان ملل برای آمریکا حُکم ابزار را دارند و ارزش آنها به میزان خدمتی بستگی دارد که به منافع آمریکا میکنند. البته این نگاه تازه نیست. هانس مورگنتا، پدر واقعگرایی کلاسیک، منافع ملی را بر پایه قدرت تعریف کرد و لرد پالمرستون نیز بیش از یک و نیمقرن پیش گفته بود، کشورها نه دوست دائمی دارند و نه دشمن دائمی، تنها منافع آنها دائمی است. در نتیجه، تازگی این ماجرا، صرفاً در صراحت بیان آن است، نه در اصل آن.
سخنرانی ترامپ در مجمععمومی سازمان ملل نیز همین ابزارانگاری را نشان داد. به گزارش روزنامه نشنال، او از شورای امنیت برای تصویب قطعنامهای که حمله به کشتیهای غیرنظامی را محکوم میکرد قدردانی کرد، اما در همان حال، سازمان ملل را به دلیل آنچه دستور کار دموکراتها خواند مورد انتقاد قرار داد. معنای ضمنی این اظهارات و رویکرد، کاملاً روشن است، نهادی که خروجیاش با منافع آمریکا بخواند، ارزشمند است و نهادی که نخواند، باید اصلاح شود یا حداقل بودجه آن تقلیل پیدا کند. جالب اینجاست که همین روزنامه در ادامه گزارش خود، از کمبود بودجه سازمان ملل به دلیل پرداختنشدن حق عضویتها خبر میدهد.
پیام دوم روبیو نیز این بود که متحدان در مدار منافع آمریکا تعریف میشوند. کلمه کلیدی روبیو در سخنانش «احتمالاً» بود. او نگفت منافع آمریکا قطعاً به سود متحدان است، بلکه گفت احتمالاً. این قید کوچک، یک نکته بزرگ را در خود دارد، یعنی وفاداری آمریکا به متحدانش مشروط به همپوشانی منافع آنها با آمریکا است، نه مبتنی بر تعهد بیقیدوشرط. استفن والت در نظریه «توازن تهدید» نشان داده است که کشورها بیش از آنکه به قدرت بزرگترین بازیگر واکنش نشان دهند، به تهدیدی واکنش نشان میدهند که از او احساس میکنند. طبیعی است که اگر متحدی متوجه شود، واشنگتن در هر لحظه میتواند منافع خود را به منافع او ترجیح دهد، برداشت او از «تهدید» و از «متحد» دگرگون میشود و دیگر نمیتواند او را متحد و حامی واقعی خود بداند.
پیام سوم در سخنان روبیو این بود که دیپلماسی یعنی «مدیریت اختلاف»، نه حل آن. وقتی قدرتی خود را معیار سنجش میداند، مدیریت یعنی تعیین چهارچوب قابلقبول از نگاه همان قدرت. آلبرت هیرشمن در پژوهش کلاسیک خود نشان داد کشوری که دیگران به آن وابسته هستند، از همین وابستگی ابزار فشار میسازد. ازاینرو در این ادبیات روبیو، «مدیریت اختلاف»، یعنی همان وابستگی و استفاده از آن بهعنوان اهرم فشار. در واقع، هر کشوری که با آمریکا گفتوگو میکند، باید بداند طرف مقابل نهفقط بر سر متن توافق، بلکه بر سر ساختار وابستگیها و اهرمهایی که پشت آن وجود دارد چانه میزند.
اول آمریکا و متحدانش
با این شرایط، یک سؤال مهم پیش میآید، اگر منافع آمریکا بر هر چیز دیگری مقدم باشد، متحدان آمریکا چه خواهند کرد؟ تاریخ پاسخ روشنی برای این سؤال دارد، آنها برای خود پوشش و حامی یا حامیان دیگری میسازند. در بحران سوئز در ۱۹۵۶، بریتانیا و فرانسه برخلاف خواست واشنگتن به مصر حمله کردند و فشار آمریکا، بهویژه فشار مالی بر پوند، آن دو را به عقبنشینی واداشت و نشان داد حتی نزدیکترین متحدان، وقتی با خواست آمریکا مقابله کنند، آزادی عمل نخواهند داشت. واکنش فرانسه به این درسآموخته، سالها بعد و در سال ۱۹۶۶ در تصمیم شارل دو گل برای خروج از فرماندهی نظامی یکپارچه ناتو دیده شد، بیآنکه از خود پیمان خارج شود. البته بسیاری از مورخان این تجربه را یکی از عوامل گرایش فرانسه به استقلال دفاعی میدانند، گرایشی که در ۱۹۶۶ با تصمیم شارل دو گل برای خروج از فرماندهی نظامی یکپارچه ناتو، بیآنکه از خود پیمان خارج شود، به اوج رسید. البته فرانسه در ۲۰۰۹ به این فرماندهی بازگشت و امروز عضو کامل ناتو است.
نمونه تازهتر را میتوان در سال ۲۰۲۱ ملاحظه کرد. استرالیا قرارداد خرید زیردریایی از فرانسه را لغو کرد و در چهارچوب پیمان آکوس به فناوری زیردریایی هستهای آمریکا و بریتانیا روی آورد. پاریس در واکنش، سفیران خود را از واشنگتن و کانبرا فراخواند. این رویدادها نشان میدهد وقتی متحدی احساس کند منافعش در حسابوکتاب قدرت بزرگتر کموزن شده است، هم اعتراض میکند و هم برای روز مبادا، گزینه جایگزین میسازد. کنت والتز این رفتار را در چهارچوب منطق «توازنسازی» توضیح میدهد، کشورها در نظامی که هیچ مرجع بالادستی ندارد، امنیت خود را به دست خود تأمین میکنند.
تجارب تاریخی حاکی از این است که اگر متحدان آمریکا بترسند که واشنگتن هر لحظه منافع کوتاهمدت خود را بر آنها ترجیح میدهد، به متنوعسازی روابط خارجی و افزایش استقلال راهبردی روی میآورند.
این شرایط، برای ایران نیز دو پیام مهم دارد. پیام نخست آن است که شکاف میان آمریکا و بخشی از متحدانش، فرصتی دیپلماتیک میسازد که باید با دقت و بدون شتابزدگی موردتوجه قرار گیرد. پیام دوم نیز آن است که این فرصت خودبهخود به نتیجه نمیرسد. کشورهایی که نگران پیشبینیناپذیری واشنگتن هستند، در عمل نیز بااحتیاط رفتار میکنند و به شرکایی روی میآورند که ثبات، شفافیت و منافع مشترک به آنها عرضه کنند. ایران اگر بتواند خود را شریکی قابلپیشبینی و مطمئن معرفی کند، میتواند جایگاه مناسبی در این میدان داشته باشد.
ایران و آمریکا؛ ساختن میدان جدید
حالا با این شرایط، ایرانیها در مقابل آمریکاییها باید به چه نکاتی توجه کنند که بتوانند واکنش و تقابل بهتری داشته باشند. به اعتقاد نویسنده، ایران دراینخصوص باید به چند نکته مهم توجه داشته باشد. باتوجهبه ماهیت و رویکرد واقعی آمریکا، نظریهها و تجربههای تاریخی که این ماهیت را روشنتر کرد، باید گفت، هرچند توسل به انصاف و عدالت، حقوق بینالملل یا حسننیت، بر افکار عمومی جهان اثر میگذارد، اما متغیرهایی نیست که رفتار واشنگتن را تغییر دهد. اولین نکته برای ایران در قبال آمریکا این است که آنچه رفتار آنها را عوض میکند، تغییر در حسابوکتاب هزینه و فایده است، موضوعی که در این روزها، میطلبد مسئولان ایرانی بیش از پیش به آن توجه داشته باشند.
راجر فیشر و ویلیام یوری در کتاب «رسیدن به بله» مفهومی را معرفی کردند که در ادبیات مذاکره بهاختصار BATNA خوانده میشود و هنوز نیز هسته مذاکرهشناسی مدرن است. باتنا میگوید، هیچ طرفی تنها به این دلیل که طرف دیگر حق دارد، امتیاز نمیدهد، بلکه به این دلیل امتیاز میدهد که گزینه جایگزین برای او بدتر است. اگر آمریکا باور داشته باشد که بدون توافق هزینهای نمیپردازد، انگیزهای نیز برای انعطاف نخواهد داشت.
واقعیت این است که باتوجهبه واقعیت رویکرد آمریکاییها که روبیو بهصراحت آن را بیان کرد، نمیتوان از آنها رابطه، مذاکره و توافق برد - برد انتظار داشت، بلکه باید آن را ساخت و این دومین نکتهای است که ایران باید مدنظر قرار دهد. مذاکره و توافق با آمریکاییها، زمانی محقق میشود که آنها بتوانند آن را در حسابوکتاب خود «سود» ثبت کنند و به جامعه داخلی خود بهعنوان برگ برنده بفروشند. شرایط و توافقی که در دفتر حسابوکتاب واشنگتن ستون سود داشته باشد، بیآنکه خطوط قرمز ایران را زیر پا بگذارد، نیازمند ساختن است و این یعنی همان بالابردن هزینه جنگ و بیتوافقی برای واشنگتن.
سومین نکته ناظر بر زمان است. انتخابات میاندورهای آمریکا در ۱۲ آبان ۱۴۰۵ برگزار میشود و به باور نویسنده، بخشی از پیامهای دولت ترامپ، از جمله تأکید بر «اول آمریکا»، مخاطب انتخاباتی دارد. شناخت این لایه به ایران کمک میکند میان آنچه برای مصرف داخلی گفته میشود و آنچه واقعاً مبنای تصمیمگیری است تمایز قائل شود و واکنش خود را بر پایه تصمیمها تنظیم کند، نه شعارها.
چهارمین نکته به افکار عمومی داخل ایران برمیگردد. صراحت روبیو نباید به یأس یا به هیجان منجر شود. این صراحت، اطلاعاتی دقیق درباره قواعد بازی در اختیار میگذارد و کسی که قواعد را بداند، بهتر میتواند در آن حرکت کند. شناخت واقعبینانه، نه تسلیم است و نه ستیزهجویی، بلکه پایه هر راهبرد پایدار است. ملتی که هم بداند طرف مقابل چه میگوید و هم بداند خودش چه میخواهد، در برابر هر فشاری ایستادگی هوشمندانهتری خواهد داشت.
ایران و آمریکا؛ بایدها و نبایدها
حالا فارغ از 4 نکته مذکور، سؤال مهمتر و قدم بعدی این است که، ایران با دانستن این موارد، چگونه باید در مقابل آمریکا عمل کند؟
نخست اینکه، هر پیشنهاد ایران باید به زبان منافع نوشته شود. زبان گلایه برای افکار عمومی جهان مفید است، اما زبان مذاکره با قدرتی که منافع خود را بر قاعده مقدم میداند، زبان حسابوکتاب است. هر طرح باید برای طرف مقابل مشخص کند که در صورتنپذیرفتن با چه مشکلاتی روبهرو میشود و چه زیانهایی را باید تحمل کند. این بازنویسی، لحن مذاکره را از «درخواست» به «توصیه و پیشنهاد» تغییر میدهد. البته این مشخصکردن، صرفاً در بیان و قرارداد نیست، بلکه باید با مهندسی افکار عمومی و ادراک طرف مقابل محقق شود.
دوم اینکه، اگر ایران شرایط را بهگونهای ساخت که آمریکاییها توقف جنگ را به نفع خود دیدند و با قبول شرایط ایران، خواستار مذاکره و توافق شدند، باید تلاش کند بهجای تضمین کلامی و مکتوب به تضمین ساختاری برسد. قدرتی که وعدههایش را تابع منافع لحظهای میداند، با وعده و قرارداد مهار نمیشود. تضمین ماندگار، تضمینی است که در منافع خود تضمیندهنده تنیده شده باشد، توافق مرحلهای، راستیآزمایی مستقل، میانجیهایی که خود از موفقیت توافق سود میبرند و پیوندهای اقتصادی که شکستن توافق را پرهزینه کند. در این راستا، پرونده لیبی عبرتآموز است، تعهدات آن کشور در ۲۰۰۳ پذیرفته شد و در ۲۰۱۱ به مداخله نظامی ناتو رسید و این یعنی وعده بدون پشتوانه ساختاری، دوامی نخواهد داشت.
سوم اینکه، ایران باید دایره میانجیها و حامیان خود را تاحدامکان گستردهتر و چندلایه کند. پاکستان و قطر اکنون میانجیگری میکنند و به گفته سخنگوی وزارت خارجه، روسیه نقشی سازنده دارد. هر یک از این بازیگران منافع خود را دارند، اما دیپلماسی هوشمندانه آن است که این منافع را در خدمت پیشبرد توافق، مدیریت کند. رابرت کوهین و جوزف نای نشان دادهاند وابستگی متقابل پیچیده، هزینه رفتار یکجانبه را بالا میبرد. هر میانجیای که اتصال اقتصادی و امنیتی بیشتری به توافق داشته باشد، مدافع جدیتری برای آن خواهد بود. البته در کل، میانجی بایسته و شایسته، ویژگی و شرایطی دارد که در این مجال نمیگنجد؛ اما نویسنده معتقد است میانجیهایی که تاکنون بازیگر این میدان بودند در حد و جایگاه این نقش نبودند و اتفاقاً یکی از دلایل به نتیجه نرسیدن مذاکرات و قراردادهای ایران و آمریکا همین عامل مهم و مؤثر است.
چهارم، نهادهای بینالمللی را علیرغم ضعفهایی که دارند، نباید رها کرد، بلکه باید به ابزار تحقق اهداف و منافع تبدیل کرد. وقتی خود ترامپ از شورای امنیت برای قطعنامهای که به سودش بود قدردانی میکند، روشن است که این نهادها هنوز عرصه نبرد روایتها و مشروعیت هستند. ایران نیز باید در همین عرصه حاضر بماند و موضع خود را با اسناد و دلایل قوی، بهعنوان کشوری که به تجاوز پاسخ میدهد، روشن و برجسته کند و از ظرفیت کشورهایی بهره بگیرد که همچنان نگران نظم مبتنی بر قاعده هستند.
پنجم، روایت ایران در احترام بهقاعده و حقوق باید همواره برجسته باشد. کشوری که بهقاعده و حقوق استناد میکند در برابر قدرتی که صریحاً اعلام میکند منافع خود را بالاتر از نهادها میبیند، در چشم قدرتهای میانی و سایر کشورهای جهان، جایگاهی متمایز مییابد. ایران باید تلاش کند همواره این روایت غالب را حفظ و تقویت کند.
ششم، توان چانهزنی از تابآوری داخلی آغاز میشود. کسی که گزینه جایگزین ندارد، قدرت چانهزنی نیز نخواهد داشت. هرچه اقتصاد ایران در برابر فشارها تابآورتر باشد، بهای بیتوافقی و پذیرفتن شرطهای ناعادلانه برای ایران کمتر خواهد بود. نویسنده پیشتر در یادداشتی با عنوان «نظریه اقتصاد تابآور ترکیبی» به این منطق پرداخته است و باور دارد، مذاکره با جهان بیرون، از ساختن گزینههای داخلی شروع میشود.
هفتم، آمریکا را با رفتار بسنجیم، نه با گفتار. سخنان روبیو راهنمای مفیدی برای فهم چهارچوب فکری دولت آمریکا است، اما آنچه ارزیابی نهایی را تعیین میکند، تصمیمهای واقعی، رفتار با متحدان و نتایج ملموس است. پیشنهاد میشود، کمیته ویژهای مرکب از مسئولان کشوری و لشکری در ساختار تصمیمگیری ایران تشکیل و رفتار آمریکا در برابر متحدانش را به طور مستمر رصد و گزارش کند، زیرا چگونگی برخورد واشنگتن با دوستانش، بهترین پیشنمایش رفتار آن با رقیبانش است.
جمعبندی؛ حسابوکتاب بهجای تعارف
در پایان و جمعبندی، میتوان گفت، روبیو با چند جمله ساده، پردهای را کنار زد که دههها نیمی از دیپلماسی جهان پشت آن اجرا میشد. منافعی که بینقاب شود، دیگر موضوع بحث اخلاقی نیست، موضوع محاسبه است. با آن نمیتوان بهسادگی مجادله کرد، اما میتوان بهدقت آن را محاسبه کرد و کشوری که حسابوکتاب را دقیقتر از طرف مقابل بداند، حتی در میدانی ناهموار نیز برنده خواهد بود.
در جهانی که قدرتها دیگر تعارف نمیکنند و کاری را که میتوانند انجام میدهند و ضعیفها نیز آنچه را که باید، تحمل میکنند، منطق و حکمت در توجه و رعایت برخی مسائل نیست، بلکه در خواندن درست اقدامات آنها است. ایران، باتکیهبر موقعیت جغرافیایی، پیشینه تمدنی و تجربه تابآوری، ظرفیت آن را دارد که بهجای نقش «شنونده» بازی، نقش «طراح» آن را بر عهده بگیرد، طراحی توافقی که منافع او را تأمین کند، هزینه نادیدهگرفتنش را بالا ببرد و ثابت کند در عصر بینقابی، کسی که منافعش را بهتر تعریف و پاسداری کند، در جایگاه بالاتری خواهد نشست.