ندای لرستان - خراسان /شوک تنگه هرمز و بابالمندب به فدرال رزرو رسید تا جایی که زیر فشار تورم نرخ بهره را بالا برد و یک وعده مهم انتخاباتی ترامپ را ذبح کرد.
بازنویسی قاعده مشهور «تیلور» در تهران و اضافه شدن دو متغیر «تنگه هرمز» و «بابالمندب» به معادله تورم، خیلی زود در تالارهای قدرت واشنگتن ترجمه شد. فدرال رزرو پس از سه سال و زیر فشار بیسابقه ناشی از شوک انرژی و هشدارهای تورمی، سرانجام نرخ بهره را به ۴ درصد رساند؛ تصمیمی که ترامپ را وادار به ذبح وعده انتخاباتیاش کرده است. این تصمیم بازارهای مالی آمریکا را با حذف ۴۹۰ میلیارد دلار ارزش در ۲۵ دقیقه به لرزه درآورد و با موج گرانی پول در ژاپن تکمیل شد. اما آیا این «زلزله»، تنها یک واکنش هیجانی بود یا سرآغاز یک زمستان اقتصادی برای واشنگتن است؟
سیاست پولی در «تله ژئوپلیتیک»
آنچه در روزهای اخیر رخ داد، فراتر از یک تغییر نرخ بهره ساده بود، بلکه شاید بتوان آن را نوعی آغازِ «قیمتگذاری تهران در سیاست پولی واشنگتن» نامید. محمدباقر قالیباف با بازنویسی فرمول معروف تیلور که مربوط به تعیین نرخ بهره در آمریکاست، به شکلی نمادین اعلام کرد که فرمولهای کلاسیک اقتصادی دیگر در برابر واقعیتهای میدانی ناتواناند.
این ادعایی صرفاً ایرانی نیست. فیلیپ پیلکینگتون، اقتصاددان و مشاور سرمایهگذاری دانشگاه کینگستون که چهرههایی چون جیدی ونس و جو کنت از دنبالکنندگان او هستند، پس از این توئیت تصریح کرد: «قالیباف میگوید ایران نرخ بهره حقیقی و شاخصهای اقتصادی آمریکا را دیکته میکند و البته که کاملاً حق با اوست.»
در فرمول مذکور، نرخ بهره آمریکا به ضریبی از نرخ بهره حقیقی تعادلی، نرخ تورم جاری و هدف تورمی بانک مرکزی و شکاف تولید از حالت تعادل (رونق/رکود) بستگی دارد. با این حال وقتی قالیباف متغیرهای «تنگه هرمز» (SOH) و «بابالمندب» (BEM) را با ضرایبی مثبت به فرمول کلاسیک اضافه کرد، پیامی روشن به بازارها مخابره شد: «دیگر نمیتوانید با ابزارهای ۲۵ صدم درصدی، ریسکهای بزرگ گلوگاههای انرژی را مدیریت کنید.»
تحلیلگران معتقدند که فدرال رزرو در «تله» افتاده است. از یکسو، نرخ بهره پایین برای جلوگیری از رکود ضروری بود و از سوی دیگر، شوک انرژی ناشی از وضعیت تنگههای هرمز و باب المندب، نرخ سوخت و نهایتاً تورم را به سطحی برده که بدون «گرانی پول» قابل مهار نیست. این یعنی سیاستگذاران آمریکایی دیگر استقلال عمل ندارند؛ آنها اکنون «گروگان» گلوگاههایی هستند که قیمت آن را دیگران تعیین میکنند.
عصر «نکولِ» بزرگ: بمب ساعتی بدهیها
نگاهی به آینده، چشمانداز تیرهتری را ترسیم میکند. گزارش اخیر موسسه «فیچ» نشان میدهد که بحران فعلی تنها ناشی از تورم نیست، بلکه ساختار بدهیهای آمریکا در مسیر سقوط قرار گرفته است. با رسیدن نرخ نکول (عدم بازپرداخت) وامهای خصوصی شرکتهای آمریکایی به ۶.۳ درصد، ما شاهد ثبت بالاترین رقم در تاریخ این شاخص هستیم.
این دادهها یک هشدار جدی برای آینده است: وقتی نرخ بهره بالا میرود، به طوری که این نرخ برای اوراق ۳۰ ساله به بیشترین رقم ۲۲ سال اخیر و برای اوراق ۱۰ ساله به بیشترین رقم ۱۹ سال اخیر رسیده است، طبیعی است هزینه بازپرداخت بدهی شرکتها نیز افزایش یابد. بسیاری از شرکتهایی که تا دیروز با وامهای ارزان سرپا بودند، امروز در آستانه ورشکستگی هستند. اگر این روند «نکول» ادامه یابد، فدرال رزرو با یک دوراهی مرگبار روبه روست: یا نرخ بهره را برای مهار تورم بالا نگه دارد و شاهد ورشکستگی زنجیرهای شرکتها باشد، یا برای نجات شرکتها نرخ بهره را کاهش دهد و شعلههای تورم را برافروزد. اما با تصمیم فدرال رزرو به نظر میرسد «عصر بدهی ارزان» در آمریکا به پایان رسیده است.
دومینوی جهانی؛ ژاپن هم وارد معرکه شد
«زلزله» فدرال رزرو تنها در مرزهای آمریکا محدود نماند. اقدام بانک مرکزی ژاپن برای افزایش نرخ بهره به ۱.۲۵ درصد (بالاترین سطح از ۱۹۹۵)، نشان داد که موج گرانی پول، فرامرزی است. سالها بود که «ینِ ارزان» سوخت ماشین سرمایهگذاری جهانی بود. سرمایه گذاران با استقراض ارزان از این کشور، منابع را در آمریکا با نرخ بهره بالا سرمایه گذاری می کردند. با افزایش نرخ بهره در آمریکا، این روند تشدید می شد. با این حال، ژاپن نیز با افزایش نرخ بهره عملاً راه را برای استقراض ارزان نسبت به گذشته بست. حالا با افزایش هزینه پول در ژاپن، جریان سرمایه در بازارهای جهانی در حال تغییر جهت است.
چشمانداز پیشرو: رکود یا تورم؟
پرسش بزرگ این است: بعد از این تکانه چه خواهد شد؟ «زلزله فدرال رزرو» یک پیامد ساختاری دارد؛ اقتصاد آمریکا اکنون در خطر «رکود تورمی» (Stagflation) قرار گرفته است. افزایش نرخ بهره، هزینههای تولید را برای صنایع و بخشهای خدمات درمانی بالا برده و نکولهای گسترده نشان میدهد که بخش خصوصی توان تحمل این فشار را ندارد.
ترامپ که با وعده رونق اقتصادی و جلوگیری از افزایش نرخ بهره به قدرت رسید، حالا در وضعیتی است که «ذبح مهمترین وعده انتخاباتی» کمترین هزینه اوست. او برای سیاست های تعرفه ای و تقویت تولید داخل آمریکا نیاز به نرخ بهره به شدت پایین در حد ۱ درصد داشت و اگر این روند اصلاح نشود، احتمال وقوع یک «بحران مالی سیستمیک» در ماههای آینده وجود دارد. بازارها دیگر به وعدههای سیاسی دل نبستهاند؛ آنها به قیمت نفت، امنیت تنگهها و تواناییِ بازپرداخت وامها نگاه میکنند.
وقتی امنیت «قیمت» پیدا میکند
به نظر می رسد «زلزله فدرال رزرو» تنها آغاز یک فرایند است. از این پس، هرگونه تنش در گلوگاههای استراتژیک منطقه، نه فقط قیمت نفت، بلکه نرخ بهره در نیویورک، توکیو و لندن را تکان خواهد داد.
این تحولات نشان می دهد دوران سیاستگذاریهای گلخانهای به پایان رسیده است. واشنگتن برای عبور از این بحران، دیگر نمیتواند به فرمولهای قدیمی اتکا کند. با ادامه روند کنونی، واشنگتن باید خود را برای مدیریت دائمی بحرانهای ناشی از «گرانی پول» و «ورشکستگی شرکتها» آماده کند. زلزله رخ داده است؛ پسلرزههای آن در راه است و بازارها در وضعیت «بیلنگر» قرار گرفته اند.