ندای لرستان - اعتماد / «یمن؛ گرانیگاه منازعات ژئوپلیتیکی» عنوان یادداشت روز در روزنامه اعتماد به قلم بابایی است که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
سرزمین یمن به دلیل اشراف بر تنگه بابالمندب یکی از گرانیگاههای اصلی در عرصه ژئوپلیتیک انرژی هست. موقعیت ممتاز و متمایز یمن مولود دهههای اخیر نیست بلکه ریشه در قرنهای گذشته دارد. برای درک بهتر جایگاه یمن و نقش آن در هندسه منازعات خاورمیانه جای دارد کمی به عقب بگردیم. در قرن ششم بعد از میلاد، منازعه میان قدرتهای بزرگ آن زمان یعنی امپراتوری ساسانی و روم شرقی تنها محدود به عراق و شام نبود؛ بلکه یمن یکی دیگر از اضلاع این منازعه بود. امپراتوری روم شرقی که بر دریای مدیترانه و سرزمینهای شمال آفریقا مستولی بود و پادشاهی مسیحی سرزمین حبشه در شاخ آفریقا از متحدان آن بود؛ با درک موقعیت ممتاز ژئوپلیتیکی یمن، تصرف این سرزمین را بستری برای دسترسی به تجارت ابریشم چین میدانستند؛ مسیر تجارت دریایی که مسیر خشکی راه ابریشم قدیم را که از قلمروی امپراتوری ساسانی میگذشت را دور میزد و رومیان را از تعرفههای ساسانیان رها میکرد. در مقابل، پادشاهان ساسانی نیز درک متقابلی از جایگاه یمن در منازعات ژئوپلیتیکی با امپراتوری بیزانس داشتند و سیطره بر یمن را قطع دست روم از تجارت دریایی با چین میدیدند. نکته تاملبرانگیز در رابطه با این منازعات در این نهفته است که طرفین از درگیری مستقیم با یکدیگر اجتناب میکردند و متحدان محلی آنان نقش اصلی را در منازعه ایفا میکردند. رومیان با تحریک سیاسی و حمایت اقتصادی از پادشاهی مسیحی حبشه به یمن لشکر میکشیدند و خاندان حمیری یمن نیز از متحدان سنتی ساسانیان در این سرزمین محسوب میشدند. سرانجام در عهد خسرو انویشروان، سیف بن ذیزین پادشاه حمیری با کمک سپاه ساسانی به رهبری وزهر دیلمی، احباش (حبشیها) مسیحی را از یمن بیرون راندند و سلطه ساسانیان بر یمن تثبیت شد.
از عصر باستان تاکنون یمن همواره قربانی جبر ژئوپلیتیک خود شده است. در دوران جنگ سرد و همزمان با گسترش ایدههای ناصریسم در جهان عرب، یمن بار دیگر به کانون منازعات بین بازیگران منطقهای و جهانی تبدیل شد. از قیام افسران ناصریست علیه پادشاهی متوکلیه تا جنگ دو یمن شمالی و جنوبی تنها بخشی از تاریخ منازعات ژئوپلیتیکی معاصر بر سر کنترل این سرزمین استراتژیک است. اختلافات قبیلهای و منطقهای در یمن نقش کاتالیزور را در تشدید این منازعات ایفا میکند. هر یک از قبایل و ساکنان مناطق مختلف یمن باتوجه به مقتضیات سیاسی و جایگاه اجتماعی که جبر جغرافیا برای آنان تعریف کرده؛ منتظر بزنگاههای حساس سیاسی هستند تا با پیوستن به صف یکی از بلوکها و طرفداری از یک بازیگر خارجی، معادلات سیاسی و اقتصادی کشور را به سود خود تغییر بدهند و رقبای خود را به حاشیه برانند. شرایط اجتماعی کنونی حاکم بر جامعه یمن به پیچیدگی هر چه بیشتر منازعات ژئوپلیتیکی دامن میزند و حل بحرانهای سیاسی و پایان دادن به تنشها را بسیار دشوار میکند.
سندروم ژئوپلیتیک یمن- قدرتهای زیادی در دهههای اخیر بر سر سیطره کامل بر یمن به منازعه پرداختند اما تاکنون هیچ یک نتوانست سلطه و نفوذ خود را بر این کشور به طور کامل تثبیت کند. در دهه 1930 عبدالعزیز بن عبدالرحمن موسس پادشاهی سوم سعودی تمام جهد نظامی و مساعی دیپلماسی خود را معطوف کرد تا بر کل این سرزمین مستولی شود اما دامنه این نفوذ تا مناطق نجران و جازان و عیسر متوقف شد.
در جریان جنگ سرد نیز جمال عبدالناصر در تصرف کامل یمن ناکام ماند و درنهایت ناچار به عقبنشینی از این کشور شد. در عصر وحدت دو یمن در دهه 1990، اختلافات میان قبائل و ساکنان مناطق شمال و جنوب کشور بسان آتش فروخفتهای بود که هر لحظه ممکن بود از زیر خاکستر بیرون بیاید و شعلهور شود. در دوران ریاستجمهوری علی عبدالله صالح ثبات نسبی به یمن بازگشت. علی عبدالله صالح برخلاف روسای جمهور سابق این کشور همواره درصدد بود تا سیاست موازنه مثبت را در راهبرد سیاست خارجی خود لحاظ کند. در این دوره، صنعا روابط حسنه خود را توام با ایران و عربستان به عنوان دو بازیگر سنتی منطقه حفظ نمود. انقلابهای موسوم به بهار عربی که از اواخر دسامبر 2010 شرارههای آن در تونس شعلهور شد و چند ماه بعد در لیبی و یمن به اوج رسید؛ مقدمهای بر تغییر مناسبات ژئوپلیتیکی در یمن بود. علی عبدالله صالح با وجود استبداد و خودکامگی سیاسی، از نوعی کاریزمای سیاسی و اجتماعی برخوردار بود و سیاستی گاه همسو و گاه مستقل از خواست و میل بازیگران منطقهای و بینالمللی در پیش گرفت. با این حال قیامهای بهار عربی در یمن بستری را برای حذف علی عبدالله صالح فراهم کرد.
عربستانسعودی از روی کار آمدن یک سیاستمدار مستقل با کاریزمای سیاسی بالا که در یمن نادر است، نگران بود؛ از این رو با ابتکار ریاض، علی عبدالله صالح از قدرت کناره گرفت و حکومت به معاون وی عبد ربه منصور هادی رسید. خلأ قدرت سیاسی و امنیت ناشی از این انقلاب در یمن، آتش زیر خاکستر تنشها و منازعات فرقهای میان مناطق و قبائل را تشدید کرد. در این دوره عبد ربه منصور هادی با حمایت کامل عربستان، ابتکار فدرالیزه کردن یمن و تقسیم این کشور به پنج منطقه فدرالی را مطرح کرد، اما فقدان ساز و کار بروکراتیک از یک سو، توزیع ناعادلانه ثروت و قدرت میان مناطق کشور، فقدان اراده سیاسی از سوی دیگر عملا این ابتکار را ناکام گذاشت.
یمن بعد از سقوط علی عبدالله صالح به عرصهای برای سهمخواهی قبائل مختلف از قدرت تبدیل شد. در این کشور قبایل نقش تعیینکنندهای را در مناسبات سیاسی داخلی و حتی خارجی ایفا میکنند. درگیریها میان قبائل جنوب یمن با حکومت مرکزی و نفوذ فزاینده القاعده در جنوب از یکسو و بسط دامنه نفوذ حوثیها در شمال ازسوی دیگر عملا حکومت مرکزی صنعا را به چالش کشید. سرانجام در سپتامبر 2014 با سقوط صنعا به دست حوثیها، دولت تبعید در جنوب کشور به مرکزیت عدن شکل گرفت.
صفآرایی جدید- تنها کمتر از شش ماه بعد از سقوط صنعا، ائتلاف عربی به رهبری عربستان با ورود به جنگ یمن و حمایت از نیروهای دولت در تبعید، توانست بخشهای زیادی از جنوب را تصرف نماید اما شرایط و مقتضیات سیاسی یمن و جبر ژئوپلیتیک مانع از تحقق اهداف این ائتلاف شد. امارات متحده عربی به عنوان یک بازیگر نوظهور در عرصه سیاست جهانی، تسلط بر آبراهه استراتژیک باب المندب را دروازه نفوذ خود بر شاخ آفریقا میدید. تجزیه یمن یا بنبست نظامی از طریق آشوب سازنده، امری بود که ابوظبی را به این غایت مهم نزدیک میکرد. در مقابل، عربستانسعودی از ایده یمن یکپارچه اما ضعیف و تحت نفوذ ریاض حمایت میکند. این عدم تفاهم و تباین در اهداف راهبردی عربستان و امارات، فرصتی به حوثیها داد تا قدرت خود را بازیابند و مناطق خود را تثبیت کنند. نزدیکی علنی و تدریجی ابوظبی و ریاض به اسراییل که با دوره اول و دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ مقارن است؛ تمهیدی بر تغییر شکل و هندسه منازعه در یمن است؛ خصوصا در ژانویه و فوریه 2017، عربستان از درگیری امارات در جنگ سودان بهره برد و نیروهای شورای انتقالی جنوب که از متحدان کلیدی ابوظبی بودند را از معادله خارج کرد. اکنون در یمن دو جبهه وجود دارد، جبهه حوثیها در شمال و جبهه دولت در تبعید در جنوب که اصلیترین متحد ریاض در یمن است.
تنشهای اخیر میان ایران و کشورهای عربی در جریان جنگ اخیر و پس از آن، ممکن است ریاض و ابوظبی را در یمن به درک متقابل و همپوشانی منافع سوق بدهد. در مقابل ایران نیز با توجه به تلاشهای ایالاتمتحده و متحدانش برای مسیرهای جایگزین تنگه هرمز، ممکن است استفاده از برگ تنگه بابالمندب را در دستور کار قرار دهد. در چنین شرایطی و با از سرگیری جنگ بین حوثیها و نیروهای متحد امارات و عربستان، تنگه بابالمندب پاشنه آشیل حکومت عدن در برابر حکومت صنعا میتواند باشد.
از منظری دیگر اختلال در ترانزیت دریایی در تنگه هرمز و ریسک فزاینده در باب المندب، عربستان را به فکر ایجاد مسیرهای جایگزینی سوق داده است. احداث خط لوله پترولاین به طول 1200 کلیومتر که میادین نفتی شرق عربستان را به بندر ینبع در غرب این کشور متصل میکند مصداق بارز این ادعا است. بندر ینبع در کرانه دریای سرخ قرار دارد، فشار انسداد تنگه هرمز و ریسک تنش بابالمندب را برای عربستان کم میکند؛ اما باید گفت که ریاض به کانال سوئز که تحت کنترل مصر است وابسته خواهد ماند و ممکن است این کشور را به انعقاد پیمان همکاری با مصر سوق بدهد. کریدور ایلات- اشکلون نیز میتواند یکی از مسیرهای جایگزین ریاض باشد و این وابستگی و فرار از تنگاهای ژئوپلتیکی عربستان را به همافزایی با طرح کریدور عرب- مدیترانه و بالطبع سیاست عادیسازی با اسراییل سوق بدهد که این امر را میتوان در چارچوب دینامیک روابط شورای همکاری خلیجفارس با اسراییل تجزیه و تحلیل نمود.
کارشناس ارشد جهان عرب