پنجشنبه ۵ شهريور ۱۴۰۵
مقالات

سرمقاله اعتماد/ دیپلماسی چکمه‌ در منطقه خاکستری | آخرین خبر

سرمقاله اعتماد/ دیپلماسی چکمه‌ در منطقه خاکستری | آخرین خبر
ندای لرستان - اعتماد/ «دیپلماسی چکمه‌ در منطقه خاکستری» عنوان یادداشت روز در روزنامه اعتماد به قلم علی ودایع است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید: وضعیت «نه جنگ، نه صلح» ...
  بزرگنمايي:

ندای لرستان - اعتماد / «دیپلماسی چکمه‌ در منطقه خاکستری» عنوان یادداشت روز در روزنامه اعتماد به قلم علی ودایع است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید:
وضعیت «نه جنگ، نه صلح» بین ایران و امریکا امکان چرخش ناگهانی بین جنگ یا صلح را رقم می‌زند. تهران و واشنگتن در سخت‌ترین سطح به دنبال وزن‌کشی در چارچوب جنگ ترکیبی تمام‌عیار هستند. هر کدام از طرفین می‌خواهند در این تقابل ماتریسی به سطح بالاتری از منافع دست پیدا کنند. حضور فیلد مارشال ارتشبد «عاصم منیر» در تهران، دقیقا در نقطه‌ای از تاریخ منطقه‌ای رخ می‌دهد که دیپلماسی سیاسی کلاسیک به انتهای کارایی خود رسیده و جای خود را به «دیپلماسی چکمه‌ها» داده است. سفر بالاترین مقام نظامی اسلام‌آباد به پایتخت ایران، آن‌هم درست در آستانه اجرایی شدن بسته تحریمی جدید خزانه‌داری امریکا موسوم به «D-Day اقتصادی» یک احوال‌پرسی متعارف در روابط همسایگی نیست؛ بلکه روایتی عینی از خروج پرونده ایران و امریکا از کانال‌های معمول و ورود آن به پیچیده‌ترین لایه از «منطقه خاکستری» است. رفت و برگشت‌های طرفین با متغیرهای آشکار و پنهان، شرایطی پیچیده یا حتی غیرقابل محاسبه را رقم زده است. از منظر رئالیسم ساختاری و منطق جان مرشایمر، آن‌گاه که آنارشیسم بین‌المللی به اوج اصطکاک می‌رسد و ضریب اعتماد میان بازیگران اصلی به صفر میل می‌کند، ساختارهای دیپلماتیک مرسوم دچار کندی و فلج کارکردی می‌شوند. در چنین فضای غبارآلودی، تنها ابزار باقی‌مانده برای انتقال سیگنال‌های واقعی بدون سوءتعبیر، «ارتباطات ارتش-به-ارتش» است. واشنگتن با بالا بردن سیگنال تهدیدات مالی دریافته که ابزار تحریم دیگر توان ایجاد بازدارندگی میدانی را ندارد. از این‌رو، کاخ سفید برای ارزیابی خطوط قرمز واقعی تهران و جلوگیری از محاسبات اشتباه، به یک «واسطه امنیتی خردمند» متوسل شده است. اسلام‌آباد نیز به عنوان بازیگری که همزمان کانال‌های سخت نظامی خود را با پنتاگون حفظ کرده و همسایگی ژئوپلیتیک با ایران دارد، وارد صحنه شده تا در نقش یک «ضربه‌گیر منطقه‌ای»، مانع از لغزش اوضاع به سمت یک آتش‌فشان غیرقابل‌کنترل شود.در این میان، اسراییل تنها بازیگری است که بی‌محابا چشم‌انتظار از سرگیری جنگ تمام‌عیار در خاورمیانه است.
آرایش جنگ اقتصادی - رونمایی خزانه‌داری امریکا از بسته تحریمی جدید موسوم به «D-Day»، بیش از آنکه نشانه‌ای از اهرم قدرتمند واشنگتن باشد، پرده از یک «تنگنای محاسباتی» در کاخ‌سفید برمی‌دارد. ایالات متحده که در لایه سخت نظامی با واقعیت عینی «موازنه درد» و خطرات لرزه‌ای در بازارهای جهانی انرژی مواجه شده، بار دیگر به همان ابزار آسیب‌دیده و آزموده‌شده تحریم‌های ثانویه متوسل شده است؛ تهاجمی مالی که هدف آن خشکاندن باقی‌مانده شریان‌های اقتصادی ایران و ایجاد بازدارندگی روی کاغذ است. این آرایش جدید خزانه‌داری را دقیقا باید در چارچوب نظریه «موازنه تهدید» استفان والت تحلیل کرد. نظریه‌پرداز شاخص رئالیست بر این باور است که کشورها در آنارشیسم بین‌المللی صرفا در برابر «میزان قدرت عینی» دست به موازنه نمی‌زنند، بلکه رفتار تدافعی یا تهاجمی آنها واکنشی به «سطح تهدید ادراک‌شده» است. وقتی واشنگتن تمام ابزارهای فشار را تا نهایت ممکن فشرده می‌سازد و تهدید اقتصادی را به آستانه زیست راهبردی طرف مقابل می‌رساند، فنر بازدارندگی ایران رها می‌شود. در این منطق، باید در ابتدا «ادراک تهدید در تهران» را برای تحلیل رفتاری ایران لحاظ کرد. فشار حداکثری جدید امریکا دیگر ابزاری برای امتیازگیری تلقی نمی‌شود، بلکه سیگنالی مبنی بر «جنگ تمام‌عیار در منطقه خاکستری» است. در نتیجه، پاسخ ایران نه عقب‌نشینی منفعلانه، بلکه انتقال سطح اصطکاک به پاشنه آشیل غرب، یعنی کنترل عملیاتی بر تنگه هرمز و معادلات انرژی خواهد بود. اهرم مصنوعی کاخ سفید را باید مورد ارزیابی قرار داد. واشنگتن با بالا بردن فرکانس تهدیدها در قالب «D-Day»، دقیقا همزمان با سفر عاصم منیر به تهران، کوشیده است یک «اهرم فشار مصنوعی» روی میز مذاکرات پشت‌پرده ایجاد کند. واشنگتن می‌خواهد به تهران بگوید که خط پایان تفاهمنامه‌های خاموش نزدیک است، اما همزمان می‌داند که اجرای سخت این تحریم‌ها بدون پشتوانه عینی نظامی، تنها به فروپاشی کامل چارچوب بازدارندگی می‌انجامد. برخلاف سناریونویسی‌های خوش‌بینانه اتاق‌های فکر واشنگتن، این بسته بزرگ تحریمی توان تغییر معادله قدرت را ندارد. واشنگتن در یک بن‌بست خودساخته گرفتار شده است؛ ادامه جنگ هوایی یا نظامی مستقیم، خطوط ترانزیت انرژی را مسدود و کابوس تورم بی‌سابقه را به درون اقتصاد امریکا تزریق می‌کند. در عین حال، توسل مجدد به تحریم‌های ثانویه نیز اهرم بازی را از دست دیپلمات‌ها خارج ساخته و ارتش‌ها را به صف‌آرایی مستمر در حوزه دریا متمایل می‌کند.
نکته اینجاست که «شاهین‌های جنگ‌طلب» در واشنگتن امیدوارند که «کوباسازی» ایران با بسته تحریمی بزرگ، امکان شکست اراده تهران را فراهم کند. در همین نقطه گسست است که ماموریت فیلد مارشال عاصم‌منیر اهمیت می‌یابد؛ او وارد تهران شده تا ارزیابی کند آیا «تهدید تحریمی جدید» توانسته اراده تهران را تضعیف کند یا برعکس، عزم ایران را برای تثبیت فرمول جدید بازدارندگی در آبراه‌های منطقه‌ای جزم‌تر کرده است.
گسست ادراکی واشنگتن با کاخ سفید - برای درک دقیق‌تر ذهنیت کاخ سفید در قبال دیپلماسی پادگانی اسلام‌آباد، باید به پشت درهای بسته‌ اندیشکده‌های امریکا نگاه کرد. برخلاف ادبیات تند ژورنالیستی و نمایش‌های تبلیغاتی خزانه‌داری امریکا، در تاریک‌خانه‌های تصمیم‌سازی واشنگتن یک «گسست ادراکی عمیق» و سرگیجه استراتژیک موج می‌زند. تحلیلگران ارشد واقع‌گرا در واشنگتن به‌خوبی دریافته‌اند که دکترین «مهار از طریق فشار حداکثری» به انتهای کارایی خود رسیده است. ارزیابی‌های اخیر اندیشکده‌های غربی دو واقعیت سخت را جلوی چشم تصمیم‌گیرندگان کاخ سفید قرار داده است:
عملا واشنگتن درگیر یک پارادوکس است. از یک‌سو «شاهین‌های تندرو» خواستار تشدید فشارها و اجرای سناریوی «کوباسازی ایران» هستند، و از سوی دیگر پنتاگون و شوراهای امنیت ملی نسبت به عواقب عینی آن هشدار می‌دهند. چنان‌که در ارزیابی‌های فنی موسسه مطالعات استراتژیک و بین‌المللی CSISتصریح می‌کند که تخلیه ذخایر موشکی و نرخ سوخت‌وساز تسلیحاتی امریکا در مناقشات موازی، دست پنتاگون را برای گشودن یک جبهه سخت جدید در خلیج فارس کاملا بسته است.
اندیشکده مطالعات جنگ ISW هم ترکیب موشک‌های ساحل‌به‌دریا، پهپادهای پرشمار و شناورهای تندرو ایران در تنگه هرمز، «ریسک عملیاتی ملموسی» ایجاد کرده است. این واقعیت میدانی سود-هزینه هرگونه اقدام نظامی را برای سنتکام منفی کرده و واشنگتن را مجبور به پذیرش موازنه در منطقه خاکستری می‌کند. کابوس «شوک انرژی» و تزریق تورم بی‌سابقه به اقتصاد داخلی امریکا است. تحلیل‌گران ارشد بروکینگز و فورین افرز صراحتا تحریم‌های موسوم به D-Day را ابزاری فرسوده می‌دانند که نه تنها توان تغییر رفتار تهران را ندارد، بلکه خطر جهش قیمت انرژی و بازگشت رکود تورمی به اقتصاد امریکا را به‌شدت افزایش می‌دهد. تحلیلگران شورای آتلانتیک تصریح می‌کنند که بسته‌های تحریمی جدید خزانه‌داری امریکا با پدیده «بازده نزولی» مواجه شده‌اند. از نگاه آنان، فشار مالی بیشتر بدون داشتن پشتوانه سخت نظامی، تنها به مقاوم‌تر شدن شبکه‌های دور زدن تحریم انجامیده و توان امتیازگیری دیپلماتیک را از واشنگتن سلب کرده است. از همین‌رو، در ذهنیت کاخ سفید، ماموریت ارتشبد عاصم منیر یک «روزنه خروج آبرومندانه» از این بن‌بست تبیین می‌شود. واشنگتن از کانال نظامی اسلام‌آباد استفاده می‌کند تا بدون عقب‌نشینی علنی از مواضع تحریمی خود، قدرت مانور و سطح ریسک‌پذیری واقعی تهران را بسنجد. اما خطای بنیادی اتاق‌های فکر امریکا در این است که تصور می‌کنند، بسته بزرگ تحریم می‌تواند اهرم فشار جدیدی برای چانه‌زنی منیر در تهران بسازد؛ حال آنکه در منطق رئالیسم ساختاری، تحریمی که پشتوانه عینی در میدان سخت ندارد، نزد طرف مقابل صرفا یک «بلوف سوخته» و نشانه انفعال ادراک می‌شود.
تعارض اسراییل با خاورمیانه - در جغرافیای پیچیده نبرد منطقه‌ای، سفر عاصم منیر به تهران نمی‌تواند بدون محاسبه رفتار دو ضلع دیگر-یعنی تل‌آویو و پایتخت‌های عربی حاشیه خلیج فارس- تحلیل شود. تل‌آویو در منطق امنیتی خود، این رایزنی‌ها را با بالاترین سطح ناخرسندی و اضطراب راهبردی رصد می‌کند. از نگاه استراتژیست‌های اسراییلی، موفقیت دیپلماسی نظامی اسلام‌آباد در مهار اصطکاک و ایجاد تفاهمی خاموش میان تهران و واشنگتن، به معنای «بسته شدن پنجره فرصت» برای تحمیل یک جنگ تمام‌عیار هوایی و نظامی به منطقه است. اسراییل دقیقا در نقش «بازیگر مخرب» عمل می‌کند؛ نقشی که هدف آن تخریب کانال‌های پشتی و سوق دادن تندروهای کاخ سفید به سمت نقطه بی‌بازگشت است. در سمت مقابل، پایتخت‌های عربی با محوریت ریاض و در امتداد رویکرد «پیمان مکه» معادلات را کاملا متفاوت می‌بینند. شورای همکاری خلیج فارس که پاشنه آشیل خود را در برابر پاسخ‌های تلافی‌جویانه ایران و لرزه‌های بازار انرژی کاملا عریان می‌بیند، میانجی‌گری عاصم منیر را به عنوان یک «دیوار آتش ژئوپلیتیک» ارزیابی می‌کند. شورای آتلانتیک تأکید می‌کند که پایتخت‌های عربی (به‌ویژه ریاض و ابوظبی) آسیب‌پذیری شدید زیرساخت‌های انرژی خود را در صورت بروز هرگونه اصطکاک درک کرده‌اند. به همین دلیل، پشتیبانی چراغ‌خاموش آنها از دیپلماسی اسلام‌آباد، تلاشی حیاتی برای مهار ترکش‌های تنش و حفظ امنیت ترانزیت انرژی است.
ادراک رفتار تهران- رایزنی‌های ارشد امنیتی و دیپلماتیک در تهران نشان داد که ارزیابی ایران از سفر فیلد مارشال عاصم منیر، بر پایه‌ «عقلانیت سرد و بازدارندگی فعال» استوار شده است. تهران نه در دام بلوف‌های تحریمی خزانه‌داری امریکا افتاده و نه رفتار میانجی‌گران را به عنوان یک فشار بیرونی ادراک کرده است.
از نگاه تصمیم‌گیرندگان ارشد امنیتی در تهران، سفر فرمانده ارتش پاکستان وزن‌کشی سخت برای «ارزیابی میزان عقلانیت و جدیت کاخ سفید» جهت خروج از بن‌بست نظامی و ادراکی است. صراحتا می‌توان این فهم را داشت که تهران به هیچ عنوان قصدی برای عقب‌نشینی در مقابل واشنگتن ندارد. ایران در عین حال به دنبال حفظ موازنه قدرت در تنگه هرمز است.
تهران با گذر از فاز انفعال، به روشنی نشان داده است که کانال اسلام‌آباد تنها زمانی به یک دستاورد ملموس تبدیل می‌شود که واشنگتن به جای توسل به ابزارهای فرسوده تحریمی، واقعیت‌های سخت ژئوپلیتیک خلیج فارس و خطوط قرمز غیرقابل تغییر ایران را به رسمیت بشناسد. شاید عجیب به نظر به رسد اما به شکل غیر رسمی، تهران و واشنگتن در پس خط و نشان کشیدن‌ها به تفاهم اسلام‌آباد نیم‌نگاهی دارند؛ هرچند طرفین روی برخی بندها اصلاحاتی را تلویحا پیشنهاد کرده‌اند.
به شکل ویژه، تثبیت یک «تنفس دیپلماتیک در منطقه خاکستری» با پادرمیانی اسلام‌آباد؛ واشنگتن از اجرای سختگیرانه بسته تحریمی بزرگ را تعلیق می‌کند و در مقابل، تهران فرکانس اصطکاک را در تنگه‌‌هرمز بدون تنازل از حاکمیت امنیتی خود کنترل می‌کند.مبتنی بر الگوریتم مرد دیوانه و علاقه ترامپ به بازی با قیمت نفت، امکان دارد که ناگهان ترامپ همه بسته‌های تحریمی برای یک بازه زمانی را لغو کند. نکته اینجاست که در صورت غلبه شاهین‌های واشنگتن و بی‌توجهی به سیگنال‌های عاصم منیر، تهران فرمول «موازنه تهدید» را فعال‌تر کرده و با افزایش نظارت عملیاتی بر ترانزیت انرژی، هزینه‌های ریسک را برای بازار جهانی بالا می‌برد.
شطرنج در منطقه خاکستری- حضور ارتشبد عاصم منیر در تهران را نباید صرفا یک میانجی‌گری ساده یا یک ژست دیپلماتیک گذران دانست؛ این سفر نقطه عطف ارزیابی عقلانیت در لایه‌های سخت قدرت منطقه‌ای است. هنگامی که دیپلماسی کت‌وشلوارهای اتوکشیده به فلج کارکردی رسید، «دیپلماسی چکمه‌ها» وارد میدان شد تا زبان واقعیت‌های عینی را بدون تقلیل‌های سیاسی به اتاق‌های تصمیم‌گیری واشنگتن منتقل کند.
منطقه خاکستری همان زیست‌بوم مابین «صلح پایدار» و «جنگ گرم» است؛ بازه‌ای ماتریسی که در آن ابزارهای تهاجم اقتصادی (نظیر بسته‌های تحریمی نهایی)، جنگ ترکیبی، موازنه تهدید و ساخت هوشمندانه اهرم‌های عملیاتی در آبراه‌های استراتژیک (مانند تنگه هرمز) به کار گرفته می‌شوند. در این محیط، هدف بازیگران دستیابی به سطح بالاتری از منافع بدون عبور رسمی از آستانه جنگ سخت است. در ماتریس تقابل ایران و امریکا به شکل فوری، واشنگتن میان توهم و واقعیت باید انتخاب کند. کاخ سفید باید میان سناریوی شکست‌خورده «کوباسازی ایران» با بسته‌های تحریمی بزرگ و پذیرش «موازنه جدید در تنگه هرمز» دست به انتخاب بزند. اصرار بر فشرده‌سازی فنر فشار اقتصادی بدون داشتن اراده یا توان مداخله سخت نظامی، تنها به رها شدن تهاجمی‌تر اهرم‌های بازدارندگی تهران می‌انجامد.آیا گزارش نیویورک تایمز درباره امکان پذیرش حاکمیت ایران بر تنگه هرمز، نشانه‌ای کوچک از یک تغییر بزرگ است؟ در این میان، خنثی‌سازی تحرکات تل‌آویو که سودای کشیدن پای امریکا به یک نبرد تمام‌عیار را دارد؛ در کنار تثبیت «دیوار آتش ژئوپلیتیک» برای کشورهای حاشیه خلیج فارس (در چارچوب پیمان مکه) شرط اصلی جلوگیری از سرایت آتش‌فشان تنش به شریان‌های انرژی جهان است.
فارغ از همه معادلات، ایران نشان داده که توازن قدرت را از اتاق‌های چانه‌زنی به جغرافیای میدانی منتقل کرده و تنها تفاهمی را می‌پذیرد که حکمرانی امنیتی و خطوط قرمز غیرقابل‌معامله آن بر آبراه‌های منطقه‌ای به رسمیت شناخته شود. در نهایت، کانال میانجی اسلام‌آباد تنها زمانی به یک سازوکار پایدار برای مدیریت بحران تبدیل می‌شود که کاخ سفید از تکرار خطاهای محاسباتی دست بردارد. ماموریت فیلد مارشال منیر آخرین روزنه برای خروج واشنگتن از بن‌بست خودساخته است؛ پنجره‌ای که باز ماندن آن نه به بیانیه‌های نمایشی که به سیگنال‌های پشت درهای بسته و متغیرهای میدان بستگی دارد .


نظرات شما