پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۵
سیاسی

حمله روزنامه اصولگرا به «خاتمی»: صلح‌طلبی شما جنگ دیگری برایمان می‌سازد | آخرین خبر

حمله روزنامه اصولگرا به «خاتمی»: صلح‌طلبی شما جنگ دیگری برایمان می‌سازد | آخرین خبر
ندای لرستان - فرهیختگان/متن پیش رو در فرهیختگان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست «جنگ» برای استقرار «صلح» یا «پیشنهاد صلح» برای «استمرار جنگ». برای آنانی ...
  بزرگنمايي:

ندای لرستان - فرهیختگان /متن پیش رو در فرهیختگان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
«جنگ» برای استقرار «صلح» یا «پیشنهاد صلح» برای «استمرار جنگ». برای آنانی که از پیچیدگی‌های استراتژی‌های نظامی و اصول روابط بین‌الملل شناخت دارند فهم این جملات چندان دشوار نیست. درک این واقعیت که لزوماً هر جنگیدنی به معنای جنگ‌طلبی نیست و هر صلحی به معنای پایان‌پیداکردن جنگ نیست، در اصول روابط بین‌الملل امری پذیرفته شده است؛ اما به نظر می‌رسد برای افرادی که هنوز از شوک ضربه‌ای که آمریکا به آنان وارد کرده بیرون نیامده‌اند پذیرش این واقعیت بسیار دشوار است. رئیس دولت اصلاحات به‌تازگی در اظهاراتی مدعی شده حیات بعضی در جنگ است و در تداوم آن متذکر شده که او هم از شهادت رهبر ایران متأثر شده؛ اما نباید بر مبنای احساسات عمل کرد. نگاهی به این صحبت‌ها این گمانه را تقویت می‌کند که گویی رئیس دولت اصلاحات نیز گرفتار این خطای شناختی و ساده‌سازی در مواجهه با جنگ شده است.
جنگ‌طلبی یا صلح‌طلبی؟
سید محمد خاتمی در اقدامی کم‌سابقه به‌تازگی نشستی با حضور برخی اعضای رسانه برگزار کرده است، اگرچه از حضور اعضای رسانه‌ای حاضر در این جلسه، اطلاعات دقیقی منتشر نشده؛ اما بیش از اعضای حاضر و نفس جلسه محتوایی که از صحبت‌های خاتمی بیرون‌آمده، انتقادهایی را به همراه داشته است. او در بخشی از صحبت‌هایش گفته است: «برخی می‌گویند حیات ما در جنگ است باید با جنگ ادامه دهیم، اول پدر آمریکا را درمی‌آوریم، بعد می‌رویم در قلب آمریکا با او می‌جنگیم با کدام واقعیت‌ها؟» او افزود: «من هم وقتی رهبرم را کشتند، احساساتم جریحه‌دار شد. از چشمان آدم خون می‌بارد؛ اما مسئله مدیریت جامعه نباید بر اساس احساسات باشد.» خاتمی همچنین تفاهم‌نامه اسلام‌آباد را فرصتی دانست که نباید آن را از دست داد. ادبیاتی که پیش‌ازاین طیفی از اصلاح‌طلبان نیز آن را تکرار می‌کردند. در تداوم این اظهارات، تولید ادبیاتی حول این محور که مردم می‌خواهند زندگی کنند، به‌نوعی ایده آنچه را در این روز‌ها از جانب طیف اصلاح‌طلبان مطرح می‌شود، تکمیل و تعریف می‌کند.
از کدام جنگ‌طلبان صحبت می‌کنید؟
سید محمد خاتمی در طرح این اظهارات دچار چند خطای تحلیلی شده است؛ رئیس دولت اصلاحات برای جاانداختن ایده صلح‌طلبی‌اش، تصویری کاریکاتوری و غیرواقعی از طرف منتقد خود ارائه می‌دهد. بیان موضوعاتی ازاین‌دست که عده‌ای خواهان آن هستند که «اول پدر آمریکا را در بیاوریم، بعد برویم در قلب آمریکا بجنگیم» نوعی تصویر‌سازی از رادیکال‌هایی خیالی است که در نهایت باید اظهارات او را منطقی جلوه دهند. خاتمی برای آنکه استدلال خود را درست و منطقی نشان دهد، طرف‌داران ادامه جنگ را چهره‌هایی رادیکال معرفی می‌کند که شناخت درستی از جنگ و واقعیات آن ندارند و نهایتاً جنگی تماماً شکست‌خورده را بر ما تحمیل می‌کنند و ازاین‌جهت راهی جز صلح و صلح‌طلبی پیش‌روی ما قرار ندارد. طبیعی است در موقعیتی که طرف منتقد ایده‌اش در منتها‌الیه رادیکالیسم تعریف شود استدلال او منطقی جلوه می‌کند.
بازتولید ادبیات حسن روحانی این بار از زبان خاتمی؟
خاتمی در ادامه اظهاراتش از طیفی نام می‌برد که حیات خود را در جنگ می‌بینند. این اظهارات پیش از آنکه واقعی یا غیرواقعی بودن خود را نشان دهد، ادبیات رئیس‌جمهور دولت‌های یازدهم و دوازدهم را به ذهن متبادر می‌کنند که منتقدان توافق برجام را کاسبان تحریم می‌خواند. اما در اصل ماجرا پای نوعی مغلطه و سفسطه در میان است. طبیعی است هیچ ملتی خواهان شروع جنگ نیست و هیچ دولت و کارگزار سیاسی‌ای نیز به دنبال تداوم جنگ نیست. اظهارات سید محمد خاتمی به‌گونه‌ای است که گویی ایران خود این جنگ و تجاوز نظامی را آغاز کرده است. رئیس دولت اصلاحات، در طرح ادعا‌ها و اظهاراتش به این موضوع اشاره‌ای نمی‌کند که آیا اساساً ایران خواهان شروع این جنگ علیه خود بود؟ این نبرد حاصل ماجراجویی‌های ایران بود یا ناشی از زیاده‌خواهی دشمن آمریکایی و طمع‌ورزی به ثروت و سرزمین ایران؟
چه کسی نمی‌گذارد مردم زندگی کنند؟
در تکمیل این اظهارات گروهی از اصلاح‌طلبان مکرراً این جمله را تکرار می‌کنند که مردم می‌خواهند زندگی کنند. اما آنان به این سؤال پاسخ نمی‌دهند که چه کسی یا کسانی نمی‌خواهند مردم زندگی کنند؟ برای درک این واقعیت باید ماجرا را کمی از پیش‌تر روایت کرد. ایران برای توقف جنگ با آمریکایی‌ها که عامل قتل ملت ایران و رهبر معظم انقلاب هستند، پای میز مذاکره نشست؛ این مذاکرات نه به معنای تسلیم بود نه عقب‌نشینی، بلکه هدف رسیدن به چهارچوبی برای توقف جنگ و بازگشت زندگی و گردش سرمایه در کشور بود. ازاین‌جهت تفاهم‌نامه‌ای کم‌نظیر با آمریکایی‌ها امضا شد؛ اما واقعیت آن بود که آمریکایی‌ها از همان ابتدا سودای برهم‌زدن توافق و عقب‌نشینی از آن را در سر داشتند و در حال طراحی استراتژی برای دورزدن ایران بودند. ترسیم مسیری برخلاف مسیر ایرانی تنگه هرمز و نقض تفاهم‌نامه و همچنین نقض بند اول تفاهم گام‌های ابتدایی بود که آمریکایی‌ها برای نقض تفاهم برداشتند. همان‌طور که در دو دور گذشته این آمریکایی‌ها بودند که میز مذاکره را سوزاندند، این بار هم آن‌ها تفاهم‌نامه امضاشده را نقض و بعد مرگ آن را اعلام کردند. پس در این ماجرا طرفی که اجازه زندگی‌کردن را از ملت ایران گرفت و دوباره تجاوز را شروع کرد نه در ایران که در ایالات متحده آمریکا قرار داشت.
صلح‌طلبی شما جنگ دیگری برایمان می‌سازد
اصلاح‌طلبان و شخص رئیس دولت اصلاحات همواره تلاش داشتند خود را چهره صلح‌طلبی نشان دهند. تصور آنان این بود که جنگ‌ها ناشی از سوءتفاهم‌هاست و باید آن را حل کرد، حتی اگر این معادله، به قیمت عقب‌نشینی مقابل دشمن تمام شود، اصالت با صلح‌طلبی است. این تصویر حتی پس از جنگ آمریکا علیه ایران و ترور فرماندهان و رهبر ایران همچنان ثبات خود را حفظ کرده؛ اما در واقعیت این طیف از نوعی نگاه ساده‌انگارانه نسبت به جنگ رنج می‌برند. جنگ را شاید بتوان با احساسات شروع کرد؛ اما نمی‌توان آن را تداوم داد و بالاتر از این در آن پیروز شد. ایران نه آن هنگام که در واکنش به ترور‌های آمریکا تنگه هرمز را بست واکنشی احساسی نشان داد و نه زمانی که در واکنش به نقض تعهد آمریکا به ائتلاف آمریکایی در اردن حمله کرد کنشی احساسی داشت. ایران یک معادله را به‌خوبی درک کرده بود که برای پایان جنگ و عقب‌نشینی دشمن لازم است نبرد تا زمانی ادامه پیدا کند که بازدارندگی منسجمی شکل بگیرد و امکان شروع دوباره جنگ به حداقل برسد. در واقع معادلات جنگی و نظامی لزوماً شبیه معادلات ریاضی نیستند که در جواب، دودو تا حتماً چهار تا شود؛ بلکه ممکن است نیرو‌های نظامی از معادلاتی استفاده کنند که شاید در ظاهر فشار مقطعی به نیرو‌های خودی وارد شود؛ اما در نهایت به واردشدن فشار‌های گسترده به دشمن و عقب‌نشینی او منجر شود. در این چهارچوب اگر دشمن رفتاری ناشی از عقب‌نشینی یا ضعف در طرف درگیر ببیند، دشمنی که باهدف نابودی تجاوز به ایران را آغاز کرده نه‌تنها جنگ را خاتمه نخواهد داد که آن را با شدتی بیشتر و به‌منظور نابودی کامل تداوم خواهد داد. بر این مبنا جنگ در موقعیت فعلی با دشمن آمریکایی به‌مثابه قدرتی نابرابر، بیشتر شبیه بازی شطرنج است تا یک معادله ریاضی. براین‌اساس مسیری که طیف سید محمد خاتمی دنبال می‌کنند نه‌تنها به پایان جنگ منجر نمی‌شود؛ بلکه آن را به طریقی دیگر تداوم می‌دهد؛ اما به نظر می‌رسد رئیس دولت اصلاحات بدون درک دقیق از پیچیدگی‌های میدان نبرد و تنها با اتکا به معادلات سیاسی و درگیری‌های جناحی و علقه دیرین به غرب، همچنان بر صلح‌طلبی مفرط و بی‌قاعده تأکید دارد.


نظرات شما