ندای لرستان - فرهیختگان / «کلید تابآوری» عنوان یادداشت روز در روزنامه فرهیختگان به قلم مصطفی انواری است که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
جنگ ایران و آمریکا، فارغ از تحولات میدانی و مقاطع پرفرازونشیب آن، اکنون به عرصهای برای آزمون ساختارهای اجتماعی و مدیریتی کشور تبدیل شده است. ماهیت این نبرد، نه یک رویارویی نظامی مقطعی و محدود، بلکه درگیریای فرسایشی و چندلایه است که در آن، توان سختافزاری، تنها یکی از مؤلفههای تعیینکننده به شمار میرود. تداوم این وضعیت، مستلزم بسیج همهجانبه ظرفیتهای ملی و سهیمشدن آحاد جامعه در فرایند دفاع است؛ ضرورتی که تاکنون کمتر به آن پرداخته شده است. در چنین بستری، «مردمیسازی جنگ» بهعنوان رویکردی که میتواند بهطور همزمان تابآوری اجتماعی را تقویت کرده و توان لجستیکی و عملیاتی کشور را ارتقا دهد، اهمیت راهبردی مضاعفی مییابد. این رویکرد در دو لایه متمایز اما مکمل قابل برنامهریزی است.
لایه نخست: ادغام منطق جنگ در سبک زندگی روزمره
نخستین سطح مردمیسازی جنگ، عبارت است از بازتنظیم سبک زندگی شهروندان بهگونهای که منطق و ضرورتهای دوران جنگ در آن بازتاب یابد. این به معنای جنگزدگی یا ایجاد اضطراب دائمی نیست، بلکه به معنای شکلدادن به یک نظم رفتاری برای مقابله با شرایط بحران است. هدف این لایه کشاندن تجربه تعامل با جنگ به متن زندگی روزمره است؛ به نحوی که شهروندان بهطور مستمر و از مسیر کنشهای عادی خود، در معرض یادآوری وضعیت بحرانی قرار گیرند تا در قبال آن احساس مسئولیت کرده و ایفای نقش کنند. برای نمونه، در این لایه با وقوع محاصره دریایی و اختلال در عرضه بنزین، کاهش سفرهای غیرضروری دیگر یک نصیحت اخلاقی نیست، بلکه یک شیوهنامه دفاعی است. در همین چهارچوب، مجموعهای از ابتکارات قابل تعریف است: ارائه دستورالعمل امنیتی شناسایی ستون پنجم و مخبرهای دشمن؛ مشخصکردن و اعلام میزان مصرف انرژی بهینه هر فرد در شرایط جنگی و ارائه بازخورد متناظر در قبضهای انرژی؛ عرضه گسترده بستههای کمکهای اولیه شناسنامهدار برای خانوارها به همراه آموزش مهارتهای مرتبط؛ ایجاد سیستم خبررسانی مستقیم و مستمر فوریتهای جنگ؛ تشویق به مشارکت در برپایی سفرههای غذای همدلی و مواکب توزیع غذا در محلات محروم؛ و برقراری سیستم توزیع هدفمند کالاهای اساسی در راستای جلوگیری از خرید بیش از نیاز.
تجربه مدیریت بحران کرونا در ایران، نمونه روشنی از کاربست چنین منطقی در مقیاس ملی است. در آن مقطع، شیوهنامههای بهداشتی تنها توصیههایی پزشکی نبودند، بلکه الگویی را برای سازماندهی مجدد تعاملات اجتماعی شکل دادند. رهبر شهید انقلاب اسلامی در تحلیلی از این پدیده، بیان کردند: «طبیعتاً وقتی که بیماری، ویروس، دشمن شکل جدیدی پیدا میکند، آرایش دفاعی ما و شیوه کار ما هم بایستی تغییر پیدا کند؛ او با شیوه جدیدی وارد میشود، ما هم بایستی شیوهنامه و روشهای جدید و مستحکم و مواضع محکم را برای مقابله با این بیماری که امروز یک خطر عمده است اتّخاذ کنیم1». درنتیجه، رعایت این شیوهنامهها بهسرعت از سطح یک «توصیه» فراتر رفت و به یک هنجار جمعی تبدیل شد؛ هنجاری که هم از سلامت فردی محافظت میکرد و هم به تقویت حس مسئولیت مشترک در برابر بحران کرونا میانجامید.
لایه دوم: مشارکت سازمانیافته مردم در اداره امور جنگ
لایه دوم، مشارکت دادن مردم در اداره امور جنگ است. این لایه بیانگر این است که مردم فقط نمیخواهند تماشاگر باشند، بلکه عاملیت و کنشگری میطلبند. در مقاطع نخستین جنگ، زمانی که احتمال آشوبآفرینی داخلی وجود داشت، حضور مردمی در قالب تیمهای حفاظت بسیج و ایستوبازرسی و همچنین مشارکت در پشتیبانی تدارکاتی از این تیمها، نشان داد که جامعه آمادگی دارد در صورت فراهم بودن مجاری مناسب، از جایگاه نظارهگری به مشارکت ارتقا یابد. این تجربه را نباید یک استثنا دانست، بلکه باید به یک الگوی سازمانیافته تبدیل کرد. در همین راستا میتوان به اقداماتی اشاره کرد که مستقیماً توان اجرایی مردم را به میدان میآورند: انتشار فهرست قطعات نظامی یا لجستیکی مورد نیاز که میتوانند توسط کارگاههای تخصصی یا حتی گروههای مردمی ساخته و تولید شوند، به همراه معرفی کارشناسان و مربیان فنّی و پشتیبانی در دسترس؛ شناسایی افراد و ایجاد گردانهای داوطلب محلی برای امور پدافند غیرعامل و حتی دفاعی؛ ایجاد سامانه ثبت تخصصهای فنی و توانمندیهای عمومی برای مشارکت در مدیریت بحرانها؛ و ایجاد شبکه مردمی پشتیبانی روحی و تدارکاتی از آسیبدیدگان جنگ و خانواده شهدا.
البته باید اذعان داشت که جنگهای مدرن، بهویژه در مراحلی که نبرد زمینی در جریان نیست، عمدتاً بر فناوریهای پیشرفته و نیروهای متخصص متکی هستند. بااینحال، این ویژگی نباید به حذف کامل ظرفیتهای مردمی از معادلات دفاعی بینجامد. پویشهای عمومی مانند کمپین کاهش مصرف برق برای کمک به استانهای جنوبی یا حمایت مالی جهت ساخت موشک، نمونههای سادهای از طراحی قابل مشارکت برای عموم مردم در راستای سهیمشدن در جنگ است. الگوی تاریخی دفاع مقدس نیز شواهد متعددی از اثربخشی این رویکرد ارائه میدهد. برای نمونه، عزتالله ضرغامی در خاطرات خود به این نکته اشاره میکند که در مقاطعی از جنگ، سفارش ساخت قطعات نظامی با پیچیدگی فنی پایین، به کارگاههای تراشکاری و ریختهگری سطح شهر واگذار میشد. این اقدام، همزمان دو هدف را محقق میساخت: رفع نیازهای لجستیکی فوری نیروهای مسلح و ایجاد منبع درآمد برای بخشی از جامعه. این مصداق نشان میدهد که مشارکت مردمی، لزوماً نیازمند حضور در خط مقدم نیست و میتوان آن را در طیفی از فعالیتهای فنی، تدارکاتی و پشتیبانی تعریف کرد.
جمعبندی
بیش از ۱۵۰ شب تجمع مستمر و خودجوش مردمی در حمایت از جنگ، نشانهای از آمادگی عمومی برای مشارکت فراتر از سطح نمادین است. بااینحال، به نظر میرسد که تاکنون برنامهریزی نظاممند و طراحی نهادی متناسب برای بهرهگیری از این ظرفیت، چندان در دستور کار مسئولان نبوده است. حال آنکه مردم را نباید فقط وقتی بحران به نقطه اوج رسید، به صحنه دعوت کرد؛ چراکه چنین دعوتی دیرهنگام و ناگزیر است. شأن مردم در شرایط جنگ، حضور فعالانه و پیشدستانه است، نه مشارکتی منفعلانه. هرچه ساختار فرماندهی و تصمیمگیری جنگ زودتر به ضرورت مردمیکردن جنگ برسد، هزینههای اجتماعی بحران کمتر خواهد شد. جامعهای که از ابتدا در طراحی تابآوری شریک شده باشد، در مرحله فشار نیز همراهی بیشتری نشان میدهد. در نهایت، باید پذیرفت که جنگ فقط با سلاح و فرماندهی پیش نمیرود. جنگ، در سطحی عمیقتر، با مشارکت، هنجارسازی، اعتماد و احساس مسئولیت جمعی پیش میرود. هرچه جنگ به زندگی مردم نزدیکتر شود و هرچه مردم بیشتر در اداره آن سهیم باشند، احتمال موفقیت ملی افزایش مییابد؛ همانگونه که رهبر شهید بیان داشتند: «این یک قاعده کلّی است. در هر مسئلهای از مسائل خُرد و کلان کشور که ما حضور مردمی را داشتیم، این معجزه را مشاهده کردیم2».
پینوشت:
1. سخنرانی تلویزیونی، ۲۰ مرداد ۱۴۰۰
2. بیانات در دیدار مردم آذربایجان شرقی، 29 اسفند 1393