ندای لرستان - خراسان /وقتی تبلیغات خرید طلا به تب جمعی تبدیل میشود، نخستین قربانی این وضعیت، آینده اقتصاد و خود مردم خواهند بود.
صبح یک روز معمولی کافی است پیامهای تلفن همراه را مرور کنید تا با جملهای تبلیغاتی روبهرو شوید: «آخر برج پولت زیاد اومد؟ طلا بخر.»این جمله ساده را به شکل ها و عبارات مختلف در طول روز و در فضای حقیقی و مجازی می بینید که اگرچه هدف این تبلیغات فروش طلاست، اما در مقیاس بزرگتر میتواند نشانه و محرک یک زیان اقتصادی باشد. این عبارت دقیقاً روی ترسی دست میگذارد که سالهاست در ذهن بسیاری از مردم جا خوش کرده: ترس از آب شدن پول. در اقتصادی که تورم مزمن و نوسان ارز، قدرت خرید را فرسوده کرده، طبیعی است که بسیاری از خانوادهها برای حفظ ارزش دارایی خود به طلا پناه ببرند. کارمند، بازنشسته، مغازهدار یا جوانی که نخستین پسانداز خود را به سکه یا طلای آبشده تبدیل میکند، الزاماً به دنبال سوداگری نیست؛ او میخواهد از نتیجه زحمتش محافظت کند. اما مسئله از جایی آغاز میشود که این رفتار فردی به یک موج جمعی تبدیل میشود. رفتاری که دانسته یا نادانسته، کمپین های مختلف نیز به آن دامن می زنند.
وقتی عقلانیت فردی به زیان جمعی تبدیل میشود
خرید طلا برای یک فرد ممکن است تصمیمی منطقی باشد، اما وقتی میلیونها نفر همزمان چنین تصمیمی بگیرند، اثر آن در سطح اقتصاد متفاوت خواهد بود. خرید طلای سرمایه ای به ویژه سکه و طلای آب شده، دارایی محور است، اما معمولاً سرمایه گذاری مولد محسوب نمی شود. سرمایهگذاری مولد یعنی پول امروز وارد فعالیتی شود که فردا تولید، اشتغال، صادرات یا زیرساخت جدید ایجاد کند. اما در خرید طلا معمولاً فقط دارایی از دستی به دست دیگر منتقل میشود، بدون آن که ظرفیت تولیدی کشور افزایش یابد.
وقتی بخشی از نقدینگی به سمت طلا و ارز حرکت میکند، چند اتفاق همزمان رخ میدهد: پول از مسیرهای تولید فاصله میگیرد، تأمین مالی بنگاهها دشوارتر میشود، انتظارات تورمی بالا میرود و بازار ارز نیز تحت فشار قرار میگیرد.
چرخهای که تورم را تقویت میکند
اما ماجرا به همین جا ختم نمی شود. بازار طلا و ارز میتواند وارد چرخهای خودتقویتکننده شود. مردم از تورم میترسند و طلا میخرند. افزایش تقاضا، قیمت طلا را بالا میبرد. افزایش قیمت طلا این تصور را تقویت میکند که باید بیشتر خرید. فشار بر بازار ارز بیشتر میشود و انتظارات تورمی بالا میرود. به این ترتیب همان ترسی که باعث خرید طلا شده بود، دوباره تقویت میشود. نتیجه چنین روندی نوعی دلاریزه شدن اقتصاد است؛ وضعیتی که در آن مردم هنوز با پول ملی معامله میکنند، اما در ذهن خود قیمتها را با دلار و طلا میسنجند.
مردم عمدتاً با توصیه یا نصیحت، تصمیم اقتصادی نمیگیرند
البته در این شرایط، این نکته هم کاملاً درست است که نمیتوان به مردم گفت طلا نخرید و پول خود را وارد تولید کنید، بدون آن که ابزار قابل اعتماد در اختیارشان قرار گیرد. تصمیم اقتصادی در نهایت یک محاسبه ساده است: مقایسه بازده و ریسک. اگر مردم ببینند سپرده بانکی از تورم عقب میماند یا قوانین سرمایهگذاری دائماً تغییر میکند، طبیعی است که طلا را انتخاب کنند. بنابراین تغییر رفتار اقتصادی جامعه فقط با یک شرط ممکن است: ایجاد اعتماد اقتصادی.

اعتماد اقتصادی یعنی چه؟
در سالهای اخیر بسیاری از تحلیلها مشکلات اقتصادی را به مسئله اعتماد عمومی نسبت میدهند. اما واقعیت این است که عبارت درست تر در بسیاری موارد، اعتماد اقتصادی است و از سوی دیگر اعتماد اقتصادی مفهومی احساسی یا بر پایه مولفه های اجتماعی نیست؛ یک محاسبه عملی است. یعنی مردم به این نتیجه برسند که بازده یک ابزار رسمی ضمن تعریف مکانیسم های حقوقی و پس از در نظر گرفتن ریسک، از خرید طلا یا دلار کمتر نیست.
به زبان ساده:
بازده موردانتظار – ریسک > بازده طلا یا دلار
«منظور از ریسک مواردی همچون تورم است».
اگر چنین رابطهای برقرار باشد، بخشی از نقدینگی جامعه میتواند از بازارهای غیرمولد خارج شود. اگر برقرار نباشد، حتی قویترین توصیه ها هم رفتار اقتصادی مردم را تغییر نمیدهد.
۲ رقیب واقعی طلا
اما در پاسخ به وضعیت کنونی که امواج کمپین های تبلیغاتی، فضای مجازی و حقیقی جامعه را در می نوردد و با علم به مضر بودن تبلیغ چنین رفتارهای اقتصادی، چه باید کرد؟ پاسخ را باید در رقبایی از طلا جست که همزمان دو ویژگی داشته باشند: هم ارزش دارایی را حفظ کنند و هم به اقتصاد واقعی وصل باشند. از جمله موارد زیر:
۱-سپرده ارزی واقعی: منظور، تعریف حساب یا حساب هایی است که در آن اگر فرد دلار یا یورو سپردهگذاری کند، در سررسید همان ارز را به همراه سود ارزی دریافت کند، نه معادل ریالی با نرخ اداری. چنین حسابهایی اگر به پروژههای صادراتی یا تسهیلات ارزی متصل شوند، میتوانند بخشی از ارزهای خانگی را به اقتصاد رسمی بازگردانند. ارزهایی که حجم آن ها تا ۵۰ میلیارد دلار نیز برآورد شده است.
۲-اوراق ارزی یا طلا با پشتوانه پروژه های عمرانی: این راهکار، یک گام جلوتر از سپرده ارزی است: تبدیل پس انداز مردم به مشارکت مستقیم در پروژه های تولیدی. برای مثال، اوراقی برای تکمیل یک بندر مهم و مشخص کریدوری منتشر و بازپرداخت آن از محل درآمدهای ترانزیتی، خدمات بندری و لجستیکی همان پروژه انجام شود. در این صورت خریدار اوراق در واقع در یک دارایی تولیدی شریک میشود، نه این که صرفاً یک کاغذ بدهی در اختیار داشته باشد.
ظرفیت پتروپالایشگاهها
در ایران یکی از حوزههایی که میتواند نقش پشتوانه طرح های سپرده یا اوراق ارزی را ایفا کند، صنعت پتروپالایش است. دسترسی به منابع انرژی و بازار منطقهای فرآوردههای نفتی ظرفیت بزرگی ایجاد کرده است. اما این ظرفیت زمانی به مشارکت عمومی تبدیل میشود که پروژهها به صندوقهای سرمایهگذاری شفاف و قابل معامله تبدیل شوند. این موضوع از آن جایی اهمیت بیشتری پیدا می کند که قانونی در همین زمینه نیز به تصویب مجلس رسیده است.
در واقع سرمایهگذار خرد باید بداند پولش دقیقاً در کدام پروژه استفاده میشود، درآمد آن از کجا میآید، آیا امکان صادرات وجود دارد و آیا میتواند در صورت نیاز سرمایه خود را در بازار ثانویه بفروشد یا نه.
درس کره جنوبی در یک بحران بزرگ
یکی از نمونههای مشهور مشارکت اقتصادی مردم در جهان، تجربه کره جنوبی در بحران مالی آسیا در سالهای ۱۹۹۷ و ۱۹۹۸ است. در آن زمان این کشور با کمبود شدید ذخایر ارزی و فشار بدهی خارجی روبهرو شد.
در پاسخ، پویشی ملی برای جمعآوری طلا شکل گرفت. مردم زیورآلات شخصی خود را به بانکها تحویل دادند تا به ارز خارجی تبدیل شود و برای تقویت ذخایر ارزی کشور استفاده شود.
حدود ۳.۵ میلیون نفر در این پویش شرکت کردند و نزدیک به ۲۲۷ تن طلا به ارزشی حدود ۲.۱ میلیارد دلار جمعآوری شد.
اما این اقدام صرفاً از سر احساسات ملی نبود. مردم میدانستند طلایی که تحویل میدهند چگونه استفاده خواهد شد: تبدیل به ارز خارجی، تقویت ذخایر کشور و حمایت از ثبات مالی کشور.
به بیان ساده، یک زنجیره اقتصادی روشن وجود داشت:
طلای مردم - تبدیل به ارز خارجی - تقویت ذخایر ارزی - کاهش فشار بحران
همین شفافیت باعث شد مردم حاضر شوند دارایی امن خود را وارد یک برنامه ملی کنند.
کره جنوبی در نهایت با ترکیبی از اصلاحات اقتصادی، وام خارجی و همچنین بسیج منابع داخلی توانست طی چند سال از بحران عبور کند. ذخایر ارزی این کشور که در اوج بحران به شدت کاهش یافته بود، به تدریج بازسازی شد و اقتصاد کره جنوبی در اوایل دهه ۲۰۰۰ دوباره به مسیر رشد بازگشت. کمپین طلا شاید به تنهایی بحران را حل نکرد، اما به نمادی از مشارکت اقتصادی جامعه در عبور از یک شوک بزرگ تبدیل شد.
مسئله اصلی طلا نیست
کمپینهای خرید طلا نشانه یک واقعیت اقتصادی هستند، نه علت آن. وقتی مردم گزینهای امنتر و قابل اعتمادتر نبینند، طبیعی است که به سمت داراییهایی بروند که در ذهنشان پناهگاه محسوب میشود.
بنابراین مسئله اصلی الزاماً مقابله با تبلیغات خرید طلا نیست. هر چند می بایست متناسب با سطح و بزرگی چالش های مورد انتظار، در این راستا نیز اقدام شود. مسئله اصلی ساختن رقیب معتبر برای طلاست.
انتخاب میان پناهگاه و آینده
درمجموع باید گفت: طلا در زمان نااطمینانی یک پناهگاه است. اما هیچ اقتصادی با پناه بردن دائمی سرمایهها به طلا و دلار رشد نکرده است. اقتصاد زمانی بزرگ میشود که پسانداز مردم به سرمایهگذاری تبدیل شود و این تنها زمانی رخ میدهد که ابزارهای مالی شفاف، قابل اعتماد و سودآور وجود داشته باشد. اگر چنین ابزارهایی شکل بگیرد، شاید روزی جملهای تازه جای شعارهای امروز را بگیرد: «پولت زیاد اومد؟ آینده بخر؛ نه فقط طلا.»
بازار

