شنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۴
سیاسی

حسین مرعشی نوشت: پیامدهای چپ‌روی، جنگ و تغییر جهت جمهوری اسلامی

حسین مرعشی نوشت: پیامدهای چپ‌روی، جنگ و تغییر جهت جمهوری اسلامی
ندای لرستان - روزنامه سازندگی /متن پیش رو در سازندگی منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست حسین مرعشی| دوران مبارزه‌ ملت ایران به رهبری امام خمینی علیه نظام ...
  بزرگنمايي:

ندای لرستان - روزنامه سازندگی /متن پیش رو در سازندگی منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
حسین مرعشی| دوران مبارزه‌ ملت ایران به رهبری امام خمینی علیه نظام شاهنشاهی که از سال ۱۳۴۲ آغاز شده بود، یک دوره‌ طولانی را شامل می‌شد. در طول این مدت، ایده‌های مختلفی در میان مبارزان و کسانی که علیه شاه فعالیت می‌کردند، شکل گرفت. برخی معتقد به مبارزه مسلحانه بودند. این گروه‌ها شامل گروه‌های چپ مارکسیستی و به‌طور مشخص، مارکسیست‌های اسلامی و به تعبیر امروزی، منافقین، بودند که مبارزه مسلحانه را راهکار خود می‌دانستند. با این‌ حال، مبارزه مسلحانه هیچ‌گاه مورد تأیید امام قرار نگرفت و به آن پرداخته نمی‌شد. اتفاقی که در سال ۱۳۵۶ رخ داد، مرتبط با سیاست‌های آمریکا بود؛ زمانی که کارتر در آمریکا از حزب دموکرات روی کار آمد. با توجه به تفاوت ایده‌ای که بین جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها در آمریکا وجود داشت، جمهوری‌خواهان عمدتاً تمرکز خود را بر حمایت از حکومت‌های اقتدارگرا داشتند، درحالی ‌که دموکرات‌ها از جنبش‌های اجتماعی و سیاسی که منجر به دموکراسی می‌شدند، حمایت می‌کردند. دموکرات‌ها، سیاست‌هایی که در آن دوره توسط حکومت پهلوی علیه فعالان سیاسی اعمال می‌شد مانند زندان‌های طولانی و اعدام را مفید نمی‌دانستند و معتقد بودند، سرکوبگری رژیم پهلوی ممکن است زمینه را برای نفوذ جریانات تحت‌نظر اتحاد جماهیر شوروی فراهم کند و ایران به بلوک شوروی نزدیک شود. این نگرانی پیشینه‌ای قدیمی داشت؛ شواهد نشان می‌داد که در سال‌های پایانی دهه ۱۳۲۰ وقتی آزادی نسبی در ایران برقرار شد، حزب توده که رسماً وابسته به اتحاد جماهیر شوروی بود، بیشترین سازماندهی و فعالیت را داشت. این مسئله علامتی بود که ممکن است چنین نفوذی در آینده رخ دهد. به همین دلیل، پیمان سنتو بین ایران، پاکستان و ترکیه امضا شد تا این سه کشور با همکاری هم از پیشروی شوروی به جنوب جلوگیری کنند. این حساسیت‌ها جدی بود و اقدامات مربوط به آن نیز به دقت دنبال می‌شد. در این میان، امام دو خصوصیت بسیار مهم داشتند که در دوران مبارزه، نقش کلیدی ایفا کرد. یکی هوشمندی فوق‌العاده و دیگری توانایی استفاده‌ بهینه از فرصت‌هایی بود که پیش می‌آمد. به یاد دارم، وقتی حدود ۱۹ ساله بودم، امام پس از درگذشت حاج‌آقا مصطفی خمینی در ماه رجب، یک سخنرانی ایراد کردند. خلاصه‌ صحبت ایشان این بود که روابط شاه با کاخ سفید ضعیف شده است و حتی سفر شهبانو به آمریکا نتوانسته این روابط را ترمیم کند. امام تشخیص داده بودند که شرایط اکنون با سال‌های قبل، به‌ویژه سال ۵۵ و قبل از آن، کاملاً متفاوت است و بهترین فرصت است تا مردم و گروه‌های سیاسی، به‌ویژه روحانیون و روشنفکران، از این فرصت تاریخی استفاده کنند و نهضت را وارد مرحله‌ای جدید از انقلاب کنند. یکی از نقاط برجسته‌ امام در دوران رهبری این بود که توانستند هوشمندی دموکرات‌های بزرگ در کاخ سفید را درک کنند و از آن بهره ببرند؛ آنها اجازه نمی‌دادند که خشونت بیش از حد اعمال شود. امام این فرصت را مغتنم شمردند و همه‌ سیاسیون، روشنفکران و روحانیون را دعوت کردند تا به صحنه بیایند و مشارکت کنند. این سخنرانی، نقطه‌ آغاز رسمی مرحله جدید انقلاب شد و نقش تعیین‌کننده‌ای در هدایت مبارزه داشت. یک نقطه‌ عطف در مبارزه، سخنرانی امام در مراسم چهلم حاج‌آقا مصطفی خمینی در قم بود. ایشان با شجاعت کامل انتقادات خود را علیه شاهنشاه مطرح کردند و پس از آن، حوادث قم و تبریز ادامه یافت و نهضت مردمی شکل گرفت. در سال ۱۳۵۷ با کمترین تردید می‌توان گفت که نهضت به یک انقلاب مردمی تبدیل شد. هوشمندی و واقع‌بینی امام در این دوران بسیار بارز بود. مبارزه‌ امام محدود به خیابان‌ها یا تظاهرات مردم نبود؛ ایشان به خوبی توانستند، جهت‌گیری غرب و گرایش‌های آمریکایی را درک و مدیریت کنند.
به همین دلیل بود که در دوران انقلاب، ما شعار خاصی علیه آمریکایی‌ها نمی‌دادیم و شعارها علیه آمریکا کنترل‌شده و حساب‌شده بود. روشنفکران و روحانیونی هم که در مبارزه شرکت داشتند به آمریکایی‌ها اطمینان دادند که هدف انقلاب، ضدیت با غرب و بستن شیرهای نفت نیست. بنابراین، این مجموعه اقدامات نمونه‌ای از هوشمندی امام در دوران مبارزه بود. نکته‌ دیگر، مدیریت امام در اختلافات داخلی گروه‌ها و سازمان‌ها بود. ایشان شاهد بودند که برخی روشنفکران مذهبی تحت‌تأثیر سخنرانی‌های دکتر علی شریعتی در حسینیه ارشاد و برخی روحانیون که در رأس آنان می‌توان از آیت‌الله مطهری نام برد، در مبارزه فعال بودند. در کنار آن، سازمان مجاهدین خلق با انشعاب داخلی و تغییر گرایش از اسلام به ایدئولوژی مارکسیستی مواجه شد. حتی گروه‌های چریکی به اقلیت و اکثریت تقسیم شدند و تصفیه‌های داخلی رخ داد. امام به‌عنوان یک رهبر موفق توانستند همه این اختلافات را مدیریت کنند و یکپارچگی وسیعی در صفوف ملت ایجاد کنند. این یکپارچگی شامل تمام گروه‌ها و اقشار بود؛ از احزاب مانند حزب توده، چریک‌های فدایی و مجاهدین خلق مارکسیست شده تا کارگران، کشاورزان، دانشگاهیان و زنان. امام همه را دور هم جمع کردند و با این انسجام وسیع سیاسی، انقلاب به پیروزی رسید. در این مقطع و پس از پیروزی انقلاب، یکی از گام‌های مهم امام تعیین شکل حکومت پس از انقلاب بود. این اقدام معمولاً در انقلاب‌های اجتماعی و سیاسی دوران جنگ سرد مرسوم نبود؛ در آن انقلاب‌ها که عمدتاً ماهیت چپ داشتند معمولاً پس از انقلاب، تصمیم‌گیری درباره شکل نظام مدتی طول می‌کشید و مردم در آن مشارکت مستقیم نداشتند.
بازار
اما امام تصمیم گرفتند که شکل نظام جدید بلافاصله پس از پیروزی انقلاب توسط مردم مشخص شود و این همان جایی بود که ایده‌ جمهوری اسلامی، بدون کلمه‌ای کم و زیاد، مطرح شد. توضیح مهم که این روزها بیشتر باید به آن بپردازیم این است که در دوران اقامت امام در تبعید، درس‌های فقهی ایشان در مورد حکومت به شکل «حکومت اسلامی» بود، نه جمهوری اسلامی. اما بعد از اخراج از عراق و نپذیرفتن اقامت‌شان در کویت و در دوره‌ای که امام به فرانسه رفتند، حضور حلقه‌ای از دوستان و همراهان ایشان در فرانسه باعث شد که ایشان از طرح «حکومت اسلامی» عدول کنند و به «جمهوری اسلامی» برسند. از نظر من، معنای جمهوری اسلامی این بود که امام با تدبیر، اختلافات میان سیاسیون مذهبی و سیاسیون ملی را مدیریت کردند. این اختلاف‌ها سابقه‌ای طولانی داشت؛ هم در جریان مشروطه و هم در نهضت ملی نفت، تضادها باعث ضعف و ناکامی این حرکت‌ها شده بود. طرح جمهوری اسلامی زمینه‌ای فراهم کرد که همه گروه‌های سیاسی، چه ملی و چه مذهبی، قانع شوند، مشارکت داشته باشند و در اداره کشور سهیم باشند. به واقع، این اولین و مهم‌ترین گام بعد از پیروزی انقلاب بود که امام با هوشمندی آن را رقم زدند و مدیریت کردند. اما بعد از پیروزی انقلاب، سه مسئله اصلی باعث شد که اصالت‌های انقلاب اسلامی در جمهوری اسلامی کمی کم‌رنگ شود: اول اینکه ما می‌توانستیم همان تعامل هوشمندانه‌ای که در دوران مبارزه داشتیم را ادامه دهیم و از درگیر شدن با آمریکایی‌ها و غربی‌ها پرهیز کنیم. در دوران مبارزه، شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» زیاد تکرار می‌شد؛ می‌توانستیم با تکیه بر این شعار، بدون اینکه اجازه بدهیم آمریکا در مسائل داخلی ایران دخالتی بکند همان مسیر را ادامه دهیم و نظام میانه‌ای که هم با شرق و هم با غرب در تعامل باشد، داشته باشیم. اما یکی از معضلاتی که پس از انقلاب ظاهر شد، چپ‌روی‌ای بود که اوج آن را در اشغال سفارت آمریکا شاهد بودیم و باعث شد، جمهوری اسلامی جوان و نوپایی که نیاز به مراودات بین‌المللی و جبران عقب‌ماندگی‌های داخلی داشت و باید عدالت و نظامات اداری پیشرفته را مستقر می‌کرد و فساد و تباهی موجود در نظام حکومتی را از بین می‌برد با یک بحران بزرگ مواجه و وارد یک درگیری چند ده ساله با غرب شود که هنوز هم ادامه دارد. این مسئله انرژی زیادی از کشور گرفت و حرکت سازنده جمهوری اسلامی را کند کرد. دومین مسئله، جنگ ۸ ‌ساله‌ای بود که توسط صدام حسین علیه ایران تحمیل شد و با حمایت همزمان آمریکا، انگلیس و اتحاد جماهیر شوروی از عراق، فشار و هزینه زیادی بر کشور وارد کرد. سومین مسئله، عدول تدریجی برخی سیاستمداران مذهبی از طراحی امام بود. جمهوری اسلامی‌ای که امام پیش‌بینی کرده بودند به تدریج به سمت «حکومت اسلامی» سوق داده شد و بخش مهمی از سیاسیون روشنفکر، مذهبی یا ملی حذف شدند. در نتیجه، این سه عامل، چپ‌روی‌ای که رویارویی با غرب را رقم زد، جنگ پرهزینه و تغییر جهت جمهوری اسلامی، سبب شدند که جمهوری اسلامی نتواند با سرعت به اهداف بلندمدت انقلاب دست یابد.


نظرات شما