ندای لرستان - فرهیختگان /متن پیش رو در فرهیختگان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
دو کلیدواژه یا هشتگ این روزها در فضای مجازی فارسیزبان تا حدودی پرتعداد شده است، دو اسم؛ عبدالکریم سروش و مجتبی شکوری. دو اسم بیارتباط به همدیگر که هر کدام قصه خودشان را در این پرتعداد شدن در فضای مجازی دارند، اما میتوانند تقاطعهایی نیز با هم بیابند و در آن تقاطع، برای اهل سیاست نشانههایی است!
سروش از تئوریسینهای محبوب جریان اصلاحات بود تا همین یک هفته پیش که هنوز علیه موسی غنینژاد موضع نگرفته بود و از توهین غنینژاد به علی شریعتی بر آشفته نشده بود و در ازای توهین، توهین را سزاوار غنینژاد ندانسته بود. در فضای سیاسی دهههای 70 و 80 دوقطبی تئوریک سروش و مصباح یزدی بسیار پررنگ بود و نگفته روشن است اصلاحطلبان در کدامسو ایستاده بودند و کدامسو را شدیداً تخریب میکردند.
حالا دو دهه گذشته و عجیب آنکه این بار اصلاحطلبان نه در کنار سروش که در مقابل او ایستادهاند. به نظر میرسد موسی غنینژاد آنقدر برای اصلاحطلبان مهم بوده که از اویی که روشنفکر دینی مینامیدند و بزرگش میداشتند، بهسرعت گذشتند و حتی یادشان افتاده که عبدالکریم سروش در دوران انقلاب فرهنگی در اوایل عمر جمهوری اسلامی اقداماتی داشته که هنوز مسئولیت آن را نپذیرفته و توضیحی درباره آن نداده است!
همین خط باعث شد دارودسته پهلوی هم کینههای جنگ 40 روزه علیه عبدالکریم سروش را با تأکید بر نقش او در انقلاب فرهنگی و با ادبیات بیادب خویش تسویه کنند و موج ناسزاگویی علیه سروش در فضای مجازی راه بیفتد. خیلی روشن است که پهلویستها نه سواد درک شریعتی را دارند، نه سروش را، نه غنینژاد را و... فقط همگی در تقاطعی مشترک به هم رسیدهاند.
مجتبی شکوری اما چهره شناختهشدهای نیست؛ نه در سیاست که اصلاً هیچگاه کنشگری سیاسی نداشته، بلکه در همان فضای مجازی هم سرش به کار خودش گرم بود. او را بیشتر با برنامه «کتابباز» شناختند؛ کسی که اهل مطالعه است، پادکست تولید میکند و در فضای شخصی صفحه اینستاگرامش در دنیای فکری خودش سیر میکند. در همین صفحه هم اخیراً ویدئویی از خود منتشر کرده که برای اولینبار به پیادهروی اربعین رفته است. بلافاصله طیف هوادار پهلوی یا درستتر بگوییم ضددینها و مخالفان اسلام در فضای مجازی موجی از توهین و اتهامزنی را علیه او به راه انداختند؛ از ریاکاری و دروغگویی گرفته تا رانتی بودن و...، همه و همه ناسزاهایی بود که به او روا داشتند.
نکته تأملبرانگیز اینجاست که شکوری اساساً دنبال سیاست نیست و حالا هم حرف سیاسی نمیزند، اما گویی از نگاه مدعیان لیبرال آزادیبیان، هیچکس حق ندارد خلاف باور آنها سخنی بگوید یا رفتاری کند. آنها سالها با دین و اسلام مخالفت کردهاند و حالا نمیتوانند بپذیرند کسی که تاکنون حداقل در فضای عمومی دنبال مذهب نبوده، به پیادهروی اربعین رفته است.
این همان جماعتی هستند که سالها شعار آزادی سر دادهاند، اما در میدان عمل، تندترین حملات کلامی در فضای مجازی از سوی همین طیف سازماندهی میشود؛ حملاتی که تنها متوجه مخالفان پهلوی یا مخالفان لیبرالیسم نیست، بلکه هر کسی را که از دایره وفاداری به این قبیله بیرون باشد، نشانه میگیرد، حتی اگر خود از منتقدان جمهوری اسلامی باشد، یعنی در ظاهر پرچم آزادی بلند کردهاند و در باطن دیکتاتوری فاشیستیای را به نمایش میگذارند که دهان هر کسی را بیرون از قبیله خودشان باشد با زشتترین تهمتها و فحاشیها میدوزند. اکنون در ماجرای مجتبی شکوری پا را از ناسزا فراتر گذاشتهاند و تمام اطلاعات شخصیاش، شامل شماره تماس و نشانی دقیق منزلش را منتشر کردهاند و خانوادهاش را هم آماج حمله قرار دادهاند. تنها گناهش؟ رفتن به پیادهروی اربعین. در این سطح هم بضاعت عقلی ندارند که این مدل حرکات و عملکرد آنها، از قضا باعث میشود افراد از آنها دورتر شوند.
ادای لیبرالیسم
بخشی از طرفداران رضا پهلوی سعی میکنند تصویری از خود نشان دهند که مطابق با ادعایشان باشد؛ مؤدب، اهل گفتوگو و مدافع آزادیبیان. آنها خود را دموکراتیک و مدرن معرفی میکنند که جایگزینی پیشرو و نوین برای جمهوری اسلامی میدانند؛ اما در عمل، بخش هواداران فعال و پرسروصدای پهلوی در شبکههای اجتماعی (بهویژه توییتر، اینستاگرام و تلگرام) رفتاری کاملاً متضاد با این ادعا دارند.
هر فرد یا گروهی که با ایده «پهلویگرایی» یا شخص رضا پهلوی زاویه پیدا کند یا به دنبال حمایت از پهلوی با همه مؤلفههای ریز و درشت آن نباشد، هدف شدیدترین فحاشیها، تهمتها و برچسبها قرار میگیرد. برچسبهایی مثل «عامل نفوذی»، «مزدور جمهوری اسلامی»، «بیبیسیزاده» و «فاسد» و... در واکنشهای مجازی حامیان پهلوی بسیار رایج است. آنها از آزادی در سایه لیبرالیسم میگویند، اما در عمل فضای نقد را برنمیتابند و کافی است متوجه شوند نه به لحاظ سیاسی، حتی به لحاظ فرهنگی یا اجتماعی یا حتی ورزشی با آنها زاویهای وجود دارد، موج تخریبشان شروع به کار میکند. در واقع آنها بهدنبال گفتوگو نیستند، بلکه بهدنبال اعلام وفاداری مطلق در همه وجوه زندگی هستند. در موارد متعدد هم شاهد حملههای هماهنگ (چه واقعی و چه تیمهای سایبری) به صفحات منتقدان یا حتی مخالفان غیرهمسو (مانند برخی فعالان چپگرا، ملی- مذهبیها یا سلطنتطلبان منتقد) هستیم که در آن، حجم انبوهی از پیامهای توهینآمیز سرازیر میشود.
در مجموع میان شعار «آزادیبیان و اندیشه» لیبرالهای مدعی با رفتار آنها در فضای مجازی و رسانهها، شکاف عمیقی دیده میشود. شعار اصلی، «ایران برای همه ایرانیان» است، اما در میدان عمل در فضای مجازی، این شعار به «ایران فقط برای کسانی که مثل ما فکر میکنند» تبدیل میشود. لیبرالها هنوز درک نکردهاند که از قضا، این رفتار انحصارطلبانه، یکی از موانع اصلی برای ائتلافهای گسترده علیه جمهوری اسلامی و فائق آمدن بر ملت ایران است!
لیبرالها علیه آزادیبیان
لیبرالها مدعی دفاع از آزادی، مخالفت با دیکتاتوری و احترام به حق دیگران برای متفاوت بودن هستند؛ اما نکته آن است که همینها وقتی به مخالفشان میرسند، ناگهان به آدمی دیگر تبدیل میشوند؛ راه آزادیبیان را میبندند و حتی در فضای مجازی تبدیل به زامبیهایی میشوند که اگر فرد مقابلشان به جای پشت گوشی، در برابرشان باشد، حتماً مدل برخوردشان شبیه همان خشونتهای 18 و 19 دی خواهد شد!
ماجرا اینجاست که این افراد آزادی را فقط برای خودشان میخواهند. آنها دیکتاتوری را نفی میکنند، اما خودشان در قامت یک «دیکتاتور کوچک» در خیابان و فضای مجازی ظاهر میشوند. وقتی به کسی که نظرش تفاوت است، تهمت میزنند یا او را تخریب میکنند، یعنی عملاً میگویند حق حرف زدن فقط مال آدمهای شبیه من است. لحظهای که زبان به فحش باز میشود، لحظهای که نظر مخالف تحمل نمیشود و با تخریب و تناقض با مواضع قبلی جواب میگیرد و به جای مباحث تئوریک، پای نفع قبیله به میان میآید، در عمل ثابت کردهاند از منطق ماندهاند و هیچفرقی با دیکتاتوری ندارند. در دنیای لیبرالها هدف وسیله را توجیه میکند و برای رسیدن به آزادی، میتوان کرامت انسانها را که هیچ، حتی خود اصول ادعایی لیبرالیسم را زیر پا له کرد.